معمولا برای نوشتن روزانه مدت زیادی نگاهی به اخبار و تحلیل های مختلف می کردم و سپس اگر قرار بود چیزی مینوشتم. اما این روزها مشغله فکری و کمر دردم خیلی اجازه نمی دهد فقط در حد تمرین برای شروع دوباره و بعضی نکته برداریها مینویسم.
در نامه جالبی که اسفندیار مشایی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور و در رابطه با ماجراهای کابینه دهم و رای اعتماد وزرا نوشته یک نکته توجهم را جلب کرد. البته نکات جالب دیگری در این نامه هست که قابل تامل و مهم است.
آمده :«بعضی رسانه ها ابتدا در مورخ چهارم شهریورماه با عنوان «خیز بلند مشائی برای فتح ریاست جمهوری»، و سپس در فرصت های دیگر با تمسک به انواع اکاذیب و جعل اخبار عجیب و غریب کوشیده اند عصبانیت عده ای که از سوی آقای احمدی نژاد برای مسئولیت وزارت دعوت نشدند را به گونه ای نشان دهند که نه سیخ بسوزد، نه کباب، و بدین ترتیب احتمال ضعف و ناکارآمدی و عدم شایستگی کافی خود را که ممکن است در همان مرحله اول به ذهن مخاطب تبادرکند، منتفی و یا پنهان سازند.»
اما جالب اینجاست که اولین بار چنین احتمالی را سایت خود مشایی مطرح کرده است!: «۴- آنها که بر این باورند مشایی با قرار گرفتن در پست معاون اولی به طور بالقوه در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری از شانس بالایی برای به دست آوردن آرای ملت برخوردار است.»
با همه مخالفتها و صحبتهایی که علیه مشایی شده و میشود، گاهی نظراتی که در تائید معاونت اولی او میدیدم، با خودم یک درصد به قول معروف جای فرجه میگذاشتم و میگفتم شاید واقعا ما اشتباه میکنیم و شاید مشایی تغییر کرده باشد.
و امیدوار شدم وقتی صفحه اول خبرگزاری ایرنا را دیدم که مصاحبهایی برای رفع شبهههای پیرامون مشایی انجام داده. مصاحبه را خوانیدیم و مماشات کردیم و باور نمودیم تا رسیدیم به قسمت اسرائیلی دوست بودن ایشان.
قبل از مرور این قسمت باید یک جمله قبل ایشان را هم با هم مرور کنیم: «البته که من خودم را مقصر نمیدانم و این خیلی روشن است. آقای رئیس جمهور هم بنده را مقصر نمیدانند و اگر مقصر میدانستند با من برخورد می کردند، چون ایشان نشان دادند که اولاً شجاعت و جسارت برخورد را خیلی خوب دارند و از هیچ موضوعی هم نمیهراسند،»
و اما قسمت مربوط به ملت اسرائیل: «من حرفی که زدم هیچ ربطی به رژیم اسرائیل نداشت. من که راجع به رژیم اشغالگر صهیونیستی حرف نزده بودم،صحبت من راجع به مردم سرزمین های اشغالی و در واقع یک جنگ روانی علیه رژیم اسرائیل بود. یعنی بنده بیانم برای جنگ روانی علیه اسرائیل این بود که این رژیم آنقدر وضعش خراب شده که دیگر پشتیبانیهای بینالمللی از این رژیم غاصب موضوعیتی ندارد و کشورهای دنیا فهمیدهاند که پشتیبانی از این رژیم جز هزینه برای آنها فایده ندارد و گفتم که آن رژیم در مردمی که در آن سرزمین زندگی میکنند هم دیگر نفوذی ندارد و آن رژیم را قبول ندارند نه این که حالا مثلاً ما با مردم آن جا پسرخاله شدیم و دوست شدیم. من همان موقع هم در پنج صفحه برای کمیسیون فرهنگی مجلس و رئیس کمیسیون جناب آقای حداد عادل نوشتم و بعد هم در کمیسیون توضیح دادم که مواضع ما در قبال رژیم صهیونیستی مواضع کاملاً مشخصی است، حرفی که باعث شد که تبلیغات وسیعی علیه من راه افتاد درست در زمانی زده شد که من دو روز قبلش در سخنرانی که در رسانهها انعکاس داده شد گفته بودم رژیم صهیونیستی یک رژیم مرده است و فقط دفن و تشییع جنازهاش انجام نشده است. ولی یک تبلیغات بسیار وسیعی راه افتاد که مواضع جمهوری اسلامی در قبال رژیم اشغالگر قدس مخدوش شده است! که اصلا اینطور نبود و مواضع نظام مواضع کاملاً مشخصی است و من هدفم جنگ روانی علیه رژیم صهیونیستی بود.»
تمام مشکل ما با دشمنان احمدینژاد به خاطر ولایت پذیر نبودن و غرق در کبر و غرور و خود بزرگ بینی و خودولایت پنداریشان است. تمام مشکل ما با همه کسانی است که سخنان رهبری درباره یک رشد در انقلاب و جوانه زدن دوباره روحیات انقلابی را بر نمیتابند و به دولت نهم هجوم میاورند. اما برای ما قابل تحمل نیست از کسی که به خاطر ولایت از او حمایت میکنیم، و او هم سخنان و مشی ولایت را برنمیتابد، باز هم حمایت بکنیم.
آقای احمدینژاد! ما از شما عجیبترین و سرسختترین حمایتها را فقط به خاطر امر ولی و احساس تکلیف، کردیم ولی الآن برای چکش کاری عملی که خودمان انجام داده ایم از هیچ چیز دریغ نخواهیم کرد.
همین یک نکته از مصاحبه مشایی از عدم ولایت پذیری و قبول اشتباه و کبر و گنده دماغی او خبر میدهد و آیا دولتی که بعد از چهار سال باید پیشرفت بکند، با ارتقا مشایی به آنچه باید می رسد؟ بگذارید یک بار دیگر نظر رهبری که مشایی از جمله تبلیغات علیه او(!) خواندش را با هم مرور کنیم:
«یک نفر پیدا میشود دربارهى مردمى که در اسرائیل زندگى میکنند، اظهار نظرى میکند. البته این اظهار نظر، اظهار نظر غلطى است. اینى که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستى نیست؛ حرف غیرمنطقىاى است. … این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. حالا کسى حرف اشتباهى میزند، عکسالعملهائى هم در مقابل آن نشان داده میشود. خوب، مسئله را باید تمام کرد. این که یک روز یک نفر از این طرف بگوید، یکى از آن طرف بگوید، یکى اینجور استدلال کند، یکى از آن طرف حرف بزند، درست نیست. این التهابآفرینى است. حرفى بود، گفته شد و اشتباه بود و تمام. موضع دولت جمهورى اسلامى هم این نیست. … خوب، این حرف خطائى بود، حرف درستى نبود. این را نباید وسیلهى التهاب قرار داد. …موضع نظام هم معلوم است. تمام شد»
اگر مشایی در همین مصاحبه میگفت که اشتباه بود و به خاطر سخنان رهبری اشاره می کرد که حرف اشتباهیی بوده و یا حداقل دیگر حرفش را هم نمی زد تا از او نمی خواستند باز هم جای امیدواری بود، اما گویا باید درون اطاعت پذیر نبودن و مخدوش خود را همیشه نشان بدهد. البته نقاط ضعف بسیار بد و فاحش دیگری از جمله توهم توطئه خودیها و دیگر موارد هم در سراسر این مصاحبه موج میزند که همین یک مورد برای ما کفایت میکرد! بهتر نیست مشایی خفه شود و احمدینژاد هم عذرخواهی بکند به خاطر این زخمی که بر دل ها گذاشته؟
خشنتر هم می شود حرف زد: «نخبگان سر جلسهى امتحانند؛ امتحان عظیمى است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است. اگر بخواهیم به این معنا دچار نشویم، راهش این است که خرد را، که انسان را به عبودیت دعوت میکند، معیار و ملاک قرار بدهیم؛ شاخص قرار بدهیم.» آیا آقای احمدینژاد فرمان پذیری و اطاعت را سرلوحه قرار خواهد داد و یا حداقل کسانی که اینچنیند را برخواهد گزید؟
پینوشتـ…………………………………………………………
البته اگر از حق نگذریم هر کس به اندازه خودش همچین مشکلی را دارد ولی کسی با این حساسیت بالای درباره او و هزینه بالایش و این هم از این آخرین مصاحبهاش نباید در چنین منصبی قرار بگیرد.
اولین بار که خبر معاون اولی مشایی را شنیدم زیر آفتاب و در بحبوحه یک فعالیت مهم بودم و البته اعصاب چندان راحتی هم نداشتم. اول باور نکردم و به خبررسان گفتم اشتباه می کنی. هر مسئولیتی هم به مشایی داده شود دیگر معاون اول نمی شود. گفت نه و اینها. من اصرار کردم و گفت شاید اشتباه می کند و معاونت بوده که گفتم: خب این که جدید نیست و الان هم معاون است. بعد از کنار یک روزنامه فروشی که عبور کردم و خبر معاون اولی را دیدم غم بزرگی بر دلم نشست و احساس کردم تمام خستگی دوران تبلیغات انتخاباتی و همان مقدار کم فعالیتهایمان بر تنم نشست. هرچند ما در وهله اول برای احمدی نژاد تبلیغ و فعالیت نکرده بودیم ولی… .
آقای احمدی نژاد چرا؟ چرا آنها با اغتشاش کام این پیروزی چهل میلیونی را تلخ کردند شما هم با این اشتباه بزرگ ما را ناامید و خسته کردید؟
امروز مبعث بود و میخواستم درباره مبعث بنویسم و شاد باشیم ولی در این چند روز آنقدر اعصابم از هم متلاشی بود که دیگر توان بعضی کارها را نداشتم.
ما احمدی نژاد را خدا نکرده بودیم تا در برابر اشتباهاتش احساس شکست بکنیم و قبلا هم به تصریح و کنایه از او انتقاد کرده بودیم. قبلا هم گفته بودیم که منتظر اشتباهاتش بودهایم و میخواهیم دوران گذار از او برای فردی بهتر را کلید بزنیم. ما بدون شناخت از او فعالیت نمیکردیم. سخنرانیها و مصاحبههایش را میخواندیم و میشنیدیم. نقاط قوت و ضعف او را کما بیش شناخته بودیم و او را بهترین میدانسته و میدانیم. اما این اشتباه برای هیچ کس قابل باور نبوده نیست. در هر صورت چه اینکه مشایی واقعا ادم مناسبی باشد و شما بدون ایجاد زمنیه و رفع شبهه او را برگزیده باشید و چه اینکه او آدم پلشتی باشد و باز هم شما به اشتباه او را معاون اولتان کرده باشید، کاری کردید که برای ما شکست بود. شکستی که از چهارسال پیش تاکنون سابقه نداشته.
فقط یک نکته! اگر قرار بود چنین بشود و به راستی مشایی اینقدر به شما نزدیک بود چرا در ایام تبلیغات و سفرها در کنار شما دیده نشد؟ چرا او را به این طرف و آن طرف نبردید و دستش را نگرفتید و به همه نشان ندادید تا همه بدانند که جانشین احمدی نژاد بعد از چهارسال که دیگر به خیلی ها شناخت دارد مشایی است چون او را با توجه و نسبت به شناخت به بقیه شایسته(!) می داند؟
چرا چنین با رای دهندگان به خودتان کردید و نگفتید که در عوض این معامله رای چه خواهد شد؟ چرا در معامله غش کردید و ناخالصی وارد مبیع کردید؟ شما که حساس به ربا و بانکداری اسلامی و احکامش هستید… . چرا آقای احمدی نژاد؟ چرا؟
پینوشتـ………………………………………………………….
میخواهید بخندید، گریه کنید، کنایه بزنید، فحش بدهید و یا هر کار دیگر. ما از آنچه کردیم و گذشت پشیمان نیستیم و به تکلیفمان عمل کردیم. حالا هم اتفاقی نیافتاده و همچنان امید ما رهبر ماست. چنان که از ابتدا هم احمدی نژاد را به خاطر نائب امام زمان (عجل الله فرجه) میخواستیم.
برخی بر این عقیدهاند که یکی از خوبی های این دوره انتخابات این بود که فهمیده شد به رئیس جمهور هم میشود انتقاد کرد. یعنی اگر تا قبل از ریاست جمهوری احمدینژاد روسای جمهور در یک هالهای از قدرت قرار داشتند، امروز همان هاله را البته به اسم هاله نور بر سر رئیس جمهور میکوبند! البته درست است که انتقاد میشده است، اما روزانه و اغلب بصورت وحشیانه نبوده است (اصطلاح وحشیانه بهترین اصطلاحی بود که برای احترام به دوطرف حمله کننده و حمله شونده میشد انتخاب کرد!) رئیس جمهوری که به حق انتقاد پذیر بوده است. نه درخواست بیرون انداختن کسانی که عکس او را آتش زدهاند کرده و نه تعطیلی روزنامههایی که اگر بخواهند انتقادها به دولتش را از برخی روزنامهها حذف بکنی باید در دو صفحه ان هم نیمه ورزشی و جنایی چاپ بشود و بقیه هم آگهی!
و مطمئناَ این خوی درست مردمی احمدینژاد بوده که باعث شده اینچنین ضمن اینکه تقریباً سهل الوصول بوده، انتقاد ها هم به او زیاد بشود. از کسانی که خجالت میکشند از شعارهای انقلاب حرف بزنند تا علاقهمندان به شعارهای انقلاب. این گسترش جرات به نقد که گاهی باید آن را به به نشت نقد میان جامعه تعبیر کرد به دلیل نداشتن صلاحیت منتقد، آنقدر نقد را زیر سوال میبرد که حق افرادی مانند ما برای نقد رئیس جمهور از بین میرود.
بهانههای بیهوده به برخی سخنان احمدینژاد یکی از اپیدمیهایی است که میان دشمنان احمدینژاد ایجاد شده و به دلیل فعالیت زیاد احمدینژاد تقریبا همیشه دست پر بودهاند. ایراد به دقیق نبودن سخنان احمدینژاد شاید و حتی اگر فضای تخریبی نقد اجازه بدهد باید بگوئیم مطمئنا وارد است، اما مصداقها آنچنان مضحک است که انسان به خاطر شرم از اشتباه گرفته شدن با اینگونه ایرادها نقد خود را نمیتواند بیان کند.
به عنوان مثال مدتی پیش احمدینژاد در سخنرانی عنوان کرده بود:«ما به جای توسعه دنبال تعالی هستیم» و عدهای بر طبل غیر دقیق بودن سخنان رئیس جمهور به خاطر چنین مثالهایی میکوبند و یا کمی بعدتر رئیس جمهور در اولین نطق تبلیغاتی خود گفت که :«تهدید برای همیشه از ایران برداشته شده است». این ایراد هم بالای منبر یک هیئت گفته شد و استناد شد به اتفاقات بعد از انتخابات بر نادرست بودنش. و یا جنجالی که مدتها پیش برای سخنرانی او در جمع طلاب خراسان رضوی که در رسانه ملی هم پخش شد، ایجاد گردید. البته از اینگونه انتقادات همانطور که گفتیم روزانه بسیار نشت پیدا کرده است.
البته شاید اگر نخواهیم بیانصافی بکنیم این موج ایجاد شده بیشتر ناشی از جوسازی بوده که حتی میان نیروهای علاقهمند به انقلاب هم نفوذ کرده است. و البته به عنوان نمونه ایجاد موج اینکه موسوی همنظر با این افراد در مناظره بر احمدینژاد یکی از انتقادات مطرح خود را همین غیردقیق بودن سخنان احمدینژاد مطرح و مثال خود را «بیان از بین رفتن و نابودی آمریکا و اسرائیل» توسط احمدینژاد مطرح کرد.
به راستی چقدر سخنان احمدینژاد غیردقیق است؟ اصلا آیا اینگونه مثالها یعنی غیردقیق است؟ چقدر دکتر احمدینژاد از صنعتهای لازم در بیان برای جذب مخاطب خود که خود را خادم انان میدانند استفاده میکند؟ آیا یک رئیس جمهور باید مثلاً باید بیاید از شرایط تهدید و خطر برای یک کشور بگوید تا اتفاقاتی مثل تورم انتظاری ایجاد بشود؟ آیا رئیس جمهور نباید همچون مشی مردمی خود مردمی هم سخن بگوید.
قسمتهایی از فیلم معروف هاله نور که گفته شد «هیچ کس پلک نمیزد و همه به من متوجه بودند» و یا «مطمئن هستم اگر امکانات فراهم میبود بیش از این رقم در انتخابات شرکت میکردند، چرا که همه ملت ایران به سرنوشت، کشور و آرمانهای خود علاقه مند، حساس و پایبند هستند. » در اولین گفتگوی مستقیم مردمی از شبکه یک و یا از این دست نمونهها که بسیار میتوانند پیدا بکنند.
و یا مورد دیگر از شیوه حرف زدن است. مثلاً اگر سی دی نود که از جمله زحماتش بر دوش یاران برادر قالیباف هم بوده، را دیده باشید، در قسمتی به «احمق» گفتن های احمدینژاد به عنوان یک ناسزا ایراد گرفته شده است. حالا بروید خطبه نماز جمعه تاریخی را جستجو کنید!
درباره دقیق بودن حرفها و مبنای آن، فضای نقد و بحث نشت نقد و انتقاد به احمدینژاد میشود بیشتر صحبت کرد. برای کلام دقیق این نوشته را هم بخوانید و نگاهی به بیانات رهبری بیاندازید با همین معیار سنجش تا غیر دقیق بودن و دقیق بودن دستتان بیاید. البته محور بیانات ایشان است و به همین دلیل ارجاع می دهم به بیانات ایشان.
بیربطنوشتـ……………………………………………………….
* مدتی وبلاگ، که گویا روال عادی شده از دسترس خارج بود و باز هم ناراحت هستم برای اینکه چرا نمی توانم روند عادی وبلاگنویسی را ادامه بدهم. ولی گویا خبرهای خوبی برای وبلاگ شنیده شده.
* راستی گام آخر در مسابقه سراسری که فکر نمیکردم اول شد. لینک خبر: http://ourpresident.ir/news/festival-news/582-1388-04-03-21-11-33
امروز خطبهی طولانی نماز جمعه رهبر معظم انقلاب دارای وجوه و مطالب گوناگون و مهمی بود. حتی اگر طبق تقسیم بندی سخنرانی در سه بخش بخواهیم گفتگو کنیم، مطالب بیشتری خواهد شد. فقط میخواهم حرفی را که قبل از انتخابات می خواستم بگویم با این سخنرانی، بیان بکنیم. آقای احمدی نژاد دوران حمایتهای بی در و پیکر ما گذشته است. از طرفی نگرانی ادامه راهتان را نداریم، از طرفی نزدیکی نظر شما به نظر رهبری ما را در انتقاد عملکرد دولتتان و احتمالا خودتان بازتر می کند. میدانیم که دعوا خانوادگی است و دیگر دعوا و اختلاف بین بزرگتر و کوچکتر حالا قابل تحمل تر است. فاصله ها مشخص تر شده و با سخنان رهبری و اتفاقات پیش امده تخریب و نقد به سمت شفاف سازی میرود و پایههای محبوبیت شعار انقلاب به سمت قوی تر شدن میرود و در این چهارسال نشان داده شد که این مگسهایی است که در عرصه سیمرغ کاری نمیتوانند بکنند.
اما سخنان رهبری قبل از راه افتادن انتقادات ما و فرصت اندکم برای من دو نکته قابل توجه داشت، که با صحه رهبری بر آن راهمان مشخصتر شد.

یکی این بود که ایشان در قسمتی که برای مناظرهها صحبت میکردند، فرمودند بعد از مناظره به آقای احمدی نژاد تذکر دادند و چون میدانستند ایشان گوش میکنند و عمل میکنند گفته شد. همین نکته که یعنی ولایت پذیری برای ما بس است. حالا هر اشتباهی هم که باشد، میدانیم به خاطر این ولایت پذیری عاقبت به خیری در پس آن است. این فرمایش رهبری جای مانور بسیار دارد که جامعه ولایت پذیر و دوستان مومن باید به آن بپردازند، نه به خاطر احمدینژاد بلکه به خاطر خود جامعه مومنانه و آنچه باید در جامعه نهادینه شود.
دوم اینکه نظر احمدینژاد در مسائل اجرایی و عدالت و سایر موارد مربوط به رئیس جمهور به نظر خود نزدیکتر دانستند.
مطلب آخر و در واقع محور انتقادات رهبری به احمدینژاد زیر سوال بردن گذشته انقلاب است. نکته همین جاست که احمدینژاد بعد از آن مناظره و اشتباهی که کرده بود، بازهم در تبلیغات بعدی از گذشته سی ساله انقلاب به خوبی یاد کرد. برطرف شدن انتقاد رهبری در این زمینه به خوبی مشهود است. آخرین سخنرانی احمدینژاد، روز قبل از این خطبه را بخوانید تا بفهمید:
احمدینژاد در دیدار دانشجویان با اشاره به خدمات انجام شده در طول ۳۰ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با تأکید بر اینکه ساختن سریع کشور امری شدنی است، گفت: قوه اجرایی و دولت باید عالمانه و به سرعت تصمیمگیری و تلاش کند تا با یاری خداوند و همراهی مردم هر چه سریعتر راه رشد و تعالی پیموده شود و ملت بزرگ ایران پله های ترقی و پیشرفت را به سرعت طی نماید.
پینوشتـ…………………………………………………………………………..
آخر خطبه دوم بوی ۱۸ تیر میداد.. من ترسیدم.
