بایگانی: تیر, ۱۳۸۷
۱. مقام معظم رهبری در سال ۸۴ فرمودهاند: «حرف ما در باب مسألهى فلسطین یک حرف منطقى و مقبول است. دهها سال پیش، جمال عبدالناصر – که محبوبترین چهرهى عرب محسوب مىشد – در شعارهاى خود مىگفت ما یهودىهاى غاصب فلسطین را به دریا مىریزیم. سالها بعد از آن، صدام حسین – که منفورترین چهرهى عرب محسوب مىشد و مىشود – اعلام مىکرد که ما نصف سرزمین فلسطین را آتش مىزنیم. ما هیچکدام از این دو حرف را قبول نداریم. با اصول اسلامى ما، نه به دریا ریختن یهودىها، نه آتش زدن سرزمین فلسطین، معقول و منطقى نیست. حرف ما این است که ملت فلسطین باید به حق خود برسد. این کشور متعلق به مردم فلسطین است؛ فلسطین متعلق به فلسطینىهاست و سرنوشت فلسطین را هم باید فلسطینىها معین کنند. این یک میدان آزمایشى براى صدق ادعاى مدعیان دمکراسى و حقوق بشر است. آن کسانى که ادعا مىکنند که طرفدار مردمسالارى ملتها و کشورها هستند، فلسطین براى آنها میدان آزمایش است. ملت فلسطین؛ مردمانى که فلسطین متعلق به آنهاست – از مسلمان، یا مسیحى، یا یهودى – و سرزمین تاریخى آنهاست و تاریخ و جغرافیا به این گواهى مىدهد، بایستى رأى و نظر بدهند؛ آنها در یک نظرخواهى مقابل چشم مردم جهان، در یک رفراندوم، تکلیف دولت فلسطین را معین کنند؛ و آن دولت، دولت مشروعى خواهد بود. در آن دولت، جنایتکارانى که در فلسطین جنایت کردند، باید مجازات شوند؛ امثال این شارون و بقیهى جنایتکارهاى فلسطینى. دربارهى آن کسانى هم که به این سرزمین از نقاط مختلف دنیا مهاجرت کردند، آن دولت تصمیمگیرى خواهد کرد که چه باید بکند. این، حرفى است منطقى. امروز میلیونها فلسطینى در کشورهاى دیگر آوارهاند و میلیونها فلسطینى هم در اردوگاهها با بدترین شکل زندگى مىکنند؛ ولى سرزمین آنها دست مردمان دیگرى است. این، معقول نیست؛ این، منطقى نیست. اینکه پنجاه یا پنجاه و پنج سال از قضیه گذشته است، این، جنایت را از بین نمىبرد؛ جرم را سبک نمىکند.»
۲. این چند روزه فرمایشات اسفندیار خان عکس العملهای متفاوتی داشته از یدیعوت آحارونوت تا دوستان ارزشی که نامردی نکردند و هرچه تاحالا راست و دروغ درباره اسفندیار شنیده بودند را رو کردند. نکته صحبتهای اسفندیار احترام و رابطه با ملت اسرائیل است. سخن آقا را که خواندید. البته احمدینژاد هم دقیقاً همین نظرات را همیشه بیان کرده است. اما ذکر چند نکته مهم به نظر میرسد. آنچه آقا فرمودهاند مشخصاً درباره مردم عادی است که انتقال داده شدهاند به این سرزمین که البته همانطور که میدانید نرخ رفتن از اسرائیل هم رشد داشته. ولی عدهای که مثلاً در لشکر اسرائیل هستند و مردم لبنان و فلسطین را به خاک و خون میکشند، تخصصاً از حیطه بحث خارج است. البته عدهای که باز هم منتظر بودند عقدههای فروخورده خود را باز کنند، بیکار ننشتند. در این میان افاضات جناب رضائی فرمودهاند:«دولتمردان ایران باید به جای افراط و تفریط که گاهی هولوکاست را نفی و گاهی از ملت اسرائیل دفاع میکنند، همان خط مستقیم نظام را ادامه دهند که سرنوشت نهایی فلسطین از طریق برگزاری یک رفراندوم آزاد صورت میگیرد…» حالا اینکه سوال پرسیدن درباره هولوکاست چه نوع افراطی است باید پاسخ بدهند تا حسابشان با برادران صهیونیست که همین را میگویند، جدا شود! واگرنه بحث رفراندوم که همان حرف احمدینژاد به تبع فرمایشات آقاست.
۳
. یکی از دوستان وبلاگی ما (+) آورده که: از آن به بعد از مشایی حرف ها و حدیث های بسیاری را شنیدم اول آنکه او برای سر کار آوردن یکی از معاونانش به او گفته بود که امام زمان(عج) صلاح می دانند تا شما در این سمت به خدمت بپردازید و یا آنکه موقع تودیع و معارفه جانشین همین شخص باز هم از امام زمان(عج) توجیح آور که امام زمان صلاح می دانند شما در این سمت نباشید این حرفهایی است که از زبان همین شخص شنیده ام.
نکته قابل ذکری که دیگر با ذکر نمونه آن در وبلاگ مذکور دیگر جای پنهان کردن نیست، تفکرات حجیتهای اسفندیار خان است. البته اهل تحقیق میدانند که آنچه که بسیاری گمان میکنند درباره انجمن حجتیه متفاوت است. در واقع انجمن حجتیه دیگر آن انجمن حجتیه سالهای تاسیس نیست. بلکه در واقع به سه گروه با درجات تندی خاص در مواضع تقسیم شدهاند که شاید افرادی تفکر درجه سوم آن افراد اصلی و درجه اول را قبول نداشته باشند غافل از اینکه در واقع در رابطه با آنها هستند. به جز موارد ذکر شده برای نمونه کوچک دیگر اشاره میکنیم به برخورد جناب مشایی در زمان شهرداری دکتر احمدینژاد در نمایشگاه فاطمی که متاسفانه غرفهای به افراد طیف حجتیه داده شده بود و روحانی ناظر هم به خاطر اعتراض به قدر اختیار قرار دادن غرفه به این طیف برکنار شد. به هر حال گویا بیخبری یا کم اطلاعی دکتر احمدینژاد درباره طیف فکری جناب اسفندیار یعنی انجمن حجتیه و دم زدن اسفندیار از امام زمان عجل الله فرجه که مورد علاقه دکتر است باعث علاقه ایشان به اسفندیار شده. نکتهای که بعضی زمانها آدم ها آنقدر به خطر نزدیکند که او را نمیبینند و آن را نفی میکنند. در مورد این طیف فکری و درجه خطر و چرائی نزدیک شدنشان به قدرت هم نظرات مختلف است.
به هر حال گویا از سر ناچاری باید و در راستای همان داستانی که در پست قبل گفتم اسفندیار را تحمل کنیم.
پینوشتـ…………………………………………………………………………..
سعی کردم نتیجه گیری خاصی درباره رابطه با مردم اسرائیل نکنم و کلام آقا را درج کردم. باشد که جلوتر و عقب تر از این کلام موضع نگیریم. اما در مورد اسفندیار خان هم ضمن دعوت همه دوستان به صبر، ادامه داشتن نگرانیهایشان و نقدهایشان را خواستارم.
وان – پوپولیسم
قبلاً هم از این قسمت استفاده کردم ولی یک بار دیگر با هم بخوانیم:« رعیت به مردم اطلاق مىشود؛ یعنى کسى که مراعات او لازم است. رعیت چیز بدى نیست. بعضىها خیال مىکنند رعیت فحش است! رعیت یعنى کسى که مراعاتش لازم است؛ یعنى تودهى مردم و عامهى مردم. اصطلاح «ناس» و «رعیت» غالبا به قشر سواد مردم گفته مىشود، نه گروههاى خاص. تکیهى امیرالمؤمنین و پیغمبر و قرآن هم روى همین مجموعههاى عمومى مردم است؛ همینىکه ما عوام مردم مىگوییم؛ یعنى رعیت و تودهى مردم و سواد مردم؛ همین چیزى که خواص خاص خرج کن امروز با طرح آن در مسائل سیاسى و اجتماعى مخالفند و اسمش تودهگرایى و پوپولیسم است.»
یکی از موارد و شاید مهمترین آن که عناصر ضدارزشی (به همین صراحت) به دولت ارزشی نهم حمله میکنند پوپولیسم محوری در سخنان رئیس جمهور است. صریح و ساده سخن گفتن با مردم و استفاده از ادبیات آنان و یا در تعریف عدهای دیگر احساسی و به دور از منطق ظاهری سخن گفتن و خلاصه هر کس در این عالم ادبیات سیاسی اجتماعی برای خودش از الفاظ تعابیر مختلفی دارد. که البته عدهای بر این اعتقادند که همین نبود خط واحد و نداشتن یک مبنای واحد بزرگترین عیب و شاید ثابت کننده سست بودن آن را نشان میدهد. در هر صورت آنچه که مبنای ماست را خواندید و ثابت شد که نه تنها بد نیست، بلکه از چه سرچشمههای بلندی شروع شده.
احمدینژاد در دیدار با فعالان اقتصادی گفته که «میتوانیم اقتصاد اول دنیا بشویم.» این اولین باری نیست که چنین حرفهای بلندپروازانهای از احمدینژاد میشنویم. ممکن چنین سخنانی را دیگران هم بگویند با این تفاوت که اگر از دکتر میشنویم ، مطمئن هستیم که تبلیغاتی سخن نمیگوید و حرفش از روی اعتقاد است. اما چرا؟
به نظر من این روحیه مردمی (دیگر از پوپولیسم استفاده نکنیم) برگرفته از درسهای امام و رهبریست. میگویند که آسید احمد آقا در محضر امام در حال مرور اوضاع سیاسی جهان بودند که نام ابرقدرتهای جهان را میبرند. امام متعرض میشوند که: چرا ایران را نگفتی؟ ایران را هم بگو… . ایران هم ابرقدرت است… .
حالا تحلیل این ماجرا در کنار سایر سخنرانیهای امام و رهبری را کنار هم بگذارید که نمونه برای درج کردن زیاد است…
توو – عقل و احتیاط احمدینژاد!
من به شخصه بر این عقیدهام که نیروهای ارزشی باید رسانههای ضد ارزشی رابایکوت خبری و مصاحبهای بکنند. البته به نظرم این درباره رسانههای بین المللی تا زمانی که منافع ملی داشته باشد اشکال ندارد. نمونههای بسیاری از تغییر و تحریف توسط این رسانهها دیده شده. یا شگرد دیگرشان که در تمام اطلاع رسانیهاشان جاری و ساری است، سانسور میباشد. اما اینکه کسی که متاسفانه فقط عنوان اصولگرائی را یدک میکشد و باعث آبروریزی میشود، با اینان مصاحبه بکند برای من خیلی گران است. جدیداً حضرت توکلی با روزنامه وزین کارگزاران مصاحبهای داشتند. نکته مورد نظر من در این مطاحبه این قسما است:«فرصت اداره یک وزارتخانه با سرپرست سه ماه است بعد از این فرصت باید وزیر به مجلس معرفی شود. عقل و احتیاط هم اقتضا میکند وزیر زودتر از پایان سه ماه فرصت معرفی شود تا اگر مجلس به گزینه پیشنهادی رای نداد، فرصت برای معرفی نفر بعدی وجود داشته باشد. متاسفانه این موضوع رعایت نمیشود و ممکن است کشور دچار مخمصه شود» خب در ادامه روند تخریب رئیس جمهور در رسانههای کارگزارانی و الفی (سایت الف) تنها برداشت ممکن این است که احمدینژاد احمدی نژاد عقل ندارد(!!!) و لزوماً احتیاط هم نمیکند. (حالا احتیاط چی را خدا میداند؛ البته شما هم احتمالاً میدانید!)
تریی – خار یک گل

از قدیم گفتهاند هر گلی خاری دارد. یعنی اساساً گلی که خار نداشته باشد
زودتر خراب میشود. ( ارجاع میدهم به شعار تبلیغاتی یاران خاتمی که او را به یاس تشبیه کردند به خاطر اینکه خار ندارد!!!) حالا گویا اسفندیار خان دسته گلی آب دادهاند که صداها را درآورده. البته از سابقههای دیگر ایشان در اشتباهات دیگر هم نقل محافل هست که هر کدام به نحوی تکذیب یا توجیه شده. اینجا نمیخواهم از اسفندیار(!) حمایت بکنم، اما ذکر چند نکته را بد نمیدانم. نکته اول را که بالا گفتم!. نکته دوم اینکه بالاخره هرچیزی که بوده، ایشان سوء برداشتها را تکذیب کرده و بهتر است به دستور دینمان عمل بکنیم و چشممان را ببندیم و بگوئیم انشاء الله همین است که میگوید. قضیه سوء استفادههای دشمن هم که همیشه بوده. حتی از بیانات آقا و امام. سوم اینکه حمایتها و شناخت آقای احمدینژاد از اسفندیار هم از زمان شهرداری تهران بوده و جدیداً هم که فامیل شدهاند. به نظر میرسه که دکتر شناخت کاملتری نسبت به ما ، درباره اسفندیار خان داشته باشند. پس من به خودم این اجازه را میدهم که در مورد اسفندیار که جای حرف و شبهه و شک زیاد است، به اعتماد دکتر و صحبتهاییی که درباره اسفندیار دارد، اعتماد بکنم. مگر اینکه به شکل کاملاً بارزی عکس قضیه ثابت بشود که دکتر هم باید جواب بدهد. حداقل این است که به خانواده اسفندیار اعتماد داشته و پاره تنش یعنی فرزندش با این خانواده وصلت کرده. خلاصه اینکه اجازه بدهیم که روی شک و گمانمان مانور ندهیم. و هرچقدر هم کمتر گمان بد روی بدنه دولت پیاده بشود، برای کار کردن دل مشغولیهای بیهوده کمتری پیدا میشود. البته این جریان با عدم تساهل بر سر اصول منافاتی ندارد.
در موردملتها بخصوص آمریکا و اسرائیل هم شاید فردا گفتم…
پینوشتـ……………………………………………………………………
با محیط وردپرس به هیچ عنوان حال نمیکنم. فکر میکنم اومدنم به اینجا که از سر ناچاری بود بیشتر یک عذاب بود تا ادامه راه ارزشی. به هر حال تا جائی که بشود با مشکلات وردپرس میسازیم. دوستان هم کمبود امکانات اینجا را ببخشند تا خدا نظر لطفی بکند و مائدهای از آسمان نازل شود! در ضمن این وان توو و تریی هم از اثرات استفاده از میزبان خارجی است!
اول اینکه حضرت امام فرمودند که «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید». و هنوز هم ما داریم از آمریکا ضربه میخوریم. یعنی همین الآن. از تحریم و کارهای خرابکارانه که غیر مستقیم انجام میشه. از جنگ در دو کشور همسایه. از تهدید نظامی. از فعالیتهای خرابکارانه روانی ـ تبلیغاتی که روزانه در رسانههای آمریکائی علیه ایران میشه. از انگشت نگاری ایرانیها. از تمسخر رئیسجمهور ایران و ایجاد مشکلات برای سفرش به سازمان ملل. از ندادن اجازه به خبرنگاران ایرانی جهت کار آزاد خبرنگاری و هزاران مورد پیدا و پنهان دیگر که همه آگاهند.
دوم اینکه حضرت آقا فرمودند:« اگر یک ملتى میخواهد شر زورگوئى زورگویان – و امروز شر آمریکا – را از سر خود کم کند، باید در مقابل زورگوئى آمریکا با قدرت و صلابت تمام بایستد.» که در سالگرد ارتحال امام خمینی ایراد شد و البته نیمی از این سخنرانی درباره ماهیت پلید آمریکا بود. و در سخنرانی اخیر دیگر فرمودند که:« البته این مسائل حل خواهد شد؛ هم مسئلهى عراق حل خواهد شد، هم مسئلهى فلسطین حل خواهد شد؛ اما آن روزى حل خواهد شد که با حل این مسائل، از حیثیت و هویت و موجودیت استکبار آمریکائى هم دیگر چیزى باقى نخواهد ماند.» به کلید واژه استکبار آمریکائی توجه کنید. برداشت شما از استفاده از آمریکا به عنوان یک صفت چیست؟
سوم اینکه آمریکا چیست و کیست؟ ایشان در بیانات دیگرشان: «دشمن نظام جمهورى اسلامى، یعنى شبکهى استکبار جهانى – نه فقط حکومت آمریکا یعنى آن مجموعهى سردمداران قدرت اقتصادى ظالمانهى امروز دنیا که دولتها را مىآورند و میبرند؛ در همین کشورهائى که به نام دموکراسى معروف شدهاند، در خود آمریکا و در بعضى از کشورهاى دیگر که با شبکهى صهیونیستى پیوند استوار دارند، اینها هستند. دولتهائى که با این شبکهى پرنفوذ و پرقدرتِ مستکبر جهانى در ارتباطند، منافع خودشان را در برابر نهضت اسلامى و بیدارى اسلامى در خطر مىبینند؛ این منافع نامشروع را در تهدید مىبینند.» استکبار را خلاصه در آمریکا نمیدانند که در واقع هم اینگونه است. یعنی مثلا انگستان، هلند و… هم که در ایران سفارت دارند و ما مجبور به رابطه با آنها هستیم نیز جزئی از استکبار هستند. همچنین در آخرین سخنرانی سال گذشته فرمودند:« وَاِلّا کیست که نداند آمریکائیها اولین دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمریکائیها، مردم آمریکا نیستند؛ سیاستمداران، سردمداران، متنفذین، گردانندگان رژیم آمریکا و رژیم صهیونیستى، که اولین دشمنان بشریتند…»
چهارم اینکه بودن احمدینژاد در رأس کار چه امتیازی دارد؟ «رحمت خدا بر امام بزرگوار ما که میفرمود از دشمنى دشمن، از دشنامِ دشمن نترسید؛ وقتى او به شما بدگویى میکند، اخم میکند، دشنام میدهد، بدانید که شما یک کار بزرگى انجام دادهاید یا دارید انجام میدهید که او ناراحت است. از این بترسید که از شما تعریف کند. اگر دشمن از شما تعریف کرد، این نشان دهندهى این است که شما یک کارى به نفع او انجام دادهاید. هر کسى را که دشمن ما، دشمن ایران، میخواهد که او بر سر کار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او باید باشد؛ او به نفع ایران است.»
احمدی نژاد چه میگوید؟ خب اینجا ابتدا نظر همه را جلب میکنم به تفاوت دو عمل مناظره و مذاکره با بوش. همان چیزی که در دانشگاه کلمبیا رخ داد و حضرت آقا از آن به عنوان شکوه منطق ایرانی یاد کردند. احمدی نژاد در ۲۳ تیر سال جاری گفته است: «اگر آمریکا بخواهد وارد این مذاکرات [۵+۱] شود، ما نه او را دعوت کرده و نه اگر خواست وارد آن شود، با آن مخالفت میکنیم. اگر برای مذاکره بنا به شرط گذاشتن باشد باید جمهوری اسلامی ایران به خصوص برای آمریکا شرط بگذارد. اگر آمریکا وارد مذاکره شد در شرایط عادلانه حاضر به گفتوگو هستیم و اگر هم وارد نشد، ملت ایران هیچگونه ضرری نخواهد کرد.» این کلام دارای یک بار روانی تبلیغاتی و یک بار حقیقی است. بار روانی آن مشخص است اما بار حقیقی آن و در واقع آنچه که در ابتدای همین جلسه پرسش و پاسخ به آن اشاره میکند، نبود شرایط عادلانه است، یعنی به قولی: سالبه به انتفا موضوع. در ادامه در بخش دیگری میگوید:« دولت هم هیچ موضوع مخفی با مردم ندارد و حتی اگر قرار باشد با آمریکا گفتوگو کنیم بنده آن را مستقیماً با مردم مطرح خواهم کرد.» این همان مسئولیت سیاست خارجی که عمل به آن بر عهده دولت است و مقام معظم رهبری بر آن اشاره کردند و منافاتی با فرموده آقا که فرمودند: اگر رابطه را آمریکا فایدهای داشته باشد، من اولین کسی هستم که آن را اعلام میکنم. همچنین احمدینژاد در مصاحبه تلویزیونی خود گفته:« …ما با اسم، رنگ و عنوان خاصی مخالف نیستیم بلکه با عمل و رفتار بد در جهان مخالفیم…اگر آمریکا هم در شرایط عادلانه خواستار گفتگو با جمهوری اسلامی ایران باشد، از آن استقبال میکنیم چنانچه هیچکس نیز تاکنون آن را نفی نکرده است» حال به نظر شما چه منافاتی با این کلام رهبری که در سال گذشته در دیدار با دانشجویان داشتند، وجود دارد؟:«یکى از سیاستهاى اساسىمان قطع رابطهى با آمریکاست. هرگز هم نگفتیم ما تا ابد قطع رابطه خواهیم بود؛ نه، هیچ دلیلى ندارد که تا ابد قطع رابطه با هر کشورى، با هر دولتى داشته باشیم. مسئله این است که شرائط این دولت به گونهاى است که رابطهى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر کشورى به دنبال تعریف یک منفعتى ایجاد میکند؛ آنجائى که براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نمیرویم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طریق اولى دنبال رابطه نمیرویم.» و اینکه همانطور که در سخنان رئیس جمهور دیدید ما به دنبال رابطه نرفتیم و نمیرویم. و اینکه چه داعیهای برای رابطه وجود دارد تا زمانی که هنوز بوش رئیس جمهور ما را مسخره میکند و مردم ایران را که احمدینژاد شهر به شهر برای عرض ارادت به آنها سفر میکند، تهدید میکند؟
آیا خصوصیت دولت در برابر آمریکا کرنش است؟ هنوز فراموش نکردیم سفرهای رئیس جمهور به هر شهر که تا سخنی بر ضد آمریکا و دشمنان ایران گفته میشود، همه مردم یکپارچه مرگ بر آمریکا میگویند. یا زمانی که رئیس جمهور برای برقراری ارتباط بیشتر از مردم میپرسید:« کی خستهاس؟» و همه مردم در جواب یکپارچه جواب میدادند:«دشمن» و وقتی از آنها میپرسید دشمن کیست؟ همه باید میگفتند:«آمریکا» یا بهتر است بخوانیم آخرین موضع رهبری درباره فعایت سیاست خارجی دولت در آخرین دیدار با دولت در سال گذشته:« به معناى واقعى، یک قانون جنگل در فضاى سیاسى دنیا حاکم است. این کارهایى که الان دولتهاى مستکبر و در رأسشان امریکا انجام مىدهند، منطق عقلائى و عقلانى و سیاسى و بینالمللپسند دنبالش نیست؛ منطق زور دنبالش است. مىگوید: چون مىتوانیم، پس مىکنیم! منطق، منطق زور است. در یک چنین دنیایى اگر انسان تسلیم شد و از خودش وادادگى نشان داد و بر سر مواضعش ایستادگى نکرد و از توان خودش در مقابله و مواجهه استفاده نکرد، قطعاً ضرر خواهد دید. در چنین دنیایى کسى رحم به کسى نمىکند! این ایستادگى در مقابل زیادهخواهى استکبار و احساس عزتى که در این میدان مىشود، بهنظر من یکى از خصوصیات این دولت است. اینها خصوصیاتى است که بحمداللَّه هست.»
و در آخر اینکه ما داعیهی خاصی نداریم که در این رابطه از احمدینژاد دفاع کنیم. همانطور که تاکنون فقط فرمایشات رهبری و در راستای آن مواضع و فعالیتهای دکتر بوده که باعث شده این وظیفه بر دوش ما بیاید؛ اگر روزی، مخالفتی در کلام او با رهبری دیدم به همین راحتی که از رئیس جمهور دفاع میکنیم او را مؤاخذه میکنیم. اما نکته این جاست که نه تنها منافتی دیده نمیشود که باعث نگرانی عدهای ناآگاه و مغرض (و خوشحالی عدهای دیگر که به صراحت و در شرایط بدتر از این دم از مذاکره میزدند و خود در دولتشان به آمریکا نامهی غلط کردیم میفرستادند و بصورت محرمانه در جلسه صهیونیستها یعنی بیلدربرگ شرکت میکردند) بشود، بلکه با نگاهی از بالا به این جریان به خوبی موضعها مشخص میشود. و اینکه این جریان را بیشتر در راستای یک جریان تبلیغاتی دیگر از رئیس جمهور بدانیم. در شرایطی که تهدید به حمله میشویم. این خود باعث بوجود آمدن چالشهای عجیبی و سردرگمی زیادی در دیپلماسی جنگ آور دشمن شده. در قسمتی از سخنان، رئیس جمهور ایران میگوید:« در چند ماه آینده اتفاقاتی در جهان خواهد افتاد و دیگر هیچ کس نه تنها نمیتواند جایگاه ایران را نادیده بگیرد بلکه هیچ کشوری نیز به ما بی نیاز نخواهد بود.» ما به نظاره این وعده از ایشان به عنوان یک رئیس جمهور مبارز و آگاه در عرصه پیکار با دشمنان ایران مینشنیم. کما اینکه نسخه فارسی رسانه دوست اسرائیل یعنی العربیه در خبرهایش آورده: وزیر خارجه آمریکا میگوید که موضع آمریکا در زمینه برنامه هسته ای ایران ادامه مذاکرات است… .
«به نظر من بنیانگذار بناى حفظ حوادث با ادبیات و هنر، زینب کبرى (سلاماللهعلیها) است. اگر حرکت و اقدام حضرت زینب نمىبود و بعد از آن بزرگوار هم بقیهى اهل بیت (علیهمالسلام) – حضرت سجاد و دیگران – نمىبودند، حادثهى عاشورا در تاریخ نمىماند. بله، سنت الهى این است که اینگونه حوادث در تاریخ ماندگار شود؛ اما همهى سنتهاى الهى عملکردش از طریق ساز و کارهاى معینى است. ساز و کار بقاى این حقایق در تاریخ این است که اصحاب سر، اصحاب درد، رازدانان و کسانىکه از این دقایق مطلع شدند، این را در اختیار دیگران بگذارند. بنابراین خاطرهگویى و تدوین و پخش خاطرات را باید در جایگاه حقیقى خودش نشاند، که جایگاه بسیار بالا و والایى است و بسیار مهم است.»
من همیشه از دست بسیاری از جنگ رفتهها شاکیام…
شهادت ام المصائب حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد.
عشق با زینب تبانی کرده است
رنگ گل را ارغوانـی کرده اسـت
هست کیـش رهبریـت کیـش او
صـبـر زانـو مـی زنـد در پـیـش او
یکی از سایتهایی که مانند ابزاری، عنوان عدالتخواهی را یدک میکشد و مواضع تند و گاهاً جلوتر از رهبری از جمله افتضاحاتشان میتوان یافت در یک حرکت سابقهدار دیگر، سخنان تبلیغاتی و دیپلماتیک رئیسجمهور ارزشی را سادهلوحانه خواند.
متاسفانه شبههای در میان عدهای از مشغولین به عنوان اصولگرائی رخ داده که جز تعجب، انسان را وادار به کار دیگری نمیکند. و آن هم علاقه احمدینژاد برای رابطه با آمریکاست! در ابتدا از این عزیزان خواهش میکنم که به ثمرات ناشی از اعتقادشان(!) فکر بکنند. اگر چنین فرض کنیم، در نتیجه باید از آمریکا از احمدینژاد حمایت بکند و یا به طور کلی از شدت حملات علیه احمدینژاد در رسانههای آمریکا کاسته شود. باید احمدینژاد در شرایطی که آمریکا در رسانههایش اعلام جنگ کرده، منفور واقع میشد و از او به عنوان یک ترسو یاد میشد.
حال احمدینژاد دارای چه سیاست خارجی است؟ کسی که به راحتی حرف امام خود را مبنی بر نابودی اسرائیل تکرار میکند. کسی که رسانههای دشمن از سر کین و بغض فراوان نسبت به او حتی برای اینکه مانور سپاه را مورد توجه قرار بدهند، عکس احمدینژاد را به عنوان نماد ایران، قرار میدهند که البته به صورت کلی و انتخاب هر حادثهای از او به عنوان نماد ایران استفاده میشود. اگر واقعاً اینچنین بود که رابطه و دوستی با آمریکا واقعی و در راستای منافع آمریکا بود، نه تنها باید از کینه و بغض رسانهها و دولتمردان آمریکا از احمدینژاد به خاطر حرکت در راستای اهدافشان کاسته میشد، بلکه باید این سرسپردگان و علاقهمندان به آمریکا هم عداوتشان کمتر میشد. یا اصلاً عقلانی میرسد که این موضع را از دیدگاه ترس احمدینژاد ببینیم که به عنوان یک مثال دیگر، مواضع تهاجمی و حمایت از انرژی هستهای او همچنان در پیش روی ماست.
آیا مواضع احمدینژاد سادهلوحانه است؟ شاید مهمترین مشکل و اشتباهی که در بسیار از ما مردم ایران دیده میشود، این است که خود را دارای همه تخصصها میبینیم. عدهای که فکر میکنند برای بیکار نبودن، باید سایت بزنن و بعضی خزعبلاتشان را به اسم عدالتخواهی عنوان بکنند و حتی مواضعی مخالف رهبری بگیرند و خود را بالاتر از ایشان بدانند، درصدد هستند با خوشحالی از اینکه چیز جدیدی یافتهاند، آخرین اظهارات احمدینژاد را هممعنی رابطه گرگ و میش با دولت آمریکا بگیرند، در حالی که به راحتی سایر مواضع احمدینژاد را که ضد سلطه است، نادیده بگیرند. و ماجرای مضحک و تبلیغاتی هوشنگ امیراحمدی دلال رابطه با آمریکا که حتی در بین دوستان خود آدم موثقی نیست، هم به دستاویزی دیگر تبدیل شده. حتی نگاه عوام مردم که همیشه مواضعش را در شهرهایشان شنیدهاند، هم این نیست که احمدینژاد میخواهد ایران را در دامان آمریکا بیاندازد(!!!) و یا مرعوب آنهاست(!!!)، حال آقایان این استدلات خندهدار خود را بدون در نظر گرفتن، زمینههایش، سابقههای گوینده، شرایط جهانی ایران و دید جهانیان به ایران که به احمدینژاد معطوف شده، از کدام کتاب فکاهی درآوردهاند، سوالی است که البته میتوان پاسخ داد اما سکوت را ترجیح میدهیم. هنوز برخورد احمدینژاد با نظام سلطه را در دانشگاه کلمبیا که رهبری از آن به عنوان شکوه منطق ایرانی از آ» یاد میکنند را فراموش نکردهایم. و کلام آخر برقراری صلح و هدایت برای همهی جهانیان، رسالت اولیا خدا و وظیفهای است که خداوند متعال بر گرده هر مسلمانی گذاشته است. کمک به مستضعفین تنها در امور مادی خلاصه نمیشود. و فراموش نشود همانطور که دکتر احمدینژاد گفت و برخی رسانههای صهیونیستی مثل تابناک از آن به عنوان تخریب(!) استفاده کردند، مسئول سیاست خارجی دولت است و البته واضح است که جایگاه رهبری در چه شأنی قرار دارد. و میتوان مراجعه کرد به آخرین بیاناتشان در روز میلاد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره مواضع خارجی جمهوری اسلامی و نقش دولت.


