بایگانی: آذر, ۱۳۸۷
خب خدا را شکر(!) گویا چیزی به نام رهبری باز هم در میان اهل سیاست ما رخت بربسته بوده است و همچنان چون منبری که دو گوش در و دروازه تقدیمش میکنند، برخورد میشود. حدود یک ماهی از این سخن گذشته که:« بعضى از افراد از حالا مسائل انتخابات را شروع کردند – با اینکه هنوز خیلى هم مانده، عجله کردند – این مسائل انتخاباتى خیلى مهم است و اهمیتش در نزدیک انتخابات، از جهت حضور در عرصهى انتخابات است؛ اما اهمیت امروزش از جهت مشغول کردن افراد به یکدیگر، گلاویز شدن با هم، بدگوئى کردن از همدیگر و منصرف کردن ذهنها از مسائل اصلى است. مراقب باشید.» بله فرمودند مراقب باشید اما گویا ملقبین به اصولگرایی دچار بیماری مزمنی هستند به عنوان خود رهبری و اظهار پیروی از رهبری خیالی!
بر دوستان اصلاح طلب که حرجی نیست. چون از جایی آمدهاند و راهشان به جای مخصوصی از اقوام این سرزمین است. حسابشان با کرام الکاتبین و دین مخصوص خود دارند. و اصولاً آنکه به ده راهی نباشد به دهخدا چه کار؟
اما سخن از آن دسته دیگر دوستان است که بیماری مزمن مذکور را به قباله سیاسیکارهای خود سنجاق کرده و یدطولائی در استفاده از قسمتی از بدن خود دارند و چو آسمان به ریسمان ببافی در میان زمین آسمان آنها را پیشگام خواهی دید و غبطه را میل خواهی کرد. کلام از آنجا منعقد میشود که با بالا بردن پرچم وحدت دوستان در گوشهای دیگر چندی بعد دیگری را نظاره خواهی کرد که شلنگ طهارت به اعمالشان میگیرد و به طهارت عتیقه و غیر عتیقه موجود میپردازد!
خلاصه ناگهان طبل توخالی وحدت که بر آن کوبیده میشد و قرار بود صدایش فردا در بیاید «جر» میخورد و کلنگ از آسمان میافتد و نمیشکند. و در این بین کلنگ قصه ما ولی زخمیهایی میآفریند. تا آنجا که خیس شدهگان از این طهارت با ابراز ارادت و احترام به بستگان نزدیک شلنگ گیرنده که از قضا به کر هم وصل است، مبسوط از خجالت مذکور درمیآیند!
این شاکی اول داستان ما که علاقه به فوتبال و انداختن توپ در زمین حریف داشته در پیشگاه آن صاحب مقام شامخ عرض کرده است که:«عضو شورای مرکزی حزب موتلفه تاکید کرد:” آقای هاشمی رفسنجانی از زمان آخرین کنگره حزب جمهوری اسلامی تزی را در مسجد شهید مطهری مطرح کردند که روی همان تز باقی مانده اند.” وی تصریح کرد:”تز آقای هاشمی این بود که حزب جمهوری اسلامی ترکیب جبههای باید داشته باشد به این مفهوم که شخصیتهای مختلفی که در صحنه سیاسی کشور بودند با سلایق و مبانی فکری گوناگون در شورای مرکزی حزب حضور داشته باشند.” ترقی در پایان اظهار داشت:” این تز آقای هاشمی رفسنجانی در همان زمان با مخالفت مقام معظم رهبری مواجه شد چون ایشان اعتقادی به ایجاد چنین تشکیلاتی نداشتند چه برسد به اینکه در سطح اجرایی کشور پیاده شود.”»
حال ادامه شکّات این ماجرا به کدام دیوان پناه برند و به که عریضه بنویسند باید صبر کرد و ادامه این کارتون مفرح را از دست نداد که مسبوق به سابقه بوده و نمونه آن را در ماجرای پایان جنگ و دفاع مقدس دیدهایم ولی این بار این جنگ احزاب به کجا خواهد رسید و آیا تاریخ دوباره تکرار خواهد شد سوالاتی است که برای پاسخ آن صبر کرد.
و یاد مسابقهایی میافتیم که مجری و تماشاگر همه با هم میگفتند: گردونه رو بچرخونید…گردونه رو بچرخونید…
و اینقدر اینکار را تکرار بکنید و یا آنقدر آش را هم بزنید تا ببینیم که چه چیزی عاید چه کسی خواهد شد؟
و در این میان دکتر خودمان را عشق که بدون توجه به این اوضاع خیلی خیلی مفرح سخت به کار خود مشغول است و ظاهراً کاری جز خدمت رسانی مشغولش نکرده.
« دشمن طراحى میکند. تو میدانى که او درست کرده، بازى نکنید؛ چون چه ببرید، چه ببازید، به نفع اوست. طراحى دشمن ایجاد اختلاف است، ایجاد ناامیدى است، به جان هم انداختن فعالان سیاسى است، منزوى کردن خط اصیل و ارزشهاى اسلامى است. این کارها، نقشههاى دشمن است…»
بیربط نوشتـ………………………………………….
خب این مطلب به بالایی ربط نداره: من مدتی است که دیگر در جامعه مجازی فرندفید فعالیت خاصی ندارم و کنار گذاشتمش. امروز به طور ناگهانی و اتفاقی به یک فید که دررابطه با من و نام کاربری که آنجا انتخاب کردم برخورد نمودم که خالی از لطف نیست باقی دوستان هم مطالعه بفرمایند و حض ببرند
مقدمه: شاید عید قربان عیدی باشد که بیشتر مردم دقیقاً نمیدانند اصلاً برای چه هست و برای چه باید عید باشد و مگر چه شده و اصلاً باید چون عید است مثل بقیه عیدها شاد باشند و یا نه و هزاران سوال نادانسته دیگر. به راستی چرا «عید» قربان؟ پس حتماً باید در تعریفها و تشخیصهایمان تجدید نظر کنیم. اما اینجا نمیخواهیم درباره اینکه چرا عید گفته میشود بحث کنیم ولی تا حدودی میخواهیم درباره اینکه این عید و رابطهاش با ما چیست فقط بک نکته بگوئیم و همین بس باشد. یک نکته از عید قربان ما و اینکه آیا عید قربان برای هرکسی باید باشد و نامیدن این روز را عید یک نشانه است برای هر شخص به خودی خود و خدای خود. خب امروز اسلام چه قربانی از ما میخواهد تا عید واقعی قربان داشته باشیم؟ این سخن بسیار عجیب و قابل توجه را باهم بخوانیم:
«…مشروعیت این نظام به تفکر اسلامى و به استوارى بر پایهى اسلام است؛ مشروعیت مجلس و رهبرى هم بر همین اساس است. امام یک وقت فرمود: «اگر من هم از اسلام روى برگردانم، مردم مرا کنار مىگذارند.» راست هم مىگفت. مردم امام را به اسلام شناختند؛ بهخاطر فداکارى و عظمت او در راه اسلام دنبالش راه افتادند، که همهى ما، بنده و شما هم همینطور هستیم. اگر ما از این راه منصرف و منحرف شویم، خودمان ضرر مىکنیم؛ اما این حرکت و جریان راه افتاده و متوقف شدنى نیست. حقیقتا نظام اسلامى به ما و امثال من و شما وابسته نیست. امام یک وقت مىفرمود: «نظام اسلامى به من وابسته نیست!» ما واقعا تعجب مىکردیم، چون امام خالق این انقلاب و در واقع پدیدآورندهى این نظام بود و واقعا تفکیک بین بقاى امام و بقاى نظام هم براى ما مشکل بود؛ اما امام قرص و محکم مىگفت نخیر، نظام اسلامى به من وابسته نیست. حالا وقتى امام با آن عظمت، وجودش ملازم با وجود نظام نباشد و با نبودن او این مردم انقلاب و اسلام را حفظ کنند، دیگر امثال من چه جاى حرف زدن دارند که بگوییم اسلام و نظام به من وابسته است! نه؛ صدها نفر از قبیل ما باید قربان اسلام شویم؛ جانمان، مالمان، آبرویمان را بدهیم تا نظام اسلامى بماند و پایههاى آن استوار شود…»
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با پیکر بی سر سوی حسین رفتن
زیبا بود این سان معراج انسانی
…
و خدایا! تو عرفه را قرار دادی تا پاک وارد محرم حسینت بشوم. و تو عرفه را قرار دادی تا به معراج انسانی خویش برسم. همان لحظه که در خون خود در راهت بغلتم و با بدنی بدون سر شرمنده سید و آقایم نشوم.
عرفه راه ماست برای رسیدن به کربلا و محرمت یا حسین. پس این ما هستیم که باید عرفه خود را بدون سر و خونین رقم بزنیم در راه ولی خدا…
مقدمه: یکی از دوستان وبلاگ نویس که البته خبرنگار محسوب و در رسانههای مختلف قلم زده در وبلاگش مطلبی را نوشته:آقای وزیر! از کدام ارشاد می گویید؟
واقعیت این است که وزارتی برای کشور اسلامی پیش بینی شده به نام ارشاد و چهارچوب و مختصات خاص خود را دارد. اما به نظر من انتظاری که از یک سازمان و نهاد و وزارت دولتی در رابطه با فرهنگ میرود غیرواقعی و بیشتر از آنچه باید باشد، است.
به طور کلی هرگونه فرهنگ سازی باید خارج از نهادهای دولتی صورت بگیرد و نهادهای دولتی در رابطه با فعالیتهای تبلیغاتی و تنظیم رفت و آمدهای فرهنگی و انجام هماهنگیها تلاش بکنند.
شاید مشکل از اینجا شروع شود که تفاوتی میان فرهنگ و تبلیغات قائل نشویم. البته در امتاز این دو در بسیاری موارد شک نیست اما همین که این دو عنصر به حساب میآیند نشان میدهد که متولیان خاص خود را میطلبد.
به نظر میرسد تقریباً تعریفی که برای سازمان ملی جوانان شده، باید برای وزارت ارشاد ولی با گستردگی خاص خود و با همراهی مسئولیت تبلیغات در نظر گرفته بشود.
آنچه تاکنون فرهنگ ما را شکل داده همین منبرها و روحانیت بود. این سخنان را نه ناشی از یک علاقه و وابستگی خاص بدانید بلکه با نگاه به دلایل کافی میشود به آن رسید. تغییراتی که در این کشور رخ داد تا انقلاب شکل گرفت، شاید همراه با فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و یا حتی گاهی به ضرورت مسلحانه بود تا انقلاب اسلامی شکل بگیرد اما در حقیقت فرهنگی بود و با ایجاد تغییر در فرهنگ توسط جامعه روحانیت و علما بود.
ارشاد در مرحله اول و به طریق اولی و بعد از آن فرهنگ بر عهده یک جمعیت، تشکلی (و یا هر اسم دیگری که میخواهید بگذارید) است که آن را ایجاد میکند. باید بپذیریم که بر خلاف چهارچوبهای موجود در کشورهای دیگر و حتی برخلاف آنها ما میخواهیم یک کشور و فرهنگ اسلامی داشته باشیم، پس ناچار باید از ابزار آن استفاده بکنیم.
درست است که فیلم، آهنگ، نشریه و رسانههای مربوط به وظایف وزارت ارشاد زمینههای ایجاد و تغییر فرهنگ هستند اما اینها فقط زمینه هستند و تنها کنترل و ممیزی را میشود از این وزارت انتظار داشت و ایجاد فرهنگ و خواستهای فرهنگی در جامعه تنها از روحانیت و باید به دوش روحانیت گذاشته شود.
در این میان هم بد نیست به سفارش و درخواست رهبری برای رفع مظلومیت از فرهنگ در این دولت اشاره بشود که البته نه تنها منافاتی با این بحث ما ندارد بلکه شاید مؤید و حکایت از ظرفیتها باشد.
شاید گفته شود که مگر هم اکنون به شکل تقریبی اینچنین فضایی در جامعه حداقل به طور غیرمستقیم وجود ندارد؟ که جواب قاطع آن خیر است. شما به عنوان فراگیر و تاثیرگذارترین رسانه اگر سیما و سینما را در نظر بگیرید به راحتی به جواب سوال خود خواهید رسید.
ضمن اینکه در میان این بحث به دنبال سازمانهایی چون تبلیغات اسلامی و یا دفتر تبلیغات اسلامی نروید!
در آخر موفق ارزیابی نکردن تلاشهای جناب صفارهرندی در وزارت ارشاد را میتوان از ناآشنایی و عدم فعالیت در زمینههای فرهنگی که بیشتر دنبال زودپز هستند و با معیارهای مهندسی ساختمان میسنجند میشود دانست. البته دراین رابطه سخن هم بسیار است که باز برمیگردد به روحانیت!
پینوشتـ………………………………………………….
۱. این مطلب میتواند مقدمهای بر یک بحث و مطالب دنبالهدار باشد.
۲. مشکل اصلی بحث فرهنگ کم کاری و کارنابلدی روحانیت و عدم میدان دادن مسئولین اجرائی که باید در خدمت روحانیت کاربلد میباشد که در هر صورت مقصر اصلی همین روحانیت است.
۳. فرهنگ سازیهای این دولت مجاری تعریف شده توسط اذهان یک متمسک به اندازههای در اصل غربی را شکسته. به شکسته شدن نرخ تجمل گرائی در بین مسئولین توسط این دولت توسط رئیس جمهور میشود به راحتی استناد کرد.
«هدفى که امروز ملت ایران براى آن تلاش مىکند – یعنى زنده کردن سخن حق در دنیاى مادى و منحط و گمراه کننده و غرق در فساد – کارى است که امام باقر(علیهالسلام) یکتنه به کمک معدودى از اصحاب خود، در دنیاى بزرگ آن روز اسلام انجام مىداد.»
جمله بالا نه از یک منبری ساده و نه حرفی بدون پشتیبان و اطمینان و در هوا و نه سخنی صرفاً تبلیغاتی برای یک مناسبت بود. شاید یکی از بزرگترین مشکلات امروز ما به سراغ تاریخ و سیره عملی و اجتماعی و سیاسی امام خود نرفتن است. و شاید اگر برخی هم اهل تلاش باشند به اندازهای احساس غنا میکنند. در حالی که خداوند گنجینهای در اختیار ما قرار داده. دیازده امام در تقریباً در یازده موقعیت اجتماعی و جامعه متفاوت و اتفاقات سیاسی و اجتماعی گوناگون که یک سرمایه عظیم برای پیشبرد جامعه شیعی در احوال گوناگون است. به صورتی که هیچ فرضی برای اداره اجتماع باقی نمیماند که در ایام این انوار الهی شکل نگرفته باشد و ما عکسالعملی از امام برای سرلوحه قرار دادن نداشته باشیم.
آنچه در ذهن بچه شیعه امروزی از حضرت امام باقر (علیه صلوات الله) نقش گرفته یک تصویر یک بعدی که آن هم بسیار محو است. به راستی جمله بالا از بیانات بزرگ مدقق و محقق و عالم دینی ما، رهبر معظم انقلاب که هم احاطه کامل به زمان حاضر و هم زمان گذشته دارد، گواه خوبی بر این مدعاست.
باشد که باشیم آنچه باید باشیم…

