می‌خواستم مفصل بنویسم، اما… .

خیلی جالبه‌ها! زن شیعه در مسابقات اسکی شرکت می‌کنه و لباس بدن‌نما می‌پوشه، بعد همه افتخار ما اینه که یه تیکه پارچه رو سرشه که بهش می‌گن حجاب!!!

حالا هرچقدر که همین یه تیکه پارچه رو سر خانم کلهر پیش کفار برد تبلیغاتی داشته باشد، اما با اجازه باید بگم که علی الظاهر این خانم کلا کار غیرشرعی رو انجام داده. انصافا اینجاست که باید اهنگ «پت و مت» را نواخت!

ضمناً قاعدتاً و شرعاً نگاه کردن به عکس‌های هنگام مسابقه این خانم مسلمان شیعه(!) اشکال شرعی دارد! (من خودم بعد از اینکه این عکس‌ها را در یک سایت خبری دیدم به ذهنم رسید! :D )

جداً بعضیا درباره حجاب چی فکر می‌کنن؟

وقتی می‌گویم که آخرتمان را با لینک کردن و استناد کردن به این سایت‌های خبری به باد فنا ندهیم،‌ گوش نکنید! به شخصه، اصلاً به جماعت اهل خبر اعتماد ندارم. ژورنالیسم حرفه‌ای آن چیزی است که من از آن می‌ترسم. خبرگزاری‌ها و خبرهای مستند بعضی سایت‌های خبری هم از آن جهت که می‌شود یک حجتی داشت و پیش خدا بهانه‌ای آورد برایم خواندنی است.

فقط یک نمونه از آن را که اولش نمی خواستم به آن اشاره بکنم، ولی دیدم چون مدت زیادی است به ژورنالیسم اشاره نکردم، بد نیست که با هم مرور کنیم. دروغگویی و بی اخلاقی مساوی شده با این حرفه و به راستی معلوم نیست فرزندان این جماعت که با این پول‌های حرام بزرگ می‌شوند چه غول‌هایی بشوند!

«حقیقت نیوز» به عنوان یک از سایت‌های اقماری حامی اسفندیار مشایی و از سایت‌های سبز شده در اینترنت(!) شناخته می‌شود. امروز خبری را دیدم که برایم جالب بود:

نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:احمدی‌نژاد نسبت به اسفندیار رحیم مشایی شناخت کافی دارد. خب شما در این خبر تقریباً به نتیجه تعریف از مشایی می‌رسید و یا حداقل پاسخ نماینده ولی فقیه در سپاه به هجمه‌ها علیه مشایی. تیتر خبر در مرحله اول اشکالی ندارد ولی کافی است خبر را بخوانید.
خب حالا برای اینکه بفهمیم اشکال کار کجاست به یک منبع دیگر که این خبر را کار کرده رجوع می‌کنیم: خبرگزاری بسیج. در خبر این خبرگزاری دو قسمت وجود دارد که در خبر حقیقت نیوز وجود ندارد و کاملا ورق را بر می‌گرداند. یعنی شما از حمایت از مشایی به تحقیر مشایی می‌رسید!
«نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران در خصوص اطرافیان رئیس جمهور کنونی کشورمان اظهار داشت:‌ ملاک ارزش‌گذاری مسئولان پیوستگی و اتصال آنها به ولایت فقیه است و نباید در سنجش یک مسئول شخصیت اطرافیان لحاظ شود.

حجت الاسلام سعیدی افزود :‌ احمدی‌نژاد نسبت به اسفندیار رحیم مشایی اعتماد و شناخت کافی دارد که این شناخت وی به سال‌های گذشته و دوران دفاع مقدس برمی‌گردد.

وی ادامه داد:‌ رئیس جمهور کنونی نقاط بسیار برجسته‌ای دارد که از آن جمله وفادارای به اصول و مبانی حضرت امام خمینی (ره)‌ و مقام معظم رهبری است بنابراین سنجش احمدی‌نژاد نباید با معیار و میزان شخصیت اطرافیان باشد.»

قسمت‌های توپر و ضخیم شده متن از حذفیات خبر است!

حالا الی ماشاء الله بگیرید از این نوع کار کردن در سایت‌هایی مثل: خبرآنلاین، فرارو، آینده نیوز و برادران و خواهرانش! خانواده‌ای نامشروع با فامیلی رسانه!

بحث اصلی ژورنالیسم و دورغ بود، حالا همراهی‌اش با مشایی دیگر موضوع دیگری است. گفتم که به قول علاقه‌مندان به دسته بندی‌های سیاسی کمی هم از این طرفی‌های بگویم!

امشب شب شهادت پدر بزرگوار امام زمان(عجل الله فرجه)، حضرت امام حسن عسکری (و نه عسگری!) (علیه السلام) است.

گفتم: چرا امشب ادب نکردی؟‌لباس سیاه عزا هم نپوشیدید؟ اصلا برنامه خاصی هم نبود!؟

گفت: خب دیگه! مردم دو ماه عزاداری کردند. بسه دیگه. تازه فردا هم جشن و پایکوبیه، مردم زده می‌شن! دل‌ها به قدر کافی عزادار بوده.

گفتم: مگه ما برای دل خودمون به اهل بیت احترام می‌گذاریم و به یادشون هستیم که حالا که خسته شدیم و یا دل زده شدیم پس دیگه کار خاصی نکنیم. مثل سایر ائمه برای امام حسن برنامه نگیریم چون دو ماه عزادار بودیم و دیگه بسه؟ ربطی به تکراری شدن برایمان ندارد. وظیفته! همونطور که وسط صفر ادب نکردی و برای میلاد امام باقر سنگ تمون نگذاشتی حالا هم ادب نمی‌کنی و برای امام عسکری به بهانه‌های الکی عزادار نمی‌شی؟

حالا که اینطور شد یک حدیث از امام می‌گم که هم آبروی تو بره و هم آبروی من: «مَن إستخَفَ بصلاـ الیل، فلیسَ منّا»

«آقا مهدی سلام …

به جان پیرخرابات وحق نعمت او….که نیست در سرمن جز هوای خدمت او
بهشت گرچه نه جای گناهکاران است……..بیارباده که مستظهرم به همت او
چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد………که زد به خرمن ما آتش محبت او!

امروز وقتی برای فرستادن آخرین نوشته ام به وبلاگم مراجعه کردم با پیام”این وبلاگ با دستورمقام قضایی و براساس جرایم رایانه ای مسدود شده است روبرو شدم”خدا خیرشان بدهد وبرقدرت وشکوهشان بیافزاید که آنچنان عدالت گستری پیشه کرده اند که نوشته های یک وبلاگ گردن شکسته هم از زیر دستشان در نمی رود!
بگذریم، سرت را درد نیاورم…شاید امروزما باید به جرم حمایت از ولایت وعدالت نقره داغ شویم وبه محاق توقیف گرفتار، تا”تلخند سیاسی “نشانی شود برای همه دوستانی که پایشان را از گلیمشان بیشتر دراز می کنندوافکارشان را خالصانه برقلم جاری…
مهدی جان …توصیه شما باعث شد که با نزدیک دویست نوشته وخاطرات خوبی از فراز وفرود چندین ساله درخدمت دوستان وهمرزمانی عزیز باشم وازشما وبقیه وبلاگ نویسان ارزشی چیزهای زیادی یاد بگیرم …موفق وسربلند باشید….به امید دیدار در جایی دیگر ….دوستدار همیشگی گام آخر…حسن رضا عباسی»

حسن رضا عباسی، دوستی است که، وقتی در پارسی بلاگ می‌نوشتم، کامنت‌های طولانی که بیشتر شبیه یک پست بود برایم می‌گذاشت. من هم یکی – دوبار نوشته‌هایش را در وبلاگ گذاشتم. بعد دیدم اینطور فایده ندارد، پیشنهاد کردم که یک وبلاگ در همان پارسی بلاگ راه بیاندازد. «تلخند» راه افتاد با نوشته‌هایش. من حسن رضا عباسی را ندیده‌ام و نمی‌شناسم. حتی نمی‌دانم کجایی است. البته بر طبق قانون پذیرفته شده اختلاف نظر انسان‌ها با یکدیگر همه نظراتش با من یکسان نبود،‌و یا حداقل شیوه ابرازش به نظر من باید به شکل دیگری می‌بود.

چند روز پیش برایم کامنت بالا را گذاشت. فیلتر از طریق پارسی بلاگ صورت گرفته. من نمی‌دانم دستور مستقیم برای این وبلاگ از بالا بوده و یا خود پارسی بلاگ این کار را کرده. دلم هم می‌خواست با آقای مهندس فخری صحبت بکنم که خب هنوز فرصتی پیش نیامده.

تلخند به خوبی با نوشته‌هایش نشان داده که دغدغه انقلاب و اسلام دارد. دغدغه‌ای دارد و منشی دارد که نباید در برابر کژی‌های افراد که به انقلاب صدمه می‌زنند، سکوت کرد. بیشتر پست‌هایش به حمله به کارگردانان اتفاقات اخیر بود و البته در این میان خیلی به اکبر هاشمی ارادت داشت! و به نظر من هم به احتمال زیاد دلیل بسته شدن وبلاگش هم همین باشد.

بعید می‌دانم اگر تلخند باز هم بشود دیگر حسن عباسی آنجا بنویسد. اما دلم می‌خواهد از همینجا بگویم که خودش و نظراتش را محصور نکند و نگذارد این جبهه و صدای مخالف برابر دشمن و نفاق خالی‌تر بشود. در این جبهه جنگ نرم همه علاقه‌مندان به انقلاب با هر درصد غلظت نظر انقلابی باید حضور داشته باشند. نباید این محورهای جنگ خالی بشود.

نمی‌دانم. شاید این نوعی جانبازی در این راه باشد. حالا یا به خاطر اشتباه محاسباتی خودمان یا به خاطر قدرت دشمن جانباز می‌شویم. حالا نمی‌دانم این راه شهید هم دارد یا نه؟

هرکسی که داغی در دلش دارد و نگاهی به موهای سپید رهبر و لبان مبارکش، نباید به این راحتی محورهای جنگ نرم را خالی بکند. مگر اینکه بخواهد به عقب برگردد و در شهر، آرام به زندگی‌اش ادامه بدهد. مگر اینکه فکر کند جنگ تمام شده و یا راهش نمی دهند(!) به جنگ و یا به قدر کافی هست(!)

همیشه حرف‌هایی از من است که باقی می‌ماند!

۱. خب وبلاگ یک مکان شخصی است و البته آزاد برای ابراز نظر و عقیده. حالا یا درست که به فضای جامعه کمک بکند یا غلط که با ابراز آن امید به درست شدنش برود.

۲. گاهی مواضع یا اتفاقات سیاسی آنقدر ادامه پیدا می‌کند که از حالت طبیعی خارج و متنفر کننده می‌شود. مثلاً بحث اتفاقات بعد از انتخابات آنقدر دیگر کش پیدا کرده که دیگر به جز حواشی‌اش، اصل آن رمق مواضع سیاسی‌مان را گرفته! بارها شده است که با خودم می‌گویم که ملت چه حوصله و همتی دارند(اصطلاحات خوب به کار دارم می‌برم در این نوشته!) که یا سخنرانی می‌کنند و یا مطلب می‌نویسند درباره این اتفاقات. حالا یکی می‌آید و به عنوان مضحکه و ملعبه‌شان یک چیزی می‌نویسد، باز یک حرفی، دور هم می‌خندیدم اما دیگر جدی حرف زدن و استدلال کردن به دور از رفتار طبیعی به نظر من می‌رسد. حرف‌ها گفته شده و حق معلوم است.

۳. از موضوعاتی که دیگر حال من و عده‌ای دیگر(می‌خواستم بنویسم بسیاری دیگر) را به هم می‌زند، حرف زدن درباره مشایی است. متاسفانه در گام آخر خیلی به مشایی پرداخته‌ام و البته هر روز به خاطر بزرگ‌تر شدن موضوعش جای پرداختن به آن هم خیلی دور از ذهن به نظر نمی رسد.

نظراتش و عملکردش و حاشیه‌های بسیار آن که به قول معروف داخل پرانتز باید گفت حداقل برای من معلوم شده که بسیاری از آن خبر سازی و ناجوانمردانه است، چیزهایی است که حداقل شده باعث نان آوری تعدادی سایت و روزنامه.

و داخل پرانتزی دیگر اینکه اگر احمدی‌نژاد آنطور . اندازه‌ای که ما فکر می‌کردیم و آرزو می‌کردیم ولایی بود، با همان نامه آقا و پیام آن نامه، مشایی را حداقل در حیطه‌ای به کار می‌برد که اجرایی و رسانه‌ای نباشد.

دیگر هر خبر و نظری درباره مشایی مزاج سیاسی و حالم را به هم می‌زند. البته ارادت مضحک و شرم آور احمدی‌نژاد به مشایی هم از مسببات بوده. امروز به کار گیری مشایی به عنوان نماینده تام الاختیار رئیس جمهور جز خراب کرده روحیه برای من و عده‌ی بسیاری چیزی نداشت. تام الاختیار در راهیان نور. دیگر فضاهای مذهبی ما هم آرام ارام در حال لجن آلود شدن به این موضوع و حواشی آن است. هیچ چیزی مثل اینکه قرار نیست مطهر بماند! از این دست مسئولیت سپاری به این بابا واقعا دیگر حالم به هم می‌خورد. دهن کجی به خیلی چیزهاست.

دیگر فراتر از دوستی و توانایی‌ها. این دیگر یک جنگ علنی و حساب شده و بازی با مسئولیت‌ها و عنوان‌هاست برای اثبات یک امری که نمی‌خواهم باز کنم نظرم را!

۴. در مصاحبه مطبوعاتی اخیر رئیس جمهور در ذهنم گذراندم که اگر یکی از این رسانه‌های انقلابی بیاید و سوالی درباره مشایی مطرح بکند، باید چگونه باشد و چه اتفاقی می‌افتد. که دیدم یکی از رسانه‌های دشمن احمدی‌نژاد با حالت دفاعی از مشایی آمد و سوالی را مطرح کرد!

بعد با خودم فکر کردم که اگر کسی می‌آمد و انتقادی موضوعی را برای مشایی مطرح می‌کرد، بیهوده ضربه می‌زد به امتیازات گرفته شده از طرف مقابل. چون اولا که چیزی از ارادت احمدی‌نژاد کم نمی‌شد و اختلاف و مشکلات در سطح بالا و همفکران کلی را برای دشمن به نمایش می‌گذاشت.

حالا با این موضوعی که برای مصاحبه مطبوعاتی گفتم و نوشته اینجا به نظر می‌رسد که «هر راست نشاید گفت» من هم خیلی چیزها را نگفتم ولی خب مانده بود پیشم که از به هم ریختگی حالم از این موضوع بگویم. نمی‌دانم آخرش چه می‌شود و وظیفه جز سکوت چیست؟

۵. هنوز هم بهتر از احمدی‌نژاد برای ریاست جمهوری پیدا نکرده‌ام. اگر الان دوباره انتخابات شود به دکتر رای می‌دهم. همین!