بایگانی: مهر, ۱۳۸۷

اول اینکه باید توضیح داد، این شبه مدل بر اساس اصل از راست به چپ میباشد. در وهله اول و اصلی رنگها هم هیچ نقشی در معنای اصلی ندارند.
دوم اینکه برداشت شما از این تصویر چیست؟
سوم اینکه به نظر من خاتمی به شخصه مهره اصلی نبود. یعنی چیزی نبود که او بیاید و تغییری حاصل بکند. یک تیم، یک تفکر منسجم هرچند گمراه و حتی بعضا وابسته پشت او بود. زمانی هم که برای کاندیداتوری معرفی شد، قرار نبود اینچنین بشود. یعنی حتی همانطور که خودش گفت برنامه مشخصی نداشتیم. البته اکنون هم همینطور است. یعنی وجود خاتمی بدون یک تسکیلات و پرچم به نام اصلاح طلبی هیچ است. هم اکنون هم مثل زمان انتخابات ۷۶ اگر یک جریان حرکت نکند به یک شخص نمیرسد.
اما احمدینژاد برخلاف خاتمی هرچند مقداری کار تشکیلاتی در پی کاندیداتوری او وجود داشت، اما در حساب و کتاب کار حزبی چیزی به حساب نمیآید. در واقع این احمدینژاد بود که با وجود خود و با آمدنش یک موج را درست کرد. یعنی در واقع احمدینژاد آغازگر یک طیف بود ولی خاتمی ماحصل یک طیف. با آمدن احمدینژاد بود که یک جریان سیاسی شکل گرفت. هرچند هنوز هیچ سامان و تشکیلاتی ندارد و به نظر من معضل اصلی احمدینژاد که منجر به اتفاقاتی مثل کردان میشود همین نبود یک عقبه اجرایی و فکری در میدان برای ارزشیهاست. یعنی اگر کاندیدای ارزشی دیگری هم میآمد با مشکل روبرو میشد و ناچار از مهرههای خاکستری استفاده میکرد و حتی شاید سیاه. چون ناچار بود!
البته این تسری شاید بیشتر در جنبه فرهنگ سیاسی نمود داشته باشد.
پینوشتـ………………………………………
۱. البته صحیحتر این است که بگوئیم احمدینژاد زنده کننده یک طیف فکری بود.
۲. به نظرم به خاطر اینکه خواستم کوتاه بنویسم منظورم را کامل نرساندم. هرچند دال برای رسدن به مدلول منظور کافیست!
۳. این مطلب فراتر از حزب و حزب گرائی بود و اساساً من با حزب به این شکلی که در سراسر جهان وجود دارد مخالفم.
۴. نظر شما چیست؟
مقدمه: مطلبی که با هم مرور میکنیم قسمت دوم یکی از نوشتهها در محل اسبق وبلاگ گام آخر است. حدود یک سال و یک ماه پیش! گفتم شاید بازنشر آن خالی از لطف نباشد و به قول برخی نوستالژی خوبی داشته باشه! یک مقداری طنز است و مناسبتش هم اتفاقات آن روزها در پارسی بلاگ بود جدا از اینکه حاوی نکاتی میتواند باشد. قسمت اول را دیدید. حالا قسمت دوم را با هم بخوانیم:
مجری: شیوه نگارش و نوع مطالب در وبلاگها چگونه باید باشد؟
دانشکنار: دیگه داری سخت میگیری. آخه یه کپی – پیست ساده که دیگه این حرفها رو نداره. اگه وبلاگ خبری زدی که راحت، یک خبرگزاری یا سایت اطلاع رسانی گیر میآری با زدن سر و ته خبر و منبع و اسم سایت، فرط کپی میکنی داخل وبلاگ. اصلاً هم به روی خودت نمیآری. دیگه مطلبها هم که راحتتر از بقیهاس. فقط جون مادراتون برید مطلبهای قدیمی یا مال وبلاگهایی رو بردارید که خیلی تابلو نیستند. هرچند اینقدر خر تو خر هست که کسی نفهمه.
دانشجو: شاید مهمترین قسمت ایجاد وبلاگ شیوه نگارش است. که معمولاً بستگی داره به سلیقه و نوع مخاطبان. اما از آنجا که معمولاً وبلاگ را یک سایت رسمی به حساب نمیآورند و بیشتر یک دفترچه خاطرات شخصی است، بهتر استفاده از بیان ساده و بدون تکلف و البته خودمانی است. البته استفاده از مطالب دیگران بدور از اخلاق به نظر میرسه خصوصاً اگر بدون ذکر منبع باشه و به نظر من اساساً نداشتن مطلب خاصی یا توان انتشار آن و استفاده از دیگران، اصل فلسفه وجودی وبلاگ را زیر سوال میبرد و در حد همین لینک باکسهای تبلیغاتی و هرزه نگاه میدارد. البته کوتاه بودن، استفاده از عکس مناسب، دقت در کم غلط بودن هم ضروری است. در مورد این موضوع مطلب بسیار است که به نظرم یک مبحث جدا میطلبد.
مجری: بله با تشکر از دانشجو امیدواریم یک چنین کاری هم بکنیم. اما در مورد شکل ظاهری هم کمی صحبت کنیم.
دانشکنار: یعنی چه همش اینو تحویل میگیرید و ازش تشکر میکنی؟ یالا از من هم تشکر کن!
مجری: بله خب از شما هم تشکر میشه.
دانشکنار: حالا شد، شکل وبلاگ هم باید خیلی خوشگل باشه، از این ساعتهایی که همراه موس مییاد داشته باشه، برف و بارون بیاد یا از این گلها داشته باشه، تند تند هم قالب عوض بشه تا هم فکر کنند یک وبلاگ جدیده و هم خسته نشن.
دانشجو: باید بدانیم که امروزه سرعت لود صفحه در جذب و نگهداری مخاطب بسیار موثر است بخصوص با اینترنتهای سرعت پائین. البته استفاده از تصاویر ساده و زیبا که حجم کمی دارند به این مقوله کمک میکند. این هم هست که باید سعی بشود اگر کسی قصد دارد به طور جدی وارد وبلاگ نویسی بشود باید یک مقداری از زبانhtml اطلاع داشته باشد تا هم به مشکلی برنخورد و هم بتواند آن قالبی که خود میپسندد و در رابطه با موضوع و حال و هوای وبلاگ هست را طراحی بکند. و اینکه دیگه استفاده از جاواهای مختلف هم سرعت لود را پائین میآورد و هم از وزانت وبلاگ میکاهد و بیشتر شبیه به سوپر مارکت درمیآورد. استفاده از اجزاهای بسیار و متفاوت و جاواهای مختلف در بسیار وبلاگها مثل یک ساختمان با نمائی زیبا ولی چارچوبی و داخلی زشت و سست، پس با طراحی ساده و زیبا بیائیم به شعور مخاطب احترام بگذاریم. البته یک مقداری هم بحث زیبا شناسی است که خیلی طولانی و مقداری هم تخصصی میشود.
مجری:سوال بعدی که مطرح میشود در مورد ارتباط با مخاطب و جذب آن…
دانشکنار:… قسمت باحالش همین جاست. یه مشت آدم الافتر از خودت میان وبلاگت و نظر میدن. البته آمار خیلی مهمه اولاً سعی بکنن هر دفعه که میرن اینترنت، وبلاگ خودشون رو هرچقدر میتونن رفرش بکنن یا میتونن آمار اولیه وبلاگشون تو این سیستمهای آمارگیر یه چاخانی بنویسن تا آمار بره بالا و اونایی که میان فکر بکنن چه خبره تا هی درخواست دوستی و تبادل لینک و از این جور چیزا براش بیاد. هر ننه قمری هم تبادل لینک داد اگه هیچ ربطی هم به وبلاگتون نداشت باز هم قبول بکنید خودش غنیمته، هر گُر گُر بروید این وبلاگهای معروف و پربازدید، پیغام بذارید: من به روز هستم. هر چی بیشتر وقت بذارید هم بیشتر کفر بقیه رو درمییارید و میخندید و هم آمارتون یک کمی بالا میره. تا میتونید این جاهای مختلفی هم که وبلاگها را ثبت و عضو و از این مسخره بازیها میکنند بروید. تو آمارتون خیلی تاثیر داره. آهان! تا یادم نرفته از این بنرهای تبلیغاتی غفلت نکنید که هم پول توشه هم کلیک. گوربابای زشتی و سنگینی صفحه و اعصاب مخاطب. این هم بگم هر جا پیغام میذارید کلی خالی ببندید و عزیزم و فدات بشم و دلم برات تنگ شده بگید. در ضمن تو وبلاگایی که خانما دارن بیشتر برید چون اونا بیکارترن،بیشتر میرن وبلاگتون.
دانشجو: بخش ارتباط با مخاطب را باید جدی گرفت. چون هدف اصلی به هر شکل بیان نظراتتان برای عموم است، حالا با هر نظری که داشته باشید. و هرچقدر ارتباط شما بیشتر باشد هم در تاثیر گذاری هدفتان در جامعه و هم رشد و کمال مطالبتان موثر است. هم میتوانید تاثیرگذار باشد و هم از نظرات افراد متفاوت و دارای سطح بالاتر از خودتان اسفاده بکنید. به دیگران احترام بگذارید و اگر بازدید وبلاگ آمدند شما هم باید به وبلاگ بروید و این جور دوستیها باعث بالا رفتن تعداد مخاطبنتان میشود. همچنین در بحثهایی که وبلاگها برای مطالبشان میگذارند شرکت کنید و نظرات خود را بیان کنید تا هم نظرات شما احیاناً تصحیح بشود و هم دیگران با نظرات شما آشنا بشوند. سعی کنید با کسانی که نظر مشخصی در مورد مطالبتان دارند به گفتگو بپردازید و همیشه احترام کامل به مخاطب را داشته باشید.
مجری:به عنوان آخرین مطلب؛ خب آقای دانشکنار اگه مطلبی باقی مونده بفرمائید.
دانشکنار: اِ…، کور خوندی! همش من اول بگم بعد این دانشجو بیاد حرفهامو ضایع بکنه؟
دانشجو: خب من به عنوان آخرین مطلب باید اشاره بکنم به میزبان مناسب، متأسفانه بعضی میزبانها در صفحه اول خود فاکتورهای نامناسبی را برای ترغیب وبلاگ نویسان مثل پربازدیدترین، انتخاب میکنند، لینکهای مرتبط در وبلاگ به رشد مطالب شما کمک میکند، در حرکتهای وبلاگی شرکت بکنید، نام زیبا و متن کوتاه به جذاب بودن و پرمخاطب بودن به شما کمک میکند البته عکس را فراموش نکنید، مناسبتها و اتفاقات مهم را فراموش نکنید، اگر نمیتوانید زود به زود آپدیت بکنید از شیوههایی مثل پاسخ دادن به پیامها یا پیام گذاشتن برای دیگران جاری و زنده بودن وبلاگتان را نشان بدهید.
دانشکنار: من هم دقیقاً چیزایی که این گفت میگم. همین.
مجری: با تشکر از دانشجو و دانشکنار و خوانندگان محترم که این مصاحبه طولانی رو تحمل کردند. با آرزوئی وبلاگستانی آباد و آزاد!
مقدمه قبل از مقدمه: مطلبی که با هم مرور میکنیم یکی از نوشتهها در محل اسبق وبلاگ گام آخر است. حدود یک سال و یک ماه پیش! گفتم شاید بازنشر آن خالی از لطف نباشد و به قول برخی نوستالژی خوبی داشته باشه! یک مقداری طنز است و مناسبتش هم اتفاقات آن روزها در پارسی بلاگ بود جدا از اینکه حاوی نکاتی میتواند باشد. قسمت دوم را هم به فضل خدا به زودی خواهم گذاشت. حالا مقدمه مطلب را بخوانید:
مقدمه: همیشه به یاد مرگ بودن چون باعث صفای باطن و ظاهری شاد میشود + بعد از هر مطلب جدی مثل اینکه باب شده در این وبلاگ یک ذره نمک هم اضافه بشود + منتخب شدن وبلاگ و از خود خوشامدن و از خود متشکری فراوان + فروکش کردن تب و تاب نهضت آموضش (!) وبلاگ نویسی و دعوت نکردن از ما (!) + تشکر از آن یک نفری که نیامد و وبلاگ را ندید و آمار ما تا همان ۴۹۹ تا باقی ماند = مطلبی که در پی میآید…
( آنچه در پی میآید قسمت اول، خلاصه میزگرد برگزاری، پیرامون وبلاگ نویسی و تجربههاست که سعی کردیم فقط در آن به مطلب مهم عنوان شده در میزگرد بپردازیم)
مجری: با توجه به اهمیت وبلاگ نویسی در جامعه امروزی بخصوص فضای نت بر آن شدیم با دعوت از دو تن از دست اندرکاران امور، مباحثی را پیرامون وبلاگ مطرح و به بحث بگذاریم. میهمانان ما آقایان دانشجو (دارای تجربه وبلاگ نویسی و فعال در این زمینه) و آقای دانشکنار ( متخصص آبیاری گیاهان دریائی). خب ابتدا به عنوان اولین سوال بفرمائید که به نظر شما ابتدا لوازم مورد نیاز برای وبلاگ نویسی چه چیزهایی هستند؟
دانشجو: بـ….
دانشکنار:خب اول من میگم، شما باید حداقل یک کامپیوتر داشته باشی که مدل نفتی نباشه و یا حداقل گازسوزش کرده باشی. دوم یک مودم. سیستم عاملتم باید روپا باشه. بعد از همه اینها باس اینترنت باز حرفهای باشه. این نمیشه که هرکی احساس کرد ویتامین احساس مسئولیتش زیاد شد پاشه بیاد اینترنت و بره یه کارایی بکنه. اینترنت برا آدمای لارجه. بعله، داشتم میگفتم باید بره تو یک میزبان مفتکی درست و حسابی که آزادی داشته باشی هرچی میخوای بنویسی و عکس بذاری و هی سه چهار نفر نباشن وبلاگها رو بخونن و حذف کنن و اخطار بدن. بعدشم اگه سوال بعدی رو بپرسی میگم.
دانشجو: بله، اول هرکار که به نام خدا. دوم اینکه هدف فرد باید مشخص باشه و البته در جامعه امروزی و به طور کلی همیشه انسانها باید رو به کمال گام بردارند. پس این فاکتور مهمیه. سوم اینکه همانطور که اشاره شد آشنایی به اینترنت هم لازمه، البته به نظر میرسه برای فرار از زواید اینترنتی باید قبل از آن یا از اهل فن سوال پرسید یا با یک جستجوی ساده در میزبانهای مختلف راه خود را ساده کرد و نیاز به گردش در تمام سایتها و برخورد با نامطلوبها نیست. سوم با توجه به هدف، صبر و کسب تجربه است.
توضیح: به جون خودم میزمون گرد بود و این عکسه تزئینیه!
مجری: خب آیا باید یک هدف خاصی را دنبال کرد؟ و یا چه هدفی به نظر شما مناسب هست؟
دانشکنار: نه آقا جان! این قرتی بازیها چیه؟ هدف فقط حال و صفاست. فوقش هم اسکل کردن ملت. هی یه چیزهایی مینویسی و یک عکسهایی میزنی که خودت هم سر در نمیآری بعد هم که کسی تو رو نمیبینه، فکر میکنه آدم حسابی هستی. تو هم کلی به بقیه میخندی و حال میکنی. بعد هم یه وبلاگ دیگه میزنی و دوباره. خیلی هم باکلاس باشی یه مدت خودت خسته میشی خداحافظی میکنی میری.
دانشجو: خب ببینید زندگی بدون هدف معنا نداره. در فضای مجازی هم امروزه یک نوع زندگی تعریف میشه. به قول آقا باید حال کرد. گذشته از جذبههای خود وبلاگ نویسی اینکه یک جای یادداشت داشته باشی برای خودت مثل یک خبرنگار، توجه به مخاطبان بسیاری که خواهید داشت و انتشار مطالب ارزشمند باعث یک حال جالبی خواهد شد. اما اگر هدف همین باشه، همانطور که گفتند با پائین آمدن بازدیدهاشما در اهداف شکست خوردید و ادامه معنا نداره. به هر نظر، باید گفت از هرچیز که بگذری نباید هدفی انخاب کرد که در برابر عمری که برای وبلاگتان میگذارید، ناچیز باشد. در کل بهترین هدف را باید از روی دست بهترین افراد تقلب کرد.
مجری:ممنون. یک مقداری بریم سراغ جزئیات؛ موضوعات وبلاگ چگونه باشد؟
دانشکنار: ببین داداش! تو اینترنت یا باید اینکاره باشی یا کامپیوترت رو بفروشی، بری همون بزهایی که فروخته بودی، اومدی کامپیوتر گرفتی، رو بخری و بری تو صحرا بچرونی. هر چی میخوای بذاری بذار. اما مهمتر از همه این موضوع هاست: عشقی که چندتا عکس بازیگر از نوع هندی و هالیودی بهتره بعد هم ضرت و ضرت فیلتر شکن جدید. دیگه نون به نرخ روز خوری، یعنی هرچی باب میشه. اگه یانگوم باب میشه، خب یانگوم؛ اگه گرونی گوجه فرنگیه، خب همون دیگه. و … [غیر قابل انتشار!]
دانشجو: البته بهتره همینجا اشاره بکنیم نظرات متفاوت است و بستگی دارد به نگاه شما که این آیا یک دفترچه شخصی است یا یک مکان برای اطلاعات. اما محدود نکردن خود به یک موضوع هم باعث تقویت سایر ابعاد اجتماعی فرد میشه، هم مخاطبهای مختلفی پیدا میکنید و میتوانید هدف خود را در نگاههای مختلف برای قشرهای مختلف پیاده کنید. البته از این زاویه هم باید نگاه کرد که فرد میتواند با توجه با نیازهای کنونی و توان خودش یک موضوع را انتخاب بکند و به طور تخصصی به آن بپردازد و باعث رشد و کمال موضوع بشود.
… ادامه دارد …
گاهی با خودم فکر میکنم که در برابر برخی اتفاقات در این دنیای بزرگ وبلاگستان فارسی که بر خلاف تصور خیلی از ما، بسیار گستردهتر و متنوعتر است چه موضعی باید اتخاذ بکنم. ما شاید عدهای به خاطر ارتباط با چند وبلاگ و مطالعه و پیگیری آن و آشنایی با چند نویسنده آن فکر میکنیم وبلاگستان یعنی همین. یعنی کلهگندههایش همینهایی که ما میشناسیم و بعضاً به کنش با آنها میپردازیم.
گاهی اتفاقاتی در این وبلاگستان رخ میدهد که به نظرم برخی عکسالعملها در آن اشتباه است. یعنی نتیجه عکس معترضان و نتیجه دلخواه فرد مورد اعتراض را میدهد. حتی مدتی پیش به مناسبتی یک وبلاگ نویس تقریباً مشهور (البته شهرتش به اندازه محدود وبلاگستان فارسی است که ما میشناسیم) برای یک مناسبت مطلبی نوشت که با اعتراضات عدهای از وبلاگ نویسان مواجه شد. هرچند من با این اعتراض مخالف بودم و معتقد بودم که اینکار ما بیشتر تبلیغ کار اوست. حالا هم که این را مینویسم نمیدانم آیا نتیجه عکس میدهد یا نه؟ اما میدانم اهمیتش بسیار بیشتر خیلی از دلایلی است که دوستان وبلاگ نویس در برابر آن اعتراض کردند.

شاید از ماجرای تهیه نشریه طنز افتضاح ملی آگاه باشید. شاید شما هم قبلا یکی از طرفداران آن بوده باشید و حتی شاید مثل من آدرس وبلاگتان به عنوان حامی به خاطر قرار دادن لوگوی آن ذکر شده باشد (البته وبلاگ اسبق من). این حرکت که بیشتر که در واقع یک هجو است تا طنز، دیروز پای خود را فراتر از گلیم نداشته خود دراز کرد و با تمسخر بیانات و جایگاه آیت الله علامه مصباح و مثل برادران اصلاح (افساد) طلب با وارد کردن ایشان به لجنزار سیاسی بازی خود، فکر کردند که یک کار حرفهای تحویل مخاطب خود میدهند. البته سابقه ذهن بیمار و افکار خراب این وبلاگ نویس بیشتر و کم بهاتر از این است که من بخواهم وقت خودم را صرف بکنم. فقط محض نمونه بدانید که این آقای مدعی دینداری و بعضاً چیزهای دیگر( که خودش هم نمیداند چیست!) یکی از افتخارات خود را شرکت نکردن در انتخابات مجلس بر خلاف نظر صریح رهبری میداند. البته قاموس ما اینچنین آدمهایی تخصصاً از خیلی چیزها معاف هستند!
این حرکت وبلاگی هجوگونه در شماره دیروز خود با مبنا قرار دادن فعالیتهای کثیف عدهای به ظاهر اصلاح طلب برای او که رهبری را جایگزین خوبی برای شهید مطهری دانسته، ایشان را در حد یک فرد سیاسی تنزل و مایه هتاکیهای خود قرار دادهاند، پائین آورد. در حالی که شاهد هستیم فعالیتهای عیان سیاسی و اجتماعی ایشان بسیار اندکتر از علمای اعلامی همچون حضرت آیت الله مکارم (زید عزه) است. حال که عدهای از دوستان نتوانستند نوشته یک هنرمند در وبلاگش را در نقد (هرچند سخیف) به آیت الله مکارم بربتابند، چگونه میخواهند در برابر این بیاحترامی که اگر باب شود باید منتظر مورد کثیفتر از این در حرکتهای بعدی باشیم، سکوت کنند؟ بیشک آنچه در این میان مهم است شخصیت علم و احترام علم است که زیر پا گذاشته میشود و اینکه ایشان در ردیف دیگر روحانیون سیاسی و حزبی قرار میگیرد.
به نظر میرسد این جریان محک خوبی برای ماست. آیا سکوت میکنیم؟
ما با همه شدت و غلظت موضعی که نسبت به آقای خاتمی داریم، اما به نظر میآید آمدن آقای خاتمی برای این دوره از انتخابات بسیار ضروری است. اگر بخواهیم همه صحبتهایی اعم از استعفای او بعد از ریاست جمهوریاش از تمام مناصب اجرائی یا فایل صوتی منتشره از او در خبرگزاری فارس مبنی بر شکرت نکردن در انتخابات را نادیده بگیریم، و نگاهی به سایتها و وبلاگهای سبز شده در اینترنت برای حمایت از آمدن آقای خاتمی و زمینهسازیها و تبلیغات و خودزنیها داشته باشیم، ما هم از آقای خاتمی دعوت میکنیم تا در این انتخابات شرکت بکند.
شاید بر خلاف عدهای از دوستان علاقهمند به ارزشها که از آمدن خاتمی نگران خواهند بود، باید با کمال اطمینان ورود خاتمی را منشاء جدی یکسری خیر و برکات دید.
البته قبل از این دعوتمان به ایشان حق میدهیم به دو دلیل بالا یا به خاطر عدهی مخالفی که در جریان اصلاحات بر علیه ایشان هست، یا به خاطر اتهامی که در اثر نامزد شدن مجدد ایشان به اصلاح طلبان وارد میشود، یعنی قحط الرجال و نبود نیرو در جبهه اصلاحات، یا پروند بلند بالای آماده برای رد صلاحیتشان از دست دادن با زنان ایتالیایی در بلاد کفر تا سخنهای مورد دار و حتی عملکردشان در دوره ریاست جمهوریشان، و یا حمایتهای آنور آبی(!) و یا رأی نیاوردن گروهی که با تبلیغ تمام عیار و خرج کردن از کیسه خاتمی برای رأی آوردن کم نگذاشتند و آخر این نام خاتمی بود که رأی نیاورد و… قید شرکت کردن در انتخابات را بزنند.
اما خواهشمندیم که شرکت بکنند. دوستان ارزشی هم از این نامزدی نه تنها نهراسند (که همینطور است) بلکه استقبال هم بکنند. حتی در سایتهایی مثل رجا نیوز، انصارنیوز و … قسمتی را برای تشویق ایشان برای شرکت در انتخابات قرار بدهند. نه تنها اشکالی نخواهد داشت بلکه تماماً صحیح است.
بگذارید آقای خاتمی و یک کلام تفکر اصلاح طلبی با آن مختصات خاص خودش خود را بیازماید تا با شکست در انتخابات آینده، برای همیشه حساب کار خودش را بکند. بگذارید با رأی شرکت و رإی نیاوردن خاتمی هرچند که باعث کاهش آرای احمدینژاد بشود، بفهمند که دیگر عمر اینگونه بازیها با مردم به سر آمده و جایگاهی ندارند. بگذارید تا تیر خلاص به این تفکر غلط در کشور خرده بشود و این بیماری از تفکر سیاسی آرام آرام خارج بشود تا راهوارتر و سریعتر به رشد برسد. بگذارید خاتمی بیاید.
البته امروز خبری از مهر به طور غیر رسمی منتشر شد مبنی بر عدم شرکت خاتمی و معرفی آقای موسوی به عنوان کاندید اصلاح طلبان! گویا آقای خاتمی هم از این طرح خبر دار شدهاند!
پینوشتـ……………………………………………………..
جدیداً یکی از اراذل وبلاگ نویسی به شکل غیرعقلانی من و یکی از دوستان که تاکنون من را نمیشناخته و تاکنون با ایشان رابطهای نداشتم در معرض حرفهای ناشی از دل درد خویش قرار داده. البته چون برایش موضوعیتی قائل نیستم به این جریان نپرداختم. این پینوشت را هم محض اطلاع و ایجاد زمینه ذهنی برای دوستان نوشتم. امروز هم حرکت بسیار سخیف و غیرقابل بخششی از این دیوانهی وبلاگ دار سرزده که جا دارد به خاطر بعضی فاکتورها دوستان برعلیهاش کار کنند. یعنی باید به این شکل بگویم که مدعیان دفاع از ارزشها و کسانی که به هر مناسبت یک حرکت وبلاگی راه میاندازند، ادعای خودشان را اینجا ثابت کنند. هر کدام از دوستان مایل بودند، ما آمادگی کامل دارم.
