تصور کنید!
تاریخ: چهارشنبه, ۱۱م شهریور, ۱۳۸۸، ساعت: ۱۲:۴۶ ق.ظ

با توجه به اتفاقات اخیر می‌خواهیم کمی از قوه تخیل خودمان استفاده کنیم و شاید در این میان کمی هم همدردی با کسانی که به شدت از این قوه در جریانات پس انتخابات کردند، داشته باشیم!

با توجه به اینکه بیشترین آرا و مقبولیت بعد از احمدی‌نژاد برای میرحسین موسوی بود، بدون اینکه نظریه تقلب را ذهنمان بگذرانیم، فکر کنید به هر دلیلی ایشان رای آورده. البته شاید بهتر بود که برای مقایسه‌مان از یک گزینه اصولگرا استفاده می‌کردیم ولی از آن جهت که هیچ نیروی اصولگرایی جرات و مقبولیتی در خود برای ریاست جمهوری نمی‌دید ما هم بنا بر صحت(!) گذاشته و مقایسه را فقط با یک حریف قدر در برابر احمدی‌نژاد در نظر می‌گیریم.

حالا تصور بفرمائید که میرحسین موسوی زمان معرفی وزرایش به مجلس است. البته حتی می‌توانید به چهار سال قبل برگردید و فکر کنید حریف قدرتمند دیگر، یعنی هاشمی رفسنجانی که به گرد محبوبیت احمدی‌نژاد هم نرسید شده است رئیس جمهور.

خب در وهله اول اینکه مجلس و دولت  تقریبا در دست دو طیف فکری یا به قولی جناح متفاوت است. تا حالا هم باب نبوده که وزیر معرفی شده‌ای در دولتی رای نیاورد که گزکی به دشمن داده نشود و نمادی از تقابل قوا نگردد.

حالا مجلس همین بلایی که سر دولت دهم می‌آورد و دروغ ها و تهمت‌هایی که به راحتی آب خوردن زده می‌شود مثل آنچه نادران در مجلس گفت و یا موارد نامناسب دیگر به شکل‌های دیگر برای کابینه میرحسین موسوی رخ می‌داد. یا اصلا می‌شد فکر کرد که کسی در مخالفت وزیری که هاشمی رفسنجانی در معرفی کابینه دولت نهم معرفی کرده سخنی بگوید؟

نمی خواهم به نتیجه برسم و یا حتی شما برداشتی درباره نظر من نسبت به فعالیت مجلس در ایام رای اعتماد داشته باشید. حتی به نظر من لازم نیست که یک نوشته مطلب جدید به ما بدهد. همین که ما را به فکر وادار کند خیلی می‌تواند خوب باشد!

حالا فکر کنید. با مختصات موسوی و هاشمی و اتفاقات افتاده فکر کنید و جایگزین احمدی نژاد کنید. حتی وزرا را هم یک مشت اصلاح طلب در نظر بگیرید و تصور کنید!

آیا عدالت در برابر شرکت سهامی روسیاه می شود؟
تاریخ: پنجشنبه, ۱۵م مرداد, ۱۳۸۸، ساعت: ۱۱:۵۹ ق.ظ

p0s2zndexmrss23eoyhuاین روزها همه یا درصدد برگزاری جشن و آماده شدن جهت برگزاری‌اش هستند و یا در جشن‌های مربوط به نیمه شعبان شرکت می‌کنند. جشنی برای صاحب زمان و مکان عالم. هر کس هم به فراخور معرفت و شناخت خود، او را به اسم و عنوانی می‌شناسد و برای گمشده خود دعا می‌کند. و در این میان معمولاً عدالت است که بیشتر مورد نظر است و در یادها می‌اید. شاید این جمله را شنیده باشید که «جهان در انتظار عدالت است و عدالت در انتظار مهدی»

اتفاق دیگر این روزها بسته شدن به معنای واقعی کلمه انتخابات برگزار شده در دولت نهم است که با تنفیذ و تحلیف دیگر هیچ حرفی برای گفتن درباره انتخابات نمی‌ماند. و دیگر راهی برای بازگشت به مخیله هم خطور نخواهد کرد. و شنیدیم که رهبری انتخابات را به مثابه یک شرکت سهامی دانستند که همه در آن سرمایه‌گذاری می‌کنند و از سود آن بهره‌مند می‌گردند. یعنی در این پرونده مخاطب و صاحبانی به عدد شرکت کننده در انتخابات و بلکه همه مردم ایران داریم.

دادگاه عده‌ای از سران اغتشاشات پس از انتخابات هم در جریان است. اما ما را چه می‌شود؟
واقعیت این است این دادگاه در حال برگزاری در دید من و بسیاری دیگر بیشتر یک نوع نمایش برای اقناع دید سیاسی مردم و انتظارات آنان بود تا اجرای عدالت! دادگاهی که برگزار شد تا بی‌تفاوت نبودن دستگاه‌های امنیتی و قضایی به این اتفاقات را نشان بدهد.

در ذهنم این بود که این اخباری که درباره دادگاه‌ها و بی‌عدالتی گوشه و کنار شنیده می‌شود قابل توجیه است و می‌شود گفت که خب انسان هستند و قوه قضائیه هم آدم و قاضی برای کار ندارد و کار را هم نمی‌شود زمین گذاشت و با این دست توجیهات اجرای عدالت و قوه قضائیه را برای خودم استوار نگه می‌داشتم.(هرچند از نظر مدیریتی این توجیه ناپذیر است) بالاخره وقتی محدوده یک پرونده کوچک باشد و از این دست پرونده‌ها هم زیاد باشد، احتمال فساد می‌رود.

اما وقتی پرونده‌ای داشته باشیم درباره انتخابات که صاحب منافعان آن چهل میلیون نفر باشد می شود به جرات گفت که بزرگترین پرونده قوه قضائیه در حال رسیدگی است. آیا دستگیری و زندانی عده‌ای کوتوله سیاسی یعنی همان اجرای عدالت؟ آیا فقط رسیدگی به کسانی که با اینکه از طبقات بالایی یک جریان سیاسی پرغلط هستند ساکت کننده وجدان سیاسی خواهد بود؟ آیا رها بودن عاملان اصلی خسارات مالی و جانی آن روزها با محاکمه این افراد قابل بخشش است؟ آیا باید ساکت شویم؟

چرا باید آقای موسوی همچنان آزاد بچرخند و هر روز بر توهمات خود بیافزایند؟ چرا عامل اصلی این همه فساد در کشور همچنان به ریش این مردم می خندند؟ چرا میرحسین را دستگیر نمی‌کنید؟ چرا شکایات درباره او رسیدگی نمی‌کنید؟آیا عدالت این است که مهدی هاشمی به خاطر بودن در خاندان هزار فامیل هاشمی و بعضا زالو صفت آزاد باشد؟ آیا باید درباره او اعمال قدرت بشود و حی یک حکم قانونی ساده مبنی بر ممنوع الخروج بودن ظرف چند روز ملغی گردد؟ آیا نباید به پول‌ها و برنامه‌هایی که او و خاندان هاشمی که با اقرار همین متهمان دست دوم هم عیان شد رسیدگی شود؟ چرا مهدی، فائزه، فاطمه و … هاشمی همچنان آزاد هستند؟ آزادی این دو نفر از سرکرده‌های اصلی اغتشاشات مطمئناً دهن کجی به قانون و عدالت است. رها بودن سرکرده‌های جریان اصلاح طلبی و حداقل توضیح نخواستن از آنان توهین به شعور مردم است.

آیا عدالت در برابر بزرگترین پرونده قضایی تاریخ ایران روسیاه می‌گردد؟

بیربط نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدتی وبلاگم خراب بود و دسترسی به ان ممکن نبود. امیدوارم که مشکل برطرف شده باشد. مطالبی که این مدت در ذهنم بود را آرام ارام خواهم نوشت. از دوستانی هم که نسبت به سکون گام آخر نظر لطف داشتندف کمال تشکر را دارم. موفق باشند.

تنها امید اصلاح طلبان برای انتخابات آتی
تاریخ: چهارشنبه, ۱۰م تیر, ۱۳۸۸، ساعت: ۸:۱۹ ق.ظ

با نگاهی به سیر اتفاقات افتاده و هزینه‌های گزاف گوناگون توسط اصلاح طلبان صورت گرفت می‌شد گفت که آنان برخی امور را برای خود قطعی می پنداشتند. بی‌گمان بعضی هزینه‌کردها به دلیل سنگینی فقط با این شرط معقول قابل پذیرش است که حداقل شامل برگشت اصل سرمایه باشد، که حتی غیر مستقیم سخنانی مثل امیر حسین مهدوی نشان از برنگشتن اصل سرمایه هم به نظر می‌رسد.

به راستی اصلاح طلبان حیات سیاسی خود را در چه چیزی می‌بینند؟ در گرو مخالف‌خوانی‌ها و مخالفت‌ها؟ به خوبی مشخص است که البته طیف گسترش یافته و حتی منشق را نمی‌توان صاحب یک نظریه مستقل و واحد دانست که نمونه بارز آن با تمام تلاش صورت گرفته در ارائه دو کاندید و متفرش شدنشان حتی اگر به حکم ظاهر هم شده، در دو جبهه دانست.

آنها تلاش کردند با تمام ظرفیت‌های موجود و ایجاد شده همچون اتفاق سیاسی میان دو جناح برای نبودن احمدی‌نژاد و کینه‌هایی از نوع هاشمی و یارانش، بازگشت خود را تثبیت کنند و چه فرصتی بنا بر پیش فرض‌های ذهنی خودشان بهتر از هم اکنون. اهل سیاست به خوبی دریافته اند که اگر این روند ادامه پیدا بکند و خارج از محدوده قدرتشان کسی بدون ایجاد فرصت سهم خواهی وارد عرصه بشود، در بهترین حالت امکان بازپس گیری قدرت بسیار سخت خواهد بود.

اگر از اشتباهات آنان که در واقع تکرار اشتباهات گذشته آنان بود بگذریم، به نظر می‌رسید آنان با فعالیت‌های همه جانبه صورت گرفته خود را پیروز می‌دانستند و یا می‌خواستند پیروز بکنند اما همچنان همان اشتباهات محاسباتی که در واقع رای مردم هم نه به همان اشتباهات بود، باعث شد که به بن بستی بخورند که همچنان در آن مانده‌اند!

به قطع اصلاح طلبان دو طیف رای خود را در این سری انتخابات از دست دادند. ابتدا کسانی که قبلا رای نداده بودند اما به دلیل شگفت انگیز بودن تبلیغاتشان مبنی بر پیروزی فریب پیروزی بر نظام را خورده بودند. یعنی فریب طیف پائین دستی اصلاح طلبان که در واقع غیرمعتقدین و پایبندان مستحکم به جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد. مطمئنا آن عده که در این انتخابات شرکت کرده و با این نیت حضور پیدا کرده‌اند، بعد از این شکست مفتضحانه حاضر به شرکت دوباره نخواهند بود. و طیف دوم افراد بالادستی مشهور به اصلاح طلب و یا حتی غیر اصلاح طلب که گمان پیروزی و قدرت و نفوذ آنان میان مردم را داشتند. عمدتاً مذهبی‌هایی که هاله نورانی از امام و دفاع مقدس و جو تخریبی بر علیه رقیب چون دروغگویی آنان را متقاعد کرده بود. این دسته هم که پی به ماهیت اصلی او برده‌اند به او و طیف فکری او رای نخواهند داد.

تنها امید اصلاح طلبان برای انتخابات آتی به قول عده ای طیف رأی دهنده با رای‌های تکلیفی به اصلاح طلبان و یا ایجاد موجی اما با دُزی بالاتر و یا حداقل با لایه‌ای قطورتر از نفاق برای پیروزی است. این دوره نشان داد که اگر «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» هم در کار باشند نمی‌شود آنچه آنان می‌خواهند به سر انجام برسد. البته مشکل دیگر اصلاح طلبان این هم هست که باید تکلیف خود را با دهه عدالت و پیشرفت مشخص بکنند. تئوری و علمی‌محوری که با هوچیگری و بی‌برنامه‌گی آنان قابل جمع نیست.

حتی به نظر می‌رسد با فراستی که خاتمی در این دوره از خود نشان داد و با اتفاقات بعد از انتخابات و احتمال لغو امتیاز دو حزب مرتبط به او و اقرار‌های اطرافیان او بعد از دستگیری او هم دیگر در هیچ منصبی داخل نشود.

* همچنان موسوی مورد لعن و نفرین بسیاری است که این انتخاباتی که می‌رفت تو دهنی بزرگی به دشمنان و موجب اقتدار افزایی جمهوری اسلامی باشد مورد خدشه واقع شد. موسوی خسته نباشی.. پیاده نظام خسته نباشید.

آیا به فکر تاریخ هم بوده‌اند؟ رهبری پدر جامعه است
تاریخ: سه شنبه, ۹م تیر, ۱۳۸۸، ساعت: ۵:۵۹ ق.ظ

لابد جریان‌سازان اتفاقات اخیر از قبل از انتخابات تا امروز که به طور کلی می‌توانیم اصلاح طلبان و یا به عبارت امروز موسوی‌چی‌ها،فکر همه‌چیز را کرده‌اند و نقشه‌هایی کشیده‌اند که تا اینجا پیش آمده‌اند. لابد پیروزی را حتمی و اندیشه‌های خود را مستحکم می‌دانستند که اینچنین گستاخانه امواج مختلفی را از ماه‌ها قبل ایجاد کرده‌اند. امواجی که هزینه‌های سنگینی، چه مالی و چه سیاسی برایشان داشته است.

اما به نظر می‌رسد با همه تلاش و برنامه‌ریزی دقیقی که داشته‌اند و بر خلاف نیروهای ارزشی که در حق خود متفرق و آنها در باطل خود متحد و مستحکم بوده‌اند، یک قسمت از معادله بزرگ هر اتفاقی را فراموش کرده‌اند. و آن هم ثبت همه وقایع در تاریخ است و قضاوت آن درباره همه وقایع.

البته به عنوان مثال شاید تاریخ بعضی وقایع تلخ دوران مقدس و کارشکنی‌ها را در خود هضم کرده‌باشد و کمتر کسی به جزئیات تاریخی آن دقت کرده باشد.(که شاید به خاطرصبر تاریخی انقلاب و انقلابی‌ها برای نادیده گرفتن کاستی‌ها و برخی کژی‌های همراهان خود بود) اما حتی جزئیات تاریخی افرادی مثل بنی‌صدر فراموش نشده است. جزئیات انچه بر شهید بهشتی گذشت فراموش نشده است. جزئیات سیاسی به خاطر نبود نشاط سیاسی بعد از جنگ که خیلی اتفاقات را تحت پوشش خود پنهان می‌کرد شاید در دسترس نبوده، اما بالاخره همه اینها در تاریخ ثبت خواهد شد.

http://hamrah.persiangig.ir/Weblog/mosavi/vatan.jpg

تاریخ نه یک جنبه و یک زاویه دید ما را ثبت خواهد کرد و نه فقط دیدگاه و نظر آنها را. تاریخ ثبت خواهد کرد که چه کسانی شعار قانونگرایی دادند و عکس آن عمل کردند. آیا محاسبه این را کرده بودند که بالاخره این گذشت زمان که همه چیز را عریان خواهد کرد، هرچند که شاید آنان نباشند تا برای دنیایشان بد بشود؟

و در این میان تاریخ به خوبی خواهد فهمید و قضاوت خواهد کرد که رهبری این جامعه همه را زیر پرچم انقلاب اسلامی این ملت آورد هرچند برخی با آگاهی و یا فریب خورده از زیر ان رفته بودند و فعالیت‌هایی کرده بودند که مستحق مدارا نبودند. تاریخ به خوبی قضاوت خواهد کرد که رهبری چون پدری هرچند که برخی در باطن و اصل شایسته تقدیر و بزرگداشت نبودند، اما چون فرزندهای خود، آنان را از خارج شدن از دایره مردم منع کرد.

شاید رهبری از موسوی صریحاً انتقاد خیلی تندی نکرد و اسم نبرد، اما تاریخ گواه است که در پس این چهره ظاهری موسوی چه دیو هولناکی اطرافیان او ساخته و پرداخته‌اند. شاید رهبری از دیگرانی به ظاهر دفاع کرد و از آنان و گذشته‌شان تقدیر به عمل آورد، اما تاریخ تناقضات رفتاری و گفتاری آنان و نامه‌های بی‌ادبانه و گستاخی‌هایشان را ثبت و کرامت جمهوری اسلامی را نیز در دربرابر آنها قرار بدهد تا صبر و زیبایی اسلام باردیگر برای همگان نمایان شود.

بالاخره روزی از تمام اعضای یک خانواده پرسیده می‌شود که چگونه است که از زن شما و همه فرزندانتان امواج سهمگین نفاق خارج می‌شود و شما ابراز برائت نمی‌کنید و چگونه ممکن است شما پاک و انقلابی و اینچنین در باطن هم مورد ستایش رهبری باشید در حالی که  همه اعضا خانواده و حتی از بستگان فعالتان در عرصه سیاست نیز شراره‌های نفاق و پلیدی زبانه کشیده و زبانزد خاص و عام گشته؟

بالاخره از خیلی مناسبات اقتصادی هرچند به بهانه ثابت نبودن (که آن هم به خاطر قدرت و نفوذ سیاسی‌تان ثابت نشده!) پرسیده می‌شود و همه هیمنه و قدرت ریشه‌دوانیده شما که دیگر مردم آن را خودشان دیده‌اند، به زیر کشیده و بر سر خودتان آوار خواهد شد. از ثروت‌های میلیاردی و از آن کوه که به خاطر شما و یکی دیگر از مورد ستایش قرار گرفته‌گان (برای آخرین تلاش‌ها جهت ماندن زیر پرچم محبت اسلامی) صاف و زمینش میانشان تقسیم شد و موارد دیگر اینچنینی که شما و اطرافیانتان را به خاطر ۴ سال رفته و ۴ سال باقیمانده آشفته و عصبانی کرده.

این رأفت اسلامی و انقلابی است که یکی از سخت‌ترین انتقادات رهبری به رئیس جمهور مورد اعتماد می‌شود. انتقاداتی که حتی بسیار از نیروی‌های ارزشی ساده اندیش و گاهی مانع رشد سیاسی جامعه، کوچکترین آن را برای بی‌حیثیت کردن و از همه چیز ساقط کردن کافی می‌دانستند. هرچند علی‌الظاهر انتقادات به یک شکل و با یک میزان شدت گفته شد و اما تاریخ ثبت خواهد کرد که این دست نوازش انقلابی و اسلامی کسانی که بیشترین سهم از اتفاقات مورد انتقاد را داشتند، اما چون مثلش، مثال ماهی لیزی که از دست فرار می‌کند با طرف دیگر که چون فرزندی گوش به فرمان پایبند به خانواده است، همسطح مورد انتقاد قرار گرفتند.

راستی می‌دانید طرف دیگر فرمایشات رهبری در مسئولان قوه قضائیه کدام است؟: «من به هر دو طرف نصحیت میکنم: احساسات جوانها را تحریک نکنند، مردم را مقابل هم قرار ندهند. ملت یکپارچه‏اى است، ایمان واحدى دارد، قلباً هم با نظام خود روابط حسنه‏اى دارد؛ نشانه‏ى این روابط حسنه، همین حضور در پاى صندوقهاست.» کدام طرف احساسات جوان‌ها را تحریک «می‌کند»!؟

ده شباهت میان این دو تصاویر را پیدا کنید!
تاریخ: سه شنبه, ۹م تیر, ۱۳۸۸، ساعت: ۵:۵۸ ق.ظ

به جهنم! یک شباهت را هم پیدا کردید جایزه برای شما! :D