نظری هست:« رهبری بر این نظر شاید باشند حالا که احمدی نژاد فکر می کند میتواند گلیم خودش را با دار و دستهاش بهتر از آب بکشد و نیازی به هدایت رهبری ندارد و حتی میخواهد نظر رهبری را نسبت به عملکرد خود قانع کند همانگونه که در رابطه با مشایی صورت گرفت دیگر نیازی به حمایت از دولت هم نیست. البته برای تشویق فعالیتهای نیک در کشور از فعالیت های خوب خب حمایت خواهد شد اما حالا که احمدینژاد اینقدر خود را بی نیاز از رهبری میبیند و میخواهد همه کارها را خودش انجام بدهد و از طرفی دیگر چون تحت نظر صد در صد رهبری هم نیست هرچند در تضاد هم نخواهد بود نیازی به حمایت های چهارساله گذشته باشد. همانقدر که رهبری حرفش در اجرائیات احمدی نژاد برش داشته باشد در حمایتها که میداند چه اتفاقی میافتد و سرانجامش چه خواهد بود، همانقدر هم از دولت صریحاً دفاع خواهد کرد»
خب این هم نظری است!
اما دیگر اینکه به نظر میرسد با شکل گرفتن و قدرتمند شدن پایههای اجرایی و مردمی احمدینژاد با همه دشمنیهای گذشته و حال دیگر با اخلاقیات احمدینژاد و برخی تغیر رفتارهای احمدینژاد، شیوه کمک به گفتمان امام و انقلاب امروز دیگر حمایت های پر شور و نشاط از احمدینژاد نیست. البته به همان شیوه رهبری حمایت از عملکردهای مورد تائید ایشان طبق آنچه که رفتار همیشه ما بوده ادامه خواهد داشت ولی دیگر برخی توجیهها و برخی حملههای ضعیف به دولت، حالا که احمدینژاد این همه روی داشتههای خود مانور میدهد و معتمد به نفسش شده لازم نباشد و واگذار به خودش و گذشت زمان میگردد.
با بیانات رهبری در دیدار با هیئت دولت و خطبههای امروز نماز جمعه تاکید ایشان بر انتقاد پذیری مسئولان و دولت به نظر میرسد از باب خیرخواهی مسئولان و البته رشد گفتمان و راه شکل گرفته از سال ۸۴ و چکش کاری و پیدا شدن گزینههای خوب برای دور بعد ریاست جمهوری، چهار سال پیش رو دوره چکش کاری شیوه و رفتار اهالی گفتمان امام و انقلاب است.
از طرفی بیانات رهبری در ادامه انتقادات علاقهمندان به گفتمان امام و انقلاب درباره برخی رفتارهای احمدینژاد میتواند فتح باب خوبی باشد.
آنچه ساخته شده برای محکمتر شدن و ظریفتر شدن نیاز به چکش کاری دارد که دیگر امروز شیوه حمایت ما تفاوت کرده و دریغ از این چکش کاری در واقع ظلم و بی توجهی به این علاقهمندی است.
وقتی آدم گیر یک موضوعی میشود که در وقاع به ناحق برای خراب کردنش تلاش میکند، اگر این وسط اشتباهاً نکته بیربطی را به موضوع نسبت بدهد که بیربط بودنش مشخص بشود، اصل انتقاد او زیر سوال میرود به راحتی مشخص می شود که مشکل این شخص چیز دیگری است. از این جور انسانها و اتفاقات دیدهایم و شاید هم گاهی خودمان… .
خاطرهای که از نادران، نماینده مجلس در ذهنم هست، اعتراض یکی از اصلاح طلبها به نشان دادن دست جانبازی اوست در بحثی تلویزیونی است که میگفتند مخاطب را به نفع وجهه اصولگراییش راغبتر کرده.
و آخرین موردی هم که از ایشان یادم هست اعتراضی بود در ایام رای اعتماد وزاری دولت نهم که در واقع نهایت اعتراض برای بیآبرو کردن رحیمی معاون حقوقی رئیس جمهور شد و البته با قسم میرتاجالدینی عضو هیات رییسه مشخص شد که دروغی بیش نبوده!
امروز هم نادران در تذکری آئین نامهای دیگر به رحیمی حمله کرده و با آوردن مدارکی به کمک توکلی و سایتش آمده. سوای دقت در ضرب المثل رطب خورده کی منع رطب کند درباره اقای توکلی و دار و دستهاش که در ماجرای مدارک تحصیلی و ولایتپذیری پی بردن به افتضاحاتشان چندان دشوار نیست و حالا خودشان به شکلی دیگر شمشیر عداوت با احمدینژاد را از رو بستهاند و بدون اینکه بخواهیم بگویم این مدارک دروغ است و حتی بدون اینکه بخواهیم از رحیمی حمایت بکنیم. فقط در یک جمله باید بگوئیم:
آقای نادران شما خراب کردید، دیگر نمیشود به حرفهایتان اعتماد کرد. مثل خیلیهای دیگر از سیاسیون در همین مجلس. متاسفم!
پینوشتـ…………………………………………….
خب دل آدم میسوزد، برای خیلیها میسوزد.
انتخاب وحیدی به عنوان وزیر دفاع توسط احمدینژاد واکنش جهانی در بر داشت. صهیونیستها اعتراض کردند. ایهود باراک شاکی شده و جاهای دیگر مربوط به منافع صهیونیستها هم صدایشان درآمد.
مجلسیها هم گفتند که برای نشان دادن دشمنیشان با اسرائیل به وحیدی رای خواهند داد.
اخبار برخی از نمایندگان از علاقهمندی ویژه رهبری برای رای دادن نمایندگان به تمام وزرای دولت دهم خبر میداد. تا آنجا که یکی از پدرخواندههای خودخوانده(!) مجلس گفت که اگر فرمایش رهبری نبود ۸-۹ وزیر رای نمیآوردند! حالا بماند این وبلایت پذیری درباره سایر موارد و در این مورد برای سایر وزرا!
همه چیز درست بود! ۵۴ نماینده به وزیر رای ندادند!!!
حتی اگر دشمن احمدینژاد هم بودند که البته بودند وهستند اما دشمنی با اسرائیل و در مقابل دشمن خارجی ایستادن مگر بزرگتر نیست؟
حداقل اگر بنا بر مخالفت و کینهتوزی با احمدینژاد بود باید رای ممتنع برای این وزیر استثناً داده میشد!
۵۴ لکه ننگ، مایه بیآبرویی، لجنآلود سیاسی در مجلس هستند که جریانهای مجلس را آلوده کرده و میکنند. هرگز (در عین رسیدن به واقعیت کلام امام و رهبری درباره مجلس برای نظام سیاسیمان) مجلس یک جایگاه پاکیزه برایم به نظر نرسیده. نه به خاطر ساختارش، بلکه به خاطر تشکیل دهندگانش.
نمی خواهم سفره غصهها و غمهایم درباره مجلس را باز کنم.
قفط به امید روزی که دیگر انتخابات نباشد. به امید او… .
با توجه به اتفاقات اخیر میخواهیم کمی از قوه تخیل خودمان استفاده کنیم و شاید در این میان کمی هم همدردی با کسانی که به شدت از این قوه در جریانات پس انتخابات کردند، داشته باشیم!
با توجه به اینکه بیشترین آرا و مقبولیت بعد از احمدینژاد برای میرحسین موسوی بود، بدون اینکه نظریه تقلب را ذهنمان بگذرانیم، فکر کنید به هر دلیلی ایشان رای آورده. البته شاید بهتر بود که برای مقایسهمان از یک گزینه اصولگرا استفاده میکردیم ولی از آن جهت که هیچ نیروی اصولگرایی جرات و مقبولیتی در خود برای ریاست جمهوری نمیدید ما هم بنا بر صحت(!) گذاشته و مقایسه را فقط با یک حریف قدر در برابر احمدینژاد در نظر میگیریم.
حالا تصور بفرمائید که میرحسین موسوی زمان معرفی وزرایش به مجلس است. البته حتی میتوانید به چهار سال قبل برگردید و فکر کنید حریف قدرتمند دیگر، یعنی هاشمی رفسنجانی که به گرد محبوبیت احمدینژاد هم نرسید شده است رئیس جمهور.
خب در وهله اول اینکه مجلس و دولت تقریبا در دست دو طیف فکری یا به قولی جناح متفاوت است. تا حالا هم باب نبوده که وزیر معرفی شدهای در دولتی رای نیاورد که گزکی به دشمن داده نشود و نمادی از تقابل قوا نگردد.
حالا مجلس همین بلایی که سر دولت دهم میآورد و دروغ ها و تهمتهایی که به راحتی آب خوردن زده میشود مثل آنچه نادران در مجلس گفت و یا موارد نامناسب دیگر به شکلهای دیگر برای کابینه میرحسین موسوی رخ میداد. یا اصلا میشد فکر کرد که کسی در مخالفت وزیری که هاشمی رفسنجانی در معرفی کابینه دولت نهم معرفی کرده سخنی بگوید؟
نمی خواهم به نتیجه برسم و یا حتی شما برداشتی درباره نظر من نسبت به فعالیت مجلس در ایام رای اعتماد داشته باشید. حتی به نظر من لازم نیست که یک نوشته مطلب جدید به ما بدهد. همین که ما را به فکر وادار کند خیلی میتواند خوب باشد!
حالا فکر کنید. با مختصات موسوی و هاشمی و اتفاقات افتاده فکر کنید و جایگزین احمدی نژاد کنید. حتی وزرا را هم یک مشت اصلاح طلب در نظر بگیرید و تصور کنید!
معمولا برای نوشتن روزانه مدت زیادی نگاهی به اخبار و تحلیل های مختلف می کردم و سپس اگر قرار بود چیزی مینوشتم. اما این روزها مشغله فکری و کمر دردم خیلی اجازه نمی دهد فقط در حد تمرین برای شروع دوباره و بعضی نکته برداریها مینویسم.
در نامه جالبی که اسفندیار مشایی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور و در رابطه با ماجراهای کابینه دهم و رای اعتماد وزرا نوشته یک نکته توجهم را جلب کرد. البته نکات جالب دیگری در این نامه هست که قابل تامل و مهم است.
آمده :«بعضی رسانه ها ابتدا در مورخ چهارم شهریورماه با عنوان «خیز بلند مشائی برای فتح ریاست جمهوری»، و سپس در فرصت های دیگر با تمسک به انواع اکاذیب و جعل اخبار عجیب و غریب کوشیده اند عصبانیت عده ای که از سوی آقای احمدی نژاد برای مسئولیت وزارت دعوت نشدند را به گونه ای نشان دهند که نه سیخ بسوزد، نه کباب، و بدین ترتیب احتمال ضعف و ناکارآمدی و عدم شایستگی کافی خود را که ممکن است در همان مرحله اول به ذهن مخاطب تبادرکند، منتفی و یا پنهان سازند.»
اما جالب اینجاست که اولین بار چنین احتمالی را سایت خود مشایی مطرح کرده است!: «۴- آنها که بر این باورند مشایی با قرار گرفتن در پست معاون اولی به طور بالقوه در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری از شانس بالایی برای به دست آوردن آرای ملت برخوردار است.»
