دسته: ‘ولايت’

برنامه «رو به فردا» این هفته دو نفر از نمایندگان مجلس را دعوت کرده بود. حسینیان و بروجردی. دو نماینده در یک طیف و سلیقه سیاسی و فکری.

مشکل برای جلبک‌ها و البته ما از اینجا شروع می‌شود که این برنامه معروف به مناظره شده، در حالی که ما تضارب آرا و نظر مخالفی در این برنامه ندیدیم. هرچند شاید مدیران برنامه هم به خودشان حق می‌دادند و همانطور که مجری برنامه، یامین‌پور گفت خیلی از آقایان حاضر به مناظره نبوده و یا شرط می‌گذاشتند! (عجب دنیایی شده!)

این مشکل با برنامه این هفته بود ولی مشکل با بقیه هفته‌ها این بود که اصلا دعوت از حامیان و هم نظر با کسانی که برطبل همنظری با جریانات اخیر می‌کوبند، اصلا دلیلی ندارد. انقلاب اسلامی بعد از سی سال، یعنی تازه باید بنشیند با منافقین و سلطنت طلب جماعت بنشیند مذاکره و مناظره بکند که شما کوتاه بیایید؟ یعنی اینقدر اقتدار در جمهوری اسلامی وجود ندارد؟ (که دارد) الان دیگر حرفی برای گفتن جریان جلبکی نمانده. همه حرف‌هایشان را تا ۹ دی زده‌اند و مردم هم جوابشان را داده‌اند. الان زمان آن است که وفاداران به انقلاب بنشینند و نظرات خود را بیان کنند تا بین وفاداران به انقلاب بهترین انتخاب شود. اصولگرایان بینشان اینقدر تفاوت نظر هست که اصلا از ارادتمندان واقعی ولایت فقیه برای مناظره دعوت شود و حرف‌های تکراری و بی‌نتیجه مثلا اصلاح‌طلبان وقت مردم و هزینه بیت‌المال را تلف نکند. البته حذف جریانی مورد نظر نیست، بلکه واقعی شدن مرز‌ها و یک گام به جلو برداشتن انقلاب مورد نظر است. اکنون برای رسیدن به ظهور معتقدین واقعی ولایت فقیه مورد نیاز هستند و نه هر بی‌سر و پایی!

الان که دیگر سال‌ها پیش نیست که شاید مجبور باشیم بین منافق و وفادار به انقلاب انتخاب کنیم. الان باید وفادارن به انقلاب و خلصا با نظرات متفاوت بیایند و مردم ببینند و انتخاب کنند. خیلی جالب و عالی گفت در انتهای برنامه، آقای حسینیان که اینها غربال‌هایی است برای مردمی که قرار است یاران مهدی موعود باشند. و خالصین باقی می‌مانند برای مهدی.

بحث جذب حداکثری و دفع حداقلی را هم حاج حسین شریعتمداری به خوبی تبین کرد. ما می‌خواهیم چه کسانی را جذب بکنیم؟ و اصولا این منافقان سبز مگر حداکثر هستند که بخواهیم جذبشان بکنیم؟ ما می‌خواهیم حداکثر مردم شریف ایران جذب انقلاب باشند(که هستند) و موانع این جذب حداکثری امسال موسوی و کروبی و خاتمی هستند که با برداشتند این موانع مردم با نظرات متفاوت و انتقاداتشان در مسیر صحیح جذب انقلاب می‌شوند. همانطور که مردم با دیدن صبر نظام و چهره واقعی جلبک‌ها هر دفعه از همراهی با آنان سرباز می‌زدندد تا حوادث اخیر که جز عده‌ای شمر و خولی باقی نماند. جذب حداکثری جز با مجازات و حذف منافقین و سران فتنه نخواهد شد.

جا دارد یکبار دیگر افزون شدن ارادتم به حسینیان به خاطر کلیت بحث و خصوصاً آخرین بخش کلامتش را اعلام بکنم  که بالاخره یک نفر این وسط امام زمان (عج) را هم در نظر گرفت، و از ولی عصر هم یادی کرد و نقش یادشان در این حوادث را ذکر کرد.

۱. باز هم باید مراتب کثرت شوق و خوشحالی خودم را به خاطر غالب شدن نظر رهبری و نقش رهبری در سیاست به جای غلبه گفتمان جامعه مدنی و قهقرای توجه کردن به اصول اولیه سیاست دینی و اینها، به عرض برسانم. حتی وبلاگ‌های ضد انقلاب هم نظر رهبری در مسائل برایشان مهم شده و دیگر فهمیده‌اند که نائب امام زمان همه کاره این مملکت است. خدایا شکر!

۲. فضای مشایی‌زده.. و این آن چیزی است که او می‌خواهد. هرچند شاید اینجا هم فیلتر شود ولی بگذارید نظرم را بگویم. مدرک و سند هم نخواهید: البته مشخص است که این احمدی‌نژاد است که مشتقانه مشایی را حفظ کرد و کنار خود نگه داشته ولی من با روند اخبار و اطلاعاتی که در این سالیان داشته‌ام به نظراتی (البته فقط برای شخص خودم) رسیده‌ام. اینکه احمدی‌نژاد شاید ساده و عوامانه حرف بزند ولی در کل انسان تیزهوشی است (هوشنمدی صفتی است که آقا هم به آن اشاره کردند) و نحوه فعالیت‌های اجرایی و ریزبینی او این هوشمندی و ساده نبودنش را حداقل در این مورد برای من ثابت کرده است. اما چگونه است که با حساب هزینه و فایده کسی مثل مشایی را اینچنین نزد خود نگه داشته؟ جز غلبه مشایی بر احمدی‌نژاد است؟ می‌خواهید بخندید، مسخره کنید، عوام در نظرم بگیرید، خزعبلات بدانید و یا هر صفت دیگر اما به نظر می‌رسد چه با روند طبیعی هوشنمدانه و چه با روش‌های ماورای فقط می‌شود اینچنین احمدی‌نژاد را فریب داد. البته نه اینکه احمدی‌نژاد آدم بی نقطه ضعفی باشد که نشود به طور طبیعی او را فریب داد و یا اصلا دقیقاً هم نظر و عقیده مشایی باشد ( که بارها تفاوت نظر و رفع و رجوع نظرهای مشایی توسط احمدی‌نژاد را دیده‌ایم و هم نظر نبودن در بسیار موارد و فقط حس دفاع از مشایی داشتن مشاهده شده) بلکه به طور طبیعی انسانی مثل احمدی‌نژاد نباید فریفته انسان ساده و غیرهوشنمدی باشد. حتی هزینه دار بودن مشایی هم چندان مهم نیست، زیرا دکتر ثابت کرده است که اگر به حجتی برای خودش رسید پای هزینه‌هایش هم ایستاده، ولی حرکات بسیار ساده و عوامانه و سخنان به دور از اصول اولیه احمدی‌نژاد امری است که نمی‌شود از تضادش به آسانی گذشت. به هر حال آنچه به نظر می‌رسد توفق غیرطبیعی بر دکتر است و جز راهی غیرارادی و طبیعی نپیمودنی به نظر می‌رسد.

اما درباره آینده‌اش، هم اگر احمدی‌نژاد تا آخر این دوره از انتخابات با وضیعتی که بعد از انتخابات پیش آمده ترور نشود(!) و دوام بیاورد، مشکلی که پیش پای امت حزب الله است تیغ برنده احمدی‌نژاد نزد عوام و در نتیجه به تبع آن برنده بودن تیغ انتخاباتی مشایی برای ریاست جمهوری آینده است. البته مطمئناً(انشاء الله) مشایی رئیس جمهور بعدی نیست (با روند فعلی) خصوصاً اگر احمدی‌نژاد به سلامت به منزل آخر نرسد ولی با حمایت دکتر از اسفندیار در انتخابات کار سخت و امتحانی سخت‌تر پیش رو خواهد بود. چون خداوند دید که مردم در این امتحان اخبر پیروز سر براوردند، پس امتحانش را باز هم یک مرحله سخت‌تر می‌کند. همانطور که از ابتدای انقلاب بنا را بر همین گذاشته بوده و است.

اما در کل از شدت مشایی زدگی فضای اخیر حالت بدی پیدا کرده‌ام. ضمن اینکه حرکات بد رسانه‌ای که علیه مشایی این روزها صورت می‌گیرد(اگر از طرف خودش نباشد) مطمئناً کاری جز دامن زدن به مظلومیت و رخنه کردن او در اذهان مردم و ثابت شدنش خصوصا نزد دکتر نخواهد بود.

گویا سرگرمی جدیدی آقایان پیدا کرده‌اند که بعد از آمریکایی و اسرائیلی شدن موسوی(که درست هم هست) نوبت عنصر جدیدی است به نام مشایی که با یک تیر دو نشانه را می‌زنند هم سرگرمی جدید و هم دشمن خونی‌شان یعنی احمدی‌نژاد!

۳. این مدت که نبودم حرف برای گفتن زیاد داشتم( مال مفته دیگه!) ولی خب سرگرمی‌های دیگه و خصوصاً دردی که هنوز همراهی‌ام می‌کند مانع از تمرکز بر موضوعی می‌شود،‌و باعث می‌شود همین چند خط چرندیاتی هم که می‌نویسم تحت الشعاع قرار بگیرد و نشود.

همینجا از دوستی که مدت‌هاست اینجا را پیگیری می‌کند و با نام انتظار کامنت می‌گذارد و مسبب اصلی شروعی مجدد بر پست‌هایم شد تشکر کنم. انصافا این روحیه دادن‌ها تا حالا چندین بار به من کمک کرده.

۴. درباره مناظره ها و جذب حداکثری و دفع حداقلی هم بماند برای بعد. نمی‌شود یک دستی خیلی تایپ کرد!

واقعیت این است که وقتی رهبری داشته باشی که در دستگاه‌های مختلف از ابتدای انقلاب بوده، قبل از انقلاب فعال سیاسی بوده، یک کتاب‌خوان و تندخوان حرفه‌ای باشد و کتاب‌ها و مطالب گوناگون با سلایق مختلف را بخواند و حتی دشمن به سیاستمداری او اذعان داشته باشد، به راحتی نمی‌شود از کنار کلمه به کلمه حرف‌هایش عبور کرد. یعنی می‌شود گفت که پشت هر قسمت از کلامش حرفی نهفته. البته همه اینها بدون در نظر گرفتن وجه روحانی و مبلغ بودن یک روحانی و امتیازاتش است. دو بخش از سخنرانی ۱۹ دی را بخوانیم:

«سه روز از پیروزى انقلاب در بیست و دوى بهمن گذشته بود، همین آدمها با همین اسمها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خیابان ایران، بنا کردند شعار دادن؛ همانها الان مى آیند توى خیابان، علیه نظام و علیه انقلاب شعار میدهند!» این «همانها» خیلی مهم است. مهم این است که مردم نیستند.

«حالا در تبلیغات، زید و عمرو و بکر را میکشند جلو، بمباران تبلیغاتى میکنند؛ اما حقیقت قضیه چیز دیگرى است. دشمن حقیقى آنها ملت ایران است، دشمن حقیقى آنها ایمان و بصیرت ملت ایران است، دشمن حقیقى آنها همین غیرت دینى جوانهاست که میجوشد.» این زید و عمرو و بکر که بمباران تبلیغاتی شدند توسط دشمن چه کسانی بوده و هستند و شاید حتی بشود گفت که مشخصا چه کسی است؟ و اینکه با این همه و با این تبلیغات، حقیقت قضیه ایمان و بصیرت مردم است. مردم بصیر بودند و هستند. حالا آیا می‌شود مردم را چند ماه در سال بصیر دانست و چند ماه بدون بصیرت؟

پی‌نوشتـ……………………………………………….
این پست صرفا برای شروعی دوباره بعد ازمدت‌ها بود که نتوانستم بنویسم. باز هم اتفاقات بسیاری گذشته که شاید بشود که نوشت.

به نظر من «۹ دی» فرصت دیگر خدا بعد از انتخابات ۸۰ درصدی ریاست جمهوری امسال بود. خدا دید که جمهوری اسلامی و مسئولینش به خوبی از این امتیاز و فرصت استفاده نکردند و نگه ش نداشتند، یک فرصت با امتیاز کمتر داد. هرچند ۹ دی واقعا نه کم نظیر، بلکه که بی‌نظیر بود ولی از لحاظ استراتژیک و بین المللی و کاربردی برای جهان اسلام پائین‌تر از انتخابات بود. البته اگر نگوئیم که جبران مافات بود!

حالا باید دید که آیا این آخرین امتیازی است که خدا به جمهوری اسلامی می‌دهد؟ آیا بعد از این امتحانی سخت‌تر است؟ آیا اینها برای دهه سوم شروعی است؟

مدتی است که وبلاگی در هرزوبلاگستان فارسی به نام «جریان احمدی‌نژاد» فعالیت می‌کنند که به قول دوستی معلوم نیست که چه اشخاص و گزیدگانی از روی کار آمدن گفتمان احمدی‌نژاد پشتیبانی می‌شود. و البته و انصافاً هم در باطل و نفاقشان هم خیلی خوب کار می‌کنند. البته به طور کلی نفاق و کفر در باطلشان همیشه قوی بودند و اهل حق در حق‌شان ضعیف و کاهل.

همانطور که به یُمن امدن احمدی‌نژاد با عیب‌های زیادش ولایتی بودن شعارش برای عده‌ای شد وسیله نون و آب و به قول معروف مد شد.این روزها هم مد شده از تقطیع بیانات رهبری برای کوبیدن افراد استفاده می‌شود.

در پستی از این وبلاگ که البته از سیاق پست‌هایش می‌شود به هاشمی پرست بودنشان پی برد آمده:

“مقام معظم رهبری در سخنان اخیر خود با طلاب، روحانیون و مبلغان دینی بین احمدی نژاد و رقبای انتخاباتی وی مقایسه‌ی جالب و معناداری کردند. ایشان در این باره فرمودند:

«خب، معلوم است هیچ کسى نمی‌تواند بگوید این کسى که انتخاب شده، صددرصد حُسن محض است، آن طرفى که انتخاب نشده است، صددرصد قبح محض است؛ نه، همه حُسنى دارند، قبحى دارند؛ این طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد؛ آن طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد.»

این مقایسه بار دیگر نشان داد که رفتارهای خودمحورانه‌ی احمدی‌‌نژاد در برابر رهبری، علما، مراجع و قانون موجب شده است تا جایگاه احمدی‌نژاد در ارزیابی مقام معظم رهبری از شخصیت وی تنزل آشکاری یابد. به گونه‌ای که پس از مناظره‌های انتخاباتی احمدی نژاد تا کنون شاهد سیر نزولی حمایت‌های رهبری از وی باشیم.

مقام معظم رهبری البته خطاب به مخالفان احمدی نژاد هم فرمودند: «پابندى به قانون اقتضاء می‌کند که انسان ولو این رئیس جمهورى را که انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، وقتى براى قانون احترام قائل بود، بایستى در مقابل قانون، خضوع کند… قانون، ملاک است، معیار است.»

به نظر می‌رسد اختلافات سیاسی و ساختارشکنانه‌ی موجود در جامعه برگ برنده‌ای را در دستان احمدی نژاد قرار داده است تا بتواند در یک حاشیه‌ی امن اهداف جریان خود را پیاده سازد و در شرایطی که بسیار‌ی از دلسوزان نظام وقت خود را صرف کنترل جریان سبز کرده‌اند احمدی نژاد با خیالی راحت مشغول پیشبرد اهداف خود است و شرایط آرام سیاسی مهم‌ترین مانع بر سر جریان احمدی نژاد خواهد بود.

امیدواریم هرچه زودتر این شرایط فراهم شود.”

این مطلب مضحک و مقایسه از سرِ درد و نفرت در حالی است که اولاً درباره میزان این حسن و قبح دو طرف در این قسمت گفته نشده و با مراجعه به بقیه سخنرانی می‌شود به این خنده‌دار بودن این نتیجه‌گیری پی برد. جملاتی مثل آنچه می‌اید روش پست فطرتانه این عده و استفاده ابزاری از بیانات رهبری را پی برد:

«بعضى از این آقایان یک سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت – و به برکت انقلاب اسم و رسمى پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است، مى‌بینید که دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف کشیدند، خوشحالند، میخندند؛ اینها را که مى‌بینید؟ به خود بیائید، متوجه بشوید.»

«شعار طرفدارى از قانون میدهند، عمل صریحاً بر خلاف قانون انجام میدهند. شعار طرفدارى از امام میدهند، بعد کارى میکنند که در عرصه‌ى طرفداران آنها، یک چنین گناه بزرگى انجام بگیرد»

«وقتى مى‌بینند همه‌ى آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اینها حمایت میکند، توده‌اى از اینها حمایت میکند، رقاص و مطرب فرارى از کشور از اینها حمایت میکند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبى دارد»

اینها نمونه کوچک بود از بیانات رهبری بود که اصل مقایسه و میزان آن را زیر سوال می‌برد و مهر تائیدی بر متوهم بودن این هاشمی‌پرستان که به تبعیت از سرورشان کاری جز ضربه زدن به احمدی‌نژاد ندارند. متوهمانی که همراه با توهم سبز شده‌اند و شاید هم بوده‌اند. البته شیوه این وبلاگ همیشه این بوده و با مروری بر این وبلاگ اگر آشنا به سیاق و بیانات رهبری باشید مرعوب خواهید شد.

در هر حال به نظر می رسد همانطور که یکبار دیگر هم گفته شد احمدی‌نژاد همانطور که در بی‌عرضگی دیگری پای رسانه‌ها خصوصا اصولگرا را از حوزه دولت بریده‌اند و بی‌عرضگی‌های دیگرشان جاهای دیگر ثابت کرده اند آنقدرها مثل جریان هاشمی که در گوشه و کنار مدیریت این کشور رسوحخ کرده و سال‌هاست حضور فعال دارد؛ قدرت ندارند که چیزی به اسم جریان احمدی‌نژاد داشته باشند و بخواهند کاری بکنند. اینها همه از سر توهم سبز است. البته شاید رنگ توهم اینها قهوه‌ای باشد!