حقیقت این است که چه واقعاً یکی از اهداف معرفی مشایی به عنوان معاون اول ایجاد شوک رسانهای بر علیه نماز جمعه هاشمی باشد و چه این امر ساخته و پرداخته تحلیلهای شخصی، در عرصه سیاست و نخبگان سیاسی آنچنان که باید و مورد انتظار بود به اتفاقات و سخنان گفته شده در نماز جمعه نپرداختند.
البته شاید یکی از تندترین واکنشها مربوط به روزنامه کیهان است که با همه علاقه به اولین بودن در مواضع سیاسی و نیز خواهان نگهداری و بزرگی انقلاب که با این شیوه همیشه سعی در خط نگه داشتن هاشمی به عنوان یک وزنه با توجه به اتفاقات گذشته و حال و فرمایشات رهبری می کرد. کیهان شاید برای اولین بار با تیتری درشت به مقابله با هاشمی رفت و از استقبال رسانههای بیگانه از خطبههایش گفت. همچنین جنگ را عریانتر کرد و روزی دیگر خبر از حمایت طلاب و فضلا از عضو مجلس خبرگان رهبری و فقهای شورای نگهبان یعنی آیت الله یزدی تیتر اول خود می کند.
به راحتی میشود موجهای بیسابقه عمومی سیاسی که تا مدتی قبل از سر ترس و گاهی از سر ابهت و احترام هاشمی از آن خبری نبود، مشاهده کرد. البته از آن طرف هم گفتارها و عملکردهای نسبتاً بیسابقه هاشمی هم در این میان بیتاثیر نبوده.
به راستی اکبر هاشمی به کجا میرود؟ برخی به ظاهر به خاطر سابقه و هوش سیاسی هاشمی چندان به اظهار موضع جدی در برابر هاشمی نمیپردازند چون معتقدند که معلوم نیست که حرکت بعدی این بازی شطرنج چه خواهد بود. از طرفی هاله ابهام که فرد را از دو طرف می کشد، مانع برخی سخنها میشود. از یک طرف سابقه و فرمایشات رهبری درباره اوست و از طرفی دیگر سخنان عجیب او و سکوت او در برابر اطرافیانش.
وقتی اولین ضربه محکم به هاشمی یعنی انتخابات سال ۸۴ خورد، چون هاشمی فقط در حد شکایت بردن به خدا در دردنامه خود بسنده کرده بود، لایههای پائینی و میانی و حتی قشری ازنخبگان سیاسی یا متوجه نشدند که چه اتفاقی افتاده و یا نخواستند به احترام و قدره ریشه دوانیده هاشمی چیزی بگویند.
اما سرانجام راهی که هاشمی میرود چیست؟ آیا مشخص است و او میخواهد این جریان راه افتاده را رهبری بکند؟ یا اعمال او تابعی از اتفاقاتی است که خواهد افتاد و میافتد؟
به نظر میرسد اینبار با توجه به دورخیز اطرافیان هاشمی و گفتههای خودش و سن زیادش آخرین حرکت برای استوار کردن نام هاشمی است. نامی که البته بیشتر اطرافیان دست و پا میزنند تا بعد از هاشمی این ریشههای دوانیده شده خشک نشود و بشود از سراسر ایران تغذیه کنند! هاشمی باید اینبار میخ خود را محکم بکوبد. این بار با دفعه پیشین که هاشمی فکر می کرد شش ماهه دولت احمدینژاد سقوط میکرده تفاوت دارد. از طرفی شکست مفتضحانه مهره هاشمی در انتخابات که پایان تفکر دلخواه سیایسی اوست و رویارویی ایجاد شده با رهبری البته به صورت نامحسوس و دیگر فاکتورها نشان میدهد که او باید تصمیم بزرگی گرفته باشد.
نتیجه اینکه همانطور که در برابر هاشمی، احمدینژاد کسی است که قابل پیش بینی نیست، رفتار بعدی او هم راحت قابل حدس زدن نیست. اما باید توجه کرد که شرایط موجود مطمئناً باعث میشود او بزرگترین تصمیم خود را بگیرد و به قول ضرب المثل معروف «این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست»

شرکت فائزه هاشمی در مراسم دوم خرداد و توهین بیسابقه به رئیس جمهور قانونی کشور
انتشار خبر کمک فوقالعاده مهدی هاشمی به ستاد میرحسین موسوی که با افتخار توسط بهزادیان بیان شد
افشای پیام هاشمی به پادشاه عربستان درمورد سرنگونی شش ماه دولت حزب اللهی احمدینژاد
نامه بی ادبانه هاشمی در زمان اوج تبلیغات انتخاباتی به رهبری با متنی علیه کسی که نزدیکترین افکار به ایشان را دارد
درخواست زن هاشمی رفسنجانی(عفت) از مردم برای ریختن به خیابان و القای تقلب
تماس فاطمه هاشمی با دفتر رهبری و بیان مطالبی وقیحانه از جمله اینکه ما ایشان را رهبر کردیم و درخواست های بیشرمانه
نامه استعفا از ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به رهبری که مورد قبول واقع نشد
حضور فائزه هاشمی در میان اغتشاشگران و تشویق آنان به ادامه فعالیتهایشان
مشاهده یکی دیگر از فرزندان هاشمی در حال توزیع پول میان اغتشاشگران
ممنوع الخروج شدن مهدی و فائزه هاشمی و اعمال قدرت پس از دو هفته برای لغو این حکم
کشف اتاق ضبط شبکه بیبیسی فارسی در ستاد انتخاباتی موسوی متعلق به مهدی هاشمی
و در آخر: هاشمی رفسنجانی با خانواده متهمین آشوبهای اخیر دیدار کرد!
راستی دقت کردید که رهبری در خطبه نماز جمعه تاریخی هیچ تعریفی از هاشمی نکردند و فقط به بیان تاریخچه اکتفا کردند؟
فقط یک سوال آیا همه خانواده هاشمی با او مخالف هستند و در این باره با او همنظر و همعمل نیستند؟
پینوشتـ…………………………………………………………………………
این ها مواد خام بود برای یک نوشته. اما نوشته نشد. چرا؟ بماند…
لابد جریانسازان اتفاقات اخیر از قبل از انتخابات تا امروز که به طور کلی میتوانیم اصلاح طلبان و یا به عبارت امروز موسویچیها،فکر همهچیز را کردهاند و نقشههایی کشیدهاند که تا اینجا پیش آمدهاند. لابد پیروزی را حتمی و اندیشههای خود را مستحکم میدانستند که اینچنین گستاخانه امواج مختلفی را از ماهها قبل ایجاد کردهاند. امواجی که هزینههای سنگینی، چه مالی و چه سیاسی برایشان داشته است.
اما به نظر میرسد با همه تلاش و برنامهریزی دقیقی که داشتهاند و بر خلاف نیروهای ارزشی که در حق خود متفرق و آنها در باطل خود متحد و مستحکم بودهاند، یک قسمت از معادله بزرگ هر اتفاقی را فراموش کردهاند. و آن هم ثبت همه وقایع در تاریخ است و قضاوت آن درباره همه وقایع.
البته به عنوان مثال شاید تاریخ بعضی وقایع تلخ دوران مقدس و کارشکنیها را در خود هضم کردهباشد و کمتر کسی به جزئیات تاریخی آن دقت کرده باشد.(که شاید به خاطرصبر تاریخی انقلاب و انقلابیها برای نادیده گرفتن کاستیها و برخی کژیهای همراهان خود بود) اما حتی جزئیات تاریخی افرادی مثل بنیصدر فراموش نشده است. جزئیات انچه بر شهید بهشتی گذشت فراموش نشده است. جزئیات سیاسی به خاطر نبود نشاط سیاسی بعد از جنگ که خیلی اتفاقات را تحت پوشش خود پنهان میکرد شاید در دسترس نبوده، اما بالاخره همه اینها در تاریخ ثبت خواهد شد.

تاریخ نه یک جنبه و یک زاویه دید ما را ثبت خواهد کرد و نه فقط دیدگاه و نظر آنها را. تاریخ ثبت خواهد کرد که چه کسانی شعار قانونگرایی دادند و عکس آن عمل کردند. آیا محاسبه این را کرده بودند که بالاخره این گذشت زمان که همه چیز را عریان خواهد کرد، هرچند که شاید آنان نباشند تا برای دنیایشان بد بشود؟
و در این میان تاریخ به خوبی خواهد فهمید و قضاوت خواهد کرد که رهبری این جامعه همه را زیر پرچم انقلاب اسلامی این ملت آورد هرچند برخی با آگاهی و یا فریب خورده از زیر ان رفته بودند و فعالیتهایی کرده بودند که مستحق مدارا نبودند. تاریخ به خوبی قضاوت خواهد کرد که رهبری چون پدری هرچند که برخی در باطن و اصل شایسته تقدیر و بزرگداشت نبودند، اما چون فرزندهای خود، آنان را از خارج شدن از دایره مردم منع کرد.
شاید رهبری از موسوی صریحاً انتقاد خیلی تندی نکرد و اسم نبرد، اما تاریخ گواه است که در پس این چهره ظاهری موسوی چه دیو هولناکی اطرافیان او ساخته و پرداختهاند. شاید رهبری از دیگرانی به ظاهر دفاع کرد و از آنان و گذشتهشان تقدیر به عمل آورد، اما تاریخ تناقضات رفتاری و گفتاری آنان و نامههای بیادبانه و گستاخیهایشان را ثبت و کرامت جمهوری اسلامی را نیز در دربرابر آنها قرار بدهد تا صبر و زیبایی اسلام باردیگر برای همگان نمایان شود.
بالاخره روزی از تمام اعضای یک خانواده پرسیده میشود که چگونه است که از زن شما و همه فرزندانتان امواج سهمگین نفاق خارج میشود و شما ابراز برائت نمیکنید و چگونه ممکن است شما پاک و انقلابی و اینچنین در باطن هم مورد ستایش رهبری باشید در حالی که همه اعضا خانواده و حتی از بستگان فعالتان در عرصه سیاست نیز شرارههای نفاق و پلیدی زبانه کشیده و زبانزد خاص و عام گشته؟
بالاخره از خیلی مناسبات اقتصادی هرچند به بهانه ثابت نبودن (که آن هم به خاطر قدرت و نفوذ سیاسیتان ثابت نشده!) پرسیده میشود و همه هیمنه و قدرت ریشهدوانیده شما که دیگر مردم آن را خودشان دیدهاند، به زیر کشیده و بر سر خودتان آوار خواهد شد. از ثروتهای میلیاردی و از آن کوه که به خاطر شما و یکی دیگر از مورد ستایش قرار گرفتهگان (برای آخرین تلاشها جهت ماندن زیر پرچم محبت اسلامی) صاف و زمینش میانشان تقسیم شد و موارد دیگر اینچنینی که شما و اطرافیانتان را به خاطر ۴ سال رفته و ۴ سال باقیمانده آشفته و عصبانی کرده.
این رأفت اسلامی و انقلابی است که یکی از سختترین انتقادات رهبری به رئیس جمهور مورد اعتماد میشود. انتقاداتی که حتی بسیار از نیرویهای ارزشی ساده اندیش و گاهی مانع رشد سیاسی جامعه، کوچکترین آن را برای بیحیثیت کردن و از همه چیز ساقط کردن کافی میدانستند. هرچند علیالظاهر انتقادات به یک شکل و با یک میزان شدت گفته شد و اما تاریخ ثبت خواهد کرد که این دست نوازش انقلابی و اسلامی کسانی که بیشترین سهم از اتفاقات مورد انتقاد را داشتند، اما چون مثلش، مثال ماهی لیزی که از دست فرار میکند با طرف دیگر که چون فرزندی گوش به فرمان پایبند به خانواده است، همسطح مورد انتقاد قرار گرفتند.
راستی میدانید طرف دیگر فرمایشات رهبری در مسئولان قوه قضائیه کدام است؟: «من به هر دو طرف نصحیت میکنم: احساسات جوانها را تحریک نکنند، مردم را مقابل هم قرار ندهند. ملت یکپارچهاى است، ایمان واحدى دارد، قلباً هم با نظام خود روابط حسنهاى دارد؛ نشانهى این روابط حسنه، همین حضور در پاى صندوقهاست.» کدام طرف احساسات جوانها را تحریک «میکند»!؟
شاید اولین بار که به طور رسمی و علنی درباره کارگردانی این انتخابات توسط فرد یا افرادی گفته شد، در مناظره دکتر احمدینژاد با موسوی بود. آنجا که آقای احمدینژاد رو به موسوی گفت که شما در برابر من نیستید، بلکه سه دولت با رهبری و کارگردانی هاشمی در برابر من فعالیت می کنند.آنجا بود که پردهای از چهره این انتخابات برداشته شد.
البته کما بیش انتظار این کارگردانی میرفت و به خاطر هزیمت سنگین دور قبل و مشی عدالتخواهانه و به قول رهبری تفاوت نظر دکتر احمدینژاد با هاشمی در این ۴ سال باید چنین چیزی پیش بینی میشد. و به این خاطر بود که تقریبا دیگر به صورت علنی، هاشمی دو تن از مهرههای زیر نظر خود در مجمع را طرف مهرههای سفید شطرنج فرستاد.
خب سیاستمدار کهنهکاری مثل هاشمی هرچند گاهی لازم میشود خودش مستقیماً وارد میدان عمل بشود، مثل انتقادات هر ازگاهی او در طول این چهارسال و آخرین شاهکارش در نوشتن نامهای بدون از ادب به رهبری به عنوان آخرین تیر ترکش انتخاباتی؛ او آنقدر قدرت و نفوذ دارد که بتواند با فرزندان و طرفداران خود به آنچه خود میخواهد برسد. هرچند موسوی منکر هدایت او از طرف هاشمی بشود، چه اینکه موسوی منکر بسیار چیزهای دیگر هم شده که سرانجام واقعیتش آشکار شده! خرجهای بی حساب و کتاب فرزندان و یاران هاشمی در ستادهای او، مهرهچینی و حمایتهای اطرافیان و یاران او به صورت علنی از موسوی نباید که با تیتر «امام آمد» نوشته باشد هاشمی از موسوی حمایت کرده! امروز وطن امروز که در کنار کیهان پایگاه رسانه مطبوعاتی بچه حزباللهیهاست، در تیتر خود به این جریان پرداخته. حتی بیشتر مردم و هرکس به اندازه اخبار و قدرت تحلیل خود به این نتیجه میرسد و رسیده. ولی این یک طرف جریان انتخابات و کارگردان آن بود.
اما طرف دیگر (نه لزوماَ به معنای مقابل) رهبری بود. و نه حتی کارگردان بودن رهبری مثل هاشمی بود. در درجه اول آنچه مورد اعتراف همه است رهبری این ملت و انتخابات است. انتخاباتی با ۴۰ میلیون برنده و مایه خوشحالی دوستان و زلزله برای دشمنان.
اما چرا هاشمی با آن همه قدرت و نفوذ شکایت از احمدینژاد یک لاقبا و بدون نفوذ در هیچ دستگاه مقننه و قضایی شکایت میکند!؟ آن هم به رهبری؟ نمیشود هرچند برخلاف ظاهر کارگردانی این انتخابات را منکر شد. حداقل اینکه کسی نمیتواند قرابت فکری احمدینژاد به رهبری را منکر شود. مهندسی فکر انقلاب را رهبری این امت اسلامی برعهده دارد و راه و نشان اوست که این تفکر را راهبری میکند. بیشک فردی مثل احمدینژاد نیز کارگردان و راهبر فکری و آرمانی خود را امام و رهبری می داند. پس منکر این هم نمیشود شد. این مقابله و نشانی برای نشان دادن کارگردانی فکر آنجا بیشتر عریان میشود که در نمازجمعه صحبت از تفاوت نظر هاشمی و دکتر احمدینژاد می شود و به صراحت نزدیکی نظر رهبری و احمدینژاد مطرح میشود.
اما نکته کارگردانی ماجرا اینها هم نیست حتی. باید صحنه انتخابات راهبری بشود. زمانی که مناظرهها با شکل خاص خود صورت گرفت و احمدینژاد با پیش فرضهای ولایی خود پیش رفت، و ماجرای بشارت هاشمی به یکی از پادشاهان عرب برای سرنگونی زودهنگام دولت را گفت، و خلاصه چهره هاشمی را پر رنگ کرد، و در سخنرانی های تبلیغاتی تلویحاً خود را در برابر هاشمی قرار داد، بر مبنای این حرفش در اصفهان بود که «بیست سال است که کسانی خون به دل رهبری میکنند…». اینجا بود که رهبری همانطور که در نماز جمعه گقتند، به احمدینژاد دراین باره تذکر دادند. چرا؟ چون می دانستند که گوش میکند و انجام میدهد! چرا؟ چون دیگری نبود که اگر تدکری باشد گوش بکند.

نکته دیگر اینکه رهبری گفتند در این مناظرهها و کل انتخابات قائل به دو طرف بودند! با اینکه چهار نامزد در انتخابات بود. البته نه اینکه لزوما نظر ما آنچیزی باشد که رهبری فرمودند و ادعای مطابقت غیبی داریم.
به هر حال حتی اگر در پایینترین سطوح هم در نظر بگیرید این دو جریان و کارگردانیها را باید قبول کرد.

شاید خیلی از دوستان گمان کنند که دوران تبلیغات و انتخابات باید تمام انرژی را میگذاشتیم و الان رفتن سر کار و زندگی خودمان است. اما برعکس همیشه اینبار بعد از انتخابات بسیار مهمتر از دوران ان است. اتفاقاتی که افتاده و میافتد یک گردنه هولناک استف هرچند که راننده آن بسیار ماهر و از این پیچها را بسیار گذرانده، اما چیزی از خطر این پیچ و گردنه کم نمیکند.
اتفاقاتی که این روزها میافتد تنها بر نفرت ما از موسوی افزود و محبوبیت خاتمی نسبت به او! و البته خجالت از اینکه چرا بیشتر برای شناساندن موسوی به مردم تلاش نکردیم و خدای نکرده در این مصیبتهایی که برای جمهوری اسلامی پیش امده ما هم شریک باشیم.
از طرفی موسوی و ناموسش(!) این روزها به آتشی که پرافروخته شده، به خاطر پیری و خرفتی خود میدمند و با رسانههای دشمن مثل بی بی سی و رادیو فردا مصاحبه میکنند، و آنها هم تمام وقتشان را صرف اینها میکنند، از طرفی هاشمی را میبینیم که قم رفته و در حال رایزنی است و هر روز بیشتر قدرت خود را به رخ رهبری می کشد!
آیا در گیر و دار این اتفاقات دو بانک یکی دولتی (سپه) و دیگری خصوصی و از دوستان هاشمی (پارسیان) باشند و فقط بانک دولتی آسیب ببیند عادی است؟
به خاطر آشوبها و گسترش نیافتنش بسیاری از رسانهها یا فیلتر شده و یا از طرف مشکلداران با مشکل روبرو شدهاند، هرچند رئیس جمهور، با تدبیر و سیاست خود فرصت خدمت را از دست نداده ولی قدرت و هزینه زیادی را از بدنه اجرایی کشور گرفته.
شهرداری تهران که در توزیع سی دی نود سیاسی که آتش بیار این معرکه بود، این بار هم با اهمال در تمیز کردن و عادی جلوه دادن شهر کوتاهی می کند و قالیباف سعی میکند هرچند با حتیاط هم شده به هاشمی ادای دین بکند.
موسوی و دار و دستهاش حتی سعی کردهاند برای موجه جلوه دادن خود یک اعتراض کلی کرده، و از ان جهت که بر خلاف درخواست قانون کلی میباشد و احتمالا نتیجه خاصی دربرنخواد داشت، ضمن قانونمند جلوه دادن خود، به اشوبها دامن خواهند زد.
با همه این موضوعات در طرف دیگر میدان خبرهایی نیز به گوش میرسد. اولین پیروزی سیاسی احمدی نژاد بعد از انتخابات: اوباما دنیس راس صهیونیست را از شغل نمایندگی آمریکا در مذاکره با ایران معزول کرد. توی خبر میگه دلیل این عزل پافشاری احمدی نژاد در تعویض این نماینده بوده.
آنچه مشخص است این اشوبهای مضحک هم به زودی پایان خواهد یافت و نهایت تصوری که برای آن میرود قائله ۱۸ تیر است که با اشاره رهبری کاملا پاک خواهد شد. امیدوارم این اتفاقاتها هم مانند بسیاری دیگر همانند مثالی که بارها زدهام، سیستم واکسیناسیونی را برای انقلاب داشته باشد که با ورود ویروس های ضعیف شده، بیماری دیگری را از بدن بیرون بکند و جریان خون نظام را تندتر بکند. البته این پیش بینی بدماجراست و امیدواریم به اینجا نکشد، هرچند که اگر بکشد، همانطور که انقلاب وابسته به افراد نیست و انقلاب افراد نیست، خیلیها را این سیل با خود به ناکجا آباد خواهد برد… .
پینوشت کلام اینکه در این میان بیش از همه سختی و ناراحتیها بر دوش نائب امام زمان ماست که ما را هم غمگین کرده، هرچند که اگر دیگری غیر از احمدینژاد یاور رهبر بود غصه ما دو برابر بود. و نیز جالب اینجاست که این اتفاقات را رهبری هنگام رای دادن پیش بینی کرده بودند!
