همین بی‌مزه‌بازی‌های مردانه و جنگ آورانه…
تاریخ: چهارشنبه, ۳۰م بهمن, ۱۳۸۷، ساعت: ۲:۰۴ ب.ظ

از فکر‌هایی که گاهی من را به خودش مشغول می‌کند، رابطه نسل‌های گذشته و آینده است. و انتقال ارزش‌ها. اکنون ما مخاطب نسلی هستیم که جنگ و انقلاب را دیده ولی نسل‌های بعد از ما مخاطب چه نسلی است؟

در اردویی که به زیارت مناطق جنگی حنوب رفته بودیم، پشت سر دو تقریباً جوا در حال راه رفتن بودم. دیدم با هم شوخی می‌کنند و از خاطرات جبهه‌های نرفته خود به طنز حرف می‌زنندک از عملیات والهشت فجر و ارتفاعات خلیج فارس و تانک کمری که همیشه همراهش بوده! خب همین همذات پنداری طنز هم خودش نوعی تلاش برای نزدیک شدن به شهدا و نسلی است که اگر آرزوی مانند آنان بودن را نداشته باشد، آرزوی پیروی از راه آنان را دارد.

همین که نسلی حتی با حرف و طنز و شوخی هم به عنوان یک راه دیگر برای رسیدن به آنچه آرزویش را می کند و نسل قبل از او کمی به او گفته می‌تواند نشان خوبی باشد.

همین بی‌مزه‌بازی‌های مردانه و جنگ آورانه…

این بود دهه فجر من!
تاریخ: سه شنبه, ۲۹م بهمن, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۱:۲۳ ق.ظ

من باب مقدمه می‌شود این ضرب المثل خیلی حکیمانه را آورد که: ماهی را هر وقت از آب بگیری خیسه( :D ).

از مهمترین مناسبت‌های امسال و شاید دهه اخیر دهه فجری بود که بر ما گذشت، همین دهه فجر امسال بود و من خیلی دلم می‌خواست فعالیت ویژه‌ای برایش داشته باشم. اما توفیق برای انجام کارهایی دیگر که سرانجام با ریا به باد رفت!( :D ) مانع از فیض ارادت به آغاز دهه عدالت و پیشرفت و انقلاب مقدس اسلامی و شهدایش باشم. نمی‌دانم آیا دیگر فرصتی به من دست خواهد داد که از شرمندگی این عقب ماندگی دربیایم یا نه؟

در میان این حسرت و ندامت خودم دیدم که دوستانی مثل اسماعیل و بچه‌های قلم هم لطف کرده‌اند و دعوت به حرکت وبلاگی بازی نوستالژی دهه‌ی فجر کردند.

از این جهت که عمر و زندگی ما در کارهای تبلیغاتی و فرهنگی (با نتیجه عکس :D ) سپری شده خاطره‌هام هم همین رنگ و بو را داره.

یادم نیست از چندم ابتدائی و شاید هم قبلش، ولی بچه‌تر که بودم همیشه دهه فجر، فقط هم دهه فجر با کاغذ کشی‌های رنگی و چند تا صنایع دستی(!) تاقچه خونمون رو حتماً تزئین می‌کردم. مثلاً یکی از کارهای جالب اون موقع‌هایم نوشتن دو مدادی و بعد پرکردن وسطش با اکلیل بود. فضای بالای تاقچه دیگه شده بود جای کارهای هنری ما و از اون جهت که همیشه محکم کاری می‌کردم(!) جای هنرنمائی‌هامون می‌موند و فقط دهه فجر این فضا یک مقداری قابل تحمل می‌شد. بچه بودیم دیگه… .

ابتدائی هم که بودیم جنگ‌های مسخره نمی ساعته. یک معلم پرورشی داشتیم که خیلی باحال بود. اسمش هم منتظرالقائم بود. حالا از خاطرات این بنده خدا که بگذریم، یادم هست که یک زنگ مانده به برنامه مدرسه برای دهه فجر بچه ها رو جمع می کرد وبرنامه و مسابقه می‌گذاشتیم. پناه برخدا… حالا که فکر می‌کنم می‌بینم چقدر بی‌مزه و یخ! بچه‌های مردم چطوری به دلقک بازی‌های ما می‌خندیدند؟ البته خب شاید اون زمان می‌طلبید. هم طنز بامزه‌ای در جامعه نبود و هم ما ابتدائی بودیم.

راهنمائی هم یادم هست که یک جدول با طراحی و نقاشی خودم زدم که مسابقه‌اش در مدرسه پخش شد. خیلی دوست دارم یکبار دیگه اون طرح و جدول رو پیدا بکنم و ببینم. یکی از خاطرات و کارهای پرتیراژ فرهنگی من بود! در طی چند سال عمر ناقابلمانهم نشریان زنجیره‌ای متفاوتی داشتم که از کاغذ ساندویچی و مداد شروع شده و به طراحی و تایپ با زرنگار و بعد هم کارهای جسته گریخته که آخرینش اردوی چند وقت پیش بود. خب در همه اینها هم کارهایی برای دهه فجر انجام دادم که یادم نیست! فقط محض خنده امسال نشریه‌ای که برای اردو تهیه کرده بودیم، برای شماره روز بیست و دو بهمنش، یادمان رفت از سه برگ نشریه یکی را بگذاریم و در نتیجه یک سوتی در حد تیم ملی دادیم رفت ( :D ) دیگه خاطره بی‌ربط‌تر از این نمی‌تونستم بنویسم!

دیگه مثل خیلی‌های دیگه از دهه فجر آهنگ‌هایش که مدرسه فقط برای دهه فجر می‌گذاشت یادم هست…

آهااااان.. یادم آمد! اول راهنمائی هم که بودم در یکی از مراسمات دهه فجر مجری برنامه که همون معلم پرورشی اون سالمون بود، برای نتوع برنامه یکی از بچه‌ها رو به صورت (به قول شما کامپیوتری‌ها!) رندوم از بچه‌ها انتخاب کرد. و از اون جهت که بنده در صف اول بودم و یک دلیل دیگر که نمی‌دانم(!) نامم برده شد که بروم و درباره شهدا و اینها حرف بزنم. ما هم که خدای سوتی و این حرف‌ها. اصلا یادم نیست که چی گفتم و چی بر من گذشت. شاید اولین تجربه روبرویی با مخاطب زیاد به این شکل بود. آن هم یک مشت مخاطب کور و کچل و درب و داغون! خلاصه جونم براتون بگه که آقا من موندم که چی بگم. همون اول نه برداشتم و نه گذاشتمف نمی‌دونم این حرف از کجای ناخودآگاه ذهنم بروز کرد که اول کلام گفتم که: « البته من کوچیکتر از این حرف‌ها هستم که درباره شهدا و انقلاب بخواهم حرف بزنم…» که مدرسه از خنده منفجر شد! البته الان که فکر می‌کنم خدائیش نمی‌فهمم کجای حرف من خنده دار بود. البته یک آدم فرهیخته‌ای مثل من وقتی کنار یک مشت بی‌فرهنگ قرار بگیره همینه دیگه!( :D )

محض ریا یکی دیگه از خاطرات بامزه و در عین حال بیمزه، شب قبل ۲۲بهمن سالی که چند روز بعدش دهه محرم شروع می شد برای هیئت رفته بودیم. از ساعات ابتدایی شب تا صبح روز بعد مشغول کار بودیم. برف هم آمده بود. دوتا از دوستان گفتند که ما که زیر لحاف راهپیمائی می‌کنیم! من هم شاکی شدم و کلی نصیحت و خدا و پیغمبر براشون بار گذاشتم که مجاب شدند بروند. خلاصه پیروزمندانه رفتیم تا منزل. از اون لحاظ هم که برف پاهایمان را خیس و از سرما بی حس کرده بود کنار بخاری رفتم و پاها را چسباندم به بخاری.

وقتی بیدار شدم(!)، داشتم فکر می‌کردم که ای بابا، این بنده‌های خدا که نمی‌خواستند بروند را با کلی بالا و پائین فرستادیم بروند راهپیمائی اون وقت خودمون خوابمون برد.. البته خدائیش اصلا نفهمیدم چی شدااااا :D

بازم هست که دیگه طولانی‌تر میشه… .

برای دغدغه‌مندان رابطه با آمریکا
تاریخ: دوشنبه, ۲۸م بهمن, ۱۳۸۷، ساعت: ۱:۴۱ ب.ظ

در فضای فکری که من در آن رفت و آمد دارم، ادعای پیروی از ولی فقیه بسیار است و تلاش نیز برای نشان دادن راستین بودن این ادعا نیز. همچنین این یک دغدغه در میان سایر ریزبینان عالم سیاست و پیگیران فرمایشات رهبری است که به راستی در برابر آمریکا و بحث مذاکره چه موضعی باید اتخاذ شود؟

اینکه رابطه با آمریکا ناپسند و موجودیت آمریکا سمبل استکبار است، امری است که به نظر می‌رسد شدت وضوح آن غیر قابل انکار و اینکه با نگاه به مشکلاتی که آمریکا برای ما ایجاد کرده، غزه، تحریم‌ها و سایر موارد و شعار همیشگی مردم یعنی «مرگ بر امریکا» حتی فکر کردن به ان ساده‌انگاری است. یعنی در این شرایط اگر کسی فکر کند که با موضع ذلت این خواسته وجود دارد که با امریکا مذاکره شود.

احمدی‌نژاد در راهپیمائی ۲۲بهمن که نماد آمریکا و استکبار ستیزی مردم ایران است با بیان اینکه ملت ایران از تغییرات واقعی استقبال می کند و آماده گفتگو در فضای عادلانه است(!)

این نفس بیان آمادگی مذاکره با شیطان بزرگ آنقدر برای برخی گران آمد که برافروخته به بیان اتهاماتی به رئیس جمهور پرداختند. آنها حتی مستدل، این حرف و سایر سخنان اینچنینی احمدی‌نژاد را تقبیح کردند. استدلال آنها این بود: رهبر معظم انقلاب سال گذشته در سخنرانی یزد ضمن برشمردن دلایل مخالفت با رابطه با آمریکا تصریح فرمودند که « رابطه با آمریکا در حال حاضر برای ملت ایران نفعی ندارد و مطمئنا آن روزی که رابطه با آمریکا برای ملت مفید باشد بنده اولین کسی خواهم بود که آنرا تایید می کنم»

به راستی اگر احمدی‌نژاد خود را فردی ولائی می‌داند اینچنین بی پروا سخن گفتن درباره مذاکره چیست؟ اگر یکی از شاخصه‌های او استکبار ستیزی است پس چرا می‌خواهد با نماد شیطان مجسم به گفتگو بنشیند، آن هم با این تاکیدات عجیب رهبری بر ضد آمریکا؟

برای توجیه این مطلب به دو نکته می‌شود توجه کرد. اول اینکه آنچه احمدی‌نژاد بیان کرده، گفتگو است و گفتگو به خودی خود مبنای هیچ برتری و ضعفی نیست هرچند این مطلب مقید به فضای عادلانه است. ضمن اینکه تلاش و خواست احمدی‌نژاد اتمام حجت بر دشمن است. همانطور که در نامه به سران کافر حربی، یعنی آمریکا نشان داد، خواهان نصیحت آنان بوده. (البته جایگاه او برای نصیحت کردن و نصیحت پذیر بودن دشمن محل نزاع است که البته با نگاه به روابط بین الملل می‌شود دوباره این موارد را نیز توجیه کرد)

دوم اینکه به نظر می‌رسد بیان اینکه ما آماده گفتگو هستیم در برابر افکار خشک و استکباری آمریکا که همیشه تهدید و تحریم بوده، در افکار عمومی و مردم این شائبه را تولید می‌کند که مشکل از آمریکاست اگر ایران محور شرارت می‌داند و حاضر است با او به گفتگو بنشیند و او نمی‌خواهد. یعنی در عین اینکه طرح گفتگو با آمریکا نوعی نرمش در برابر آمریکا به نظر می‌رسد، در حقیقت نوعی سیاست جنگ روانی برای تخریب هیمنه استکبار است. همین بیان گفتگو از مصادیق استکبار ستیزی احمدی‌نژاد به شمار خواهد رفت. ضمن اینکه کسانی که مدعی پیروی از ولایت فقیه هستند و به تمام نقاط قوت دولت که توسط رهبری بیان شدهن اعتقاد دارند بد نیست خود را به فراموشی نزنند و به یاد بیاورند که یکی از نقاط قوت بیان شده، استکبار ستیزی است. در کنار اینها باید قرائن دیگر که مصداق بارز و اصلی استکبار ستیزی احمدی‌نژاد است نادیده گرفته نشود. سخنان و حرکات او چه در ایران و چه در سایر کشورها و حتی در آمریکاف مواردی است که چشمان منصف نمی‌تواند از آن بگذرد، اما چه تاسف که این چشمان بسیار اندکند.

در بیانی دیگر باید این آمادگی گفتگو با توجه به کل سخنرانی آن روز را مانند این مثال دانست که کسی به ما بگوید شما اگر به یکی از ضروریات دین بی اعتقاد شدی مرتد هستی. حال که شما بی اعتقاد نیستی پس مرتد نمی‌شوی. عین همین مثال برای همین گفتار احمدی‌نژاد پیاده می‌شود. احمدی‌نژاد می‌گوید که اگر آمریکا تغییر بکند اماده گفتگو هستیم، در حالی که استکبار تغییر نخواهد کرد، پس گفتگوئی نیز نخواهد بود. همانطور که حتی شخص احمدی‌نژاد نیز بارها به ظاهری بودن این تغییرات اشاره کرده.

در این میان خواهشمند هستیم درجه شدت دشمنی آمریکا و اذنابش با احمدی‌نژاد نسبت به دیگران را نیز در نظر بگیرید.

در هرصورت به نظر می‌رسد برداشت شخصی و برخی ساده انگاری‌ها و دگمی برداشت‌ها باعث چنین تهمت‌های خنده‌داری به رئیس جمهوری شده، تا آنجا که برخی بر این عقیده‌اند که رابطه با آمریکا به زودی همچون جام زهری بعد از جام زهری که امام نوشید بر این نسل تحمیل خواهد شد. این افراد که به نظر می‌رسد ید طولائی در توهم پراکنی میان افکار عمومی و ساده‌انگاری‌های شخصی دارند، جریان رابطه با آمریکا را تبدیل شده به یک خواست در بدنه نظام بر خلاف خواست رهبری می‌دانند.

نهایت فرض ما این است که کلام این عده صحیح باشد و احمدی نژاد در موضع ذلت(!!!) خواهان رابطه به آمریکا و نوشانیدن جام زهر دیگری به رهبری است، ما نخواهیم گذاشت که اوهامات این افراد عینیت خارجی توسط هرکسی پیدا بکند.

محمدباقر، سلام!
تاریخ: شنبه, ۲۶م بهمن, ۱۳۸۷، ساعت: ۵:۳۴ ب.ظ

امروز که از سفر مشهدالشهدای جنوب کشور برمی‌گشتم سر راه به منزل روبروی یک روزنامه فروشی ایستادم تا ببینم در این پنج روز رژیم عوض شده است یا نه!!؟

نکته‌ای جالب برایم تیتر اول و درشت روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران بود. از قول محمد باقر نوشته شده بود:«دوره سعی و خطا در اداره کشور گذشته است» برای من در کنار سایر شواهد به معنای ورود رسمی قالیباف به انتخابات ریاست جمهوری دهم است. زیرا در کنار اعلام نظر رسمی درباره مدیریت کشور (و نه شهری)، طوری این مطلب بیان شده که گویا من نیز حرفی و راه حلی برای گفتن دارم. این تیتر که آنقدر درشت بود که آدم را یاد تیترهای ابتدای انقلاب می‌انداخت(!) و البته هیچ عکس از قالیباف در آن وجود نداشت و نیز در کنار اینها بگذارید، جهت مخالف دولت پیدا کردن همشهری در زمان محمدباقر را!

بارش باران در تهرانحالا اگر از این بگذریم که با نبود اعلام رسمی ورود به انتخابات و بیان چنین حرف‌هایی نوعی تبلیغات مؤثر صورت می‌گیرد، ولی استفاده از اموال بیت المال شبهه‌هایی را در ذهن ایجاد می‌کند.

نیز امروز در سایت‌ها مشغول جستجو بودم که عکس‌های جالب خبرگزاری فارس از معابر شهر تهران که آب گرفتگی ناشی از باران باعث آزار مردم شده بود را دیدم و نیز این مطلب را خواندم و هر لحظه برایم ماجرا جالب‌تر می‌شد. هرچند خودم از کسانی هستم که از برخی ایرادهای بنی اسرائیلی دوستان اصولگرا به مدیریت شهری تهران بیزارم ولی این مورد دیگر با توجه به حرفهایشان غیرقابل گذشت است.

حالا نمی‌دانم آیا واقعاً چنین حرکات تبلیغاتی در کنار چنین افتضاحاتی چه معنایی دارد و آیا واقعاً محمدباقر تصمیم صد درصدی خود را گرفته و یا برخی گفته‌ها مبنی بر شرکت نکردن دوباره او صحیح است یا نه و باقی حرف‌ها.

به هر حال تناقضات رفتاری قالیباف در کنار امتیازات او باعث دلسردی ما از او شده بودف کما اینکه رفتار انتخاباتی او در انتخایات گذشته نیز.

در کنار اینها اضافه کنید ماجرای رفتار مضحک محمدباقر را در جلسه‌های حل مشکل ترافیک که رئیس جمهور شخصاً آن را تشکیل داد ولی رفتار تبلیغاتی محمدباقر باز هم عدم خلوص نیت او را نشان داد.

واقعاً متأسفیم محمدباقر و در آخر سلام!

چرک نویس انتخاباتی
تاریخ: شنبه, ۱۹م بهمن, ۱۳۸۷، ساعت: ۸:۱۰ ب.ظ

مگر نه این است که وبلاگ‌ها جایی برای یادداشت و نکته نوشتن است برای بعد تا بیشتر به ان بپردازد؟

به نظر من کسی از احمدی‌‌نژاد بیشتر برای ولایت در این زمانه خدمتگذاری نکرده است، پس بهترین گزینه برای دور بعد هم اوست…

پینوشتـ………………………………………
در این چند روز مشغول یک پروژه سنگین اردوئی هستم که فرصت موضوعاتی که برای دهه فجر خصوصا امسال که در آستانه سی امین سال که دیگر رخ نخواهد داد. دوستم اسماعیل هم درخواستی کرده که بر شرمندگی‌کان افزود… .