بایگانی: خرداد, ۱۳۸۸
امروز خطبهی طولانی نماز جمعه رهبر معظم انقلاب دارای وجوه و مطالب گوناگون و مهمی بود. حتی اگر طبق تقسیم بندی سخنرانی در سه بخش بخواهیم گفتگو کنیم، مطالب بیشتری خواهد شد. فقط میخواهم حرفی را که قبل از انتخابات می خواستم بگویم با این سخنرانی، بیان بکنیم. آقای احمدی نژاد دوران حمایتهای بی در و پیکر ما گذشته است. از طرفی نگرانی ادامه راهتان را نداریم، از طرفی نزدیکی نظر شما به نظر رهبری ما را در انتقاد عملکرد دولتتان و احتمالا خودتان بازتر می کند. میدانیم که دعوا خانوادگی است و دیگر دعوا و اختلاف بین بزرگتر و کوچکتر حالا قابل تحمل تر است. فاصله ها مشخص تر شده و با سخنان رهبری و اتفاقات پیش امده تخریب و نقد به سمت شفاف سازی میرود و پایههای محبوبیت شعار انقلاب به سمت قوی تر شدن میرود و در این چهارسال نشان داده شد که این مگسهایی است که در عرصه سیمرغ کاری نمیتوانند بکنند.
اما سخنان رهبری قبل از راه افتادن انتقادات ما و فرصت اندکم برای من دو نکته قابل توجه داشت، که با صحه رهبری بر آن راهمان مشخصتر شد.

یکی این بود که ایشان در قسمتی که برای مناظرهها صحبت میکردند، فرمودند بعد از مناظره به آقای احمدی نژاد تذکر دادند و چون میدانستند ایشان گوش میکنند و عمل میکنند گفته شد. همین نکته که یعنی ولایت پذیری برای ما بس است. حالا هر اشتباهی هم که باشد، میدانیم به خاطر این ولایت پذیری عاقبت به خیری در پس آن است. این فرمایش رهبری جای مانور بسیار دارد که جامعه ولایت پذیر و دوستان مومن باید به آن بپردازند، نه به خاطر احمدینژاد بلکه به خاطر خود جامعه مومنانه و آنچه باید در جامعه نهادینه شود.
دوم اینکه نظر احمدینژاد در مسائل اجرایی و عدالت و سایر موارد مربوط به رئیس جمهور به نظر خود نزدیکتر دانستند.
مطلب آخر و در واقع محور انتقادات رهبری به احمدینژاد زیر سوال بردن گذشته انقلاب است. نکته همین جاست که احمدینژاد بعد از آن مناظره و اشتباهی که کرده بود، بازهم در تبلیغات بعدی از گذشته سی ساله انقلاب به خوبی یاد کرد. برطرف شدن انتقاد رهبری در این زمینه به خوبی مشهود است. آخرین سخنرانی احمدینژاد، روز قبل از این خطبه را بخوانید تا بفهمید:
احمدینژاد در دیدار دانشجویان با اشاره به خدمات انجام شده در طول ۳۰ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با تأکید بر اینکه ساختن سریع کشور امری شدنی است، گفت: قوه اجرایی و دولت باید عالمانه و به سرعت تصمیمگیری و تلاش کند تا با یاری خداوند و همراهی مردم هر چه سریعتر راه رشد و تعالی پیموده شود و ملت بزرگ ایران پله های ترقی و پیشرفت را به سرعت طی نماید.
پینوشتـ…………………………………………………………………………..
آخر خطبه دوم بوی ۱۸ تیر میداد.. من ترسیدم.
حداقل امری که در میان اغتشاشات انتظار میرفت و میرود جدا کردن حساب خود از دشمنان است. اما این روزها دو سوال تکراری که برای اتفاقات گذشته نیز گاهاً مطرح بود هر ذهن ایران دوست و سلیمی را به خود مشغول کرده. اگر میشود توجه و تلاش خارج نشینان از مرز و بیگانه و دشمنان را در نظر نگیریم، تحرکات سبزها درون مرز را نمیشود نادیده گرفت.
اینکه در تظاهرات پلاکاردها و پوسترهایی با شعارهایی به زبان غیرمادری و بین المللی انگلیسی مطرح میشود، چه دلیلی دارد؟ مگر برای ما و مردم و مسئولان شعار داده نمیشود و راهپیمائی برگزار نمیشود؟ خب نمیشود انکار کرد این حرکت برای انعکاس خارجی داشتن ماجراست. چرا کسانی برای حق خود دست به دامن بیگانگان میشوند؟ چرا باید این حرکت برای این صورت بگیرد که رسانههای دشمن ملت آن را منتشر بکنند تا غیر ایرانیها تصویر مخدوشی از ایران داشته باشند؟

و نمونه دیگر سبزها که در فضای مجازی نمود پیدا میکند. به قول معروف نخبهها که در داخل و یا به دلایل خاص خود خارج نشینان را شامل میشود. چرا دست به دامن بیگانگان میشوند؟ نمونه شرم آور ان حرکت سبزها برای کشاندن این مسئله داخلی که اتفاقا راهکار قانونی دارد و حداقل این بود که بعد از به نتیجه قانونی نرسیدن باید شروع میشود، تلاش برای گوگلی کردن ماجراست. شما هم به این لینک بروید و به این وقاحت پیش آمده سبزها با انتخاب گزینه نه، کمی خاموش بکنید. نگذاریم بقیه دلشان برای ما بسوزد.
این حرکات بازگشت به سی سال پیش است که باور نمی کردیم خودمان نمیتوانیم کارهای خودمان را سامان بدهیم. اینها همان شعار « ما نمی توانیم» را که انگلیسیها به ما دادهاند را نشخوار میکنند. آیا رای به میرحسین غیر از این است؟ آیا بازگشت به سلطنت که شعار ما نمیتوانیم صحیح است؟ آیا اینان خواستار گذار از اصلاح طلبی به سلطنت طلبی میباشند؟
درباره جریانات اینروزها که البته در تهران است و باز هم تهران برخلاف آنچه باید محور مباحث قرار گرفته و بقیه مردم نادیده گرفته شدند (همانطور که موسویچیها این کار را کردند) میشود با قرار دادن موضوعهای مختلف به عنوان محور، گوناگون نتیجه گرفت.
اگر انتخابات را محور بگیری، اگر رهبری را محور بگیری، اگر اجتماع و مردم را محور بگیری، اگر اراذل و اوباش را محور بگیری، اگر موسوی را محور بگیری، اگر تهران را محور بگیری، اگر رسانههای بیگانه را محور بگیری، اگر ناآرامیها و اصلاح طالبان را محور بگیری و اگر های دیگر. خب لابد هر شخصی فراخور پیش ذهنهای خود نظری را ابراز و مطلبی را مینویسد. داشتم فکر میکردم و البته نگاه میکردم به نوشتههای پیشین خودم.
اما شاید بشود نگاهی کلیتر و فراتر از محدود زمانی کنونی به ماجرا انداخت. و شاید راحتتر میشد سخن گفت اگر این کشتهها در میان نبود. کشتههایی توسط اراذل و اوباش. کسانی که توسط احمدینژاد در تجمع جشن پیروزی ملت و نه خودش (طبق آنچیزی که خودش اصرار داشت بر خلاف گفته چند خبرنگار در مصاحبه مطبوعاتی قبل از آن برنامه برای خبرنگاران جا بیاندازد) حسابشان را از حامیان موسوی جدا بکند. عدهای اندک که از حرکاتشان عادی نبودنشان مشخص بوده و است. اما برخلاف تلاش رهبری و احمدینژاد و دیگران برای جدا کردن حساب موسویچیها با اراذل و اوباش، آنها در راهپیمائیها نارضایتی خود را از نامیدنشان به این عنوان ابراز کردند!

و تائید این ماجرا و جالبتر ماجرا اینجاست که ضمن صدور بیانیه بر خلاف نص صریح درخواست رهبری برای جدا کردن حساب خود از آشوبگران، بیانیهای را منتشر کردند که از عدم ان بدتر به نظر میرسد! در قسمت دوم این بیانیه آمده : «دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد. غافل ازآن که اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است.» حال جالب اینجاست که صدا و سیما را مردم میبینند. آیا صدا و سیما کاری جز پخش کردن خرابکاریها و مصاحبه با طرفداران موسوی برای محکوم کردن این اعمال کار دیگری انجام داد؟ ضمن اینکه در همین بند تلویحاً به تحرکات رسانههای لیدر این آشوبها مثل بیبیسی اشاره و مردم را ناچار تغذیه از آن میداند! حال باید دید که آیا مردم عادی و غیرخربکاران دستورات خود را از بی بی سی میگیرند که این چینین گفتهاند؟ و جالبتر اینکه از دستگیریها در این بیانیه به ناراحتی یاد میکند! این روزها بی بی سی را ببینید تا بیشتر موضع دشمن درباره سبزها و این اتفاقات این روزها و صحنههایی که از خارج نشینان نمایش میدهند دستتان بیاید.
و تائید دیگر ما مبنی بر خواست موسوی برخلاف آرزو و خواست ما برای جدا شدن او و هوادارانش از اراذل و اوباش نامه مشترک او و خاتمی است به رئیس قوه قضائیه. نامهای که در ان خواسته شده نسبت به جلوگیری از برخورد خشونت آمیز با مردم و آزادی دستگیرشدگان مساعدت نمایند! اینجاست که واقعاً می شود یا به آقای موسوی و یا به مردم مورد نظر شک کرد؟ البته اینکه در میان اشوبهای ایجاد خشک و تر با هم میسوزند و مردم هم در این میان آسیب دیدهاند شکی نیست. اما باید پرسید مسبب اصلی این اغتشاشات کیست و چه کسی حداقل بعد از پیگری مراحل قانونی اگر به خواسته خود نمیرسید باید اعتراض و راهپیمائی میکرد و اکنون راهپیمائیها و اعتراضات غیرقانونی او باعث قتل و آسیب شده مقصر است؟ به راستی این بیانیهها و نامههای آقای موسوی را چه کسی مینویسد؟
اینکه با نماد سبز آقای موسوی به پایگاه بسیجی حمله میشود و نیروی انتظامی مورد حمله قرار میگیرد و انسانهایی کشته میشود، یعنی چه؟ از طرفی انسانهایی به معنای واقعی کلمه مثل لاریجانی که به جای محکوم کردن کشته شدن مردم و آسیبها حدس و گمان خودش را محکوم میکند و یا دیگرانی که نیروی انتظامی و دستگاههای مربوط را به کم کاری محکوم میکنند و از طرفی دیگر شاهدیم که دستگاههای مربوطه به خاطر همین مقدار فعالیت خود هم توسط طرف مقابل و مخالف مورد حمله قرار میگیرد.

بله میخواستیم فارغ از این کشتهها و ناگواریها و بدون درنظر گرفتن و محدود بودن در جو کنونی بگوئیم این اتفاقات نیز تجربه شیرینی برای نظام ماست. به چند دلیل از جمله ازادی، تجربه مینیاتور انقلاب ۵۷ و شعارهای الله اکبر و پشت بامها و استفاده از نمادهای مذهبی هرچند به شکل استحاله شده، اما با همه آنچه در بالا گفتیم از خس و خاشاک که خودشان اصرار دارند خود را موسویچی معرفی بکنند، چگونه میشود به راحتی امتیازات این اتفاقات را هم بزرگ و نشان داد؟
پینوشتـ……………………………………………………………..
۱. من اگر جای این پدر و همسر شهید بودم، از موسوی به خاطر ایجاد و راه انداختن چنین غائلهای که سبب کشته شدن خانوادهاش شده شکایت میکردم.
۲. منتظر جمعه هستیم. البته ما. مسئولین انتخاباتی که شنیدند آنچه را که باید میشنیدند. روز جمعه روز مردم است.
شاید همانطور که به درستی دشمنان داخلی و خصوصاً خارجی احمدینژاد به خوبی دریافتهاند و محور تخریب و تمسخر او پیروی او از ولایت فقیه است، دکتر احمدینژاد نیرویی شایسته برای اسلام و ولی فقیه است. نمونه کوچک این ادعا با قرار دادن سخنان اوایل ریاست جمهوری او با محافظان خود که باید سنگری برای ولایت فقیه باشیم، تا عملکرد و سخنان او در جریان انتخابات اخیر بود.
با اینکه رابطه ضعیف و گاهاً متضاد سه نامزد دیگر با رهبری به خوبی عریان بود، ولی کمترین کسی که برای رأی آوردن از رهبری هزینه کرد، دکتر احمدینژاد بود. او در کل تبلیغات او فقط بارها از رهبری تقدیر کرد و فقط یکبار آن هم در بحث سیاست خارجی که فردای آن روز مناظره در حرم امام، باعث اعتراض شدید ایشان شد، از تائید رهبری خبر داد و دیگر در هیچ قسمتی از تبلیغاتش از رهبری خرج نشد، با اینکه کوهی از حمایتهای رهبری را در این چهار سال پشتیبان او بود و بسیاری از نیروهای ارزشی به دلیل همین امتیاز او را ستایش میکنند.

این در حالی بود که رضایی با نمایش دروغین دیدار با علما که هیچ ربطی به حمایت از کاندیدایی نداشت و آوردن خاطراتی از حضرت امام و حتی کشیدن دامنه بازی کثیف سیاسی خود به دفتر رهبری و ادعای مضحک انقلابی بودن، بدون هیچ مدرکی له او قبل از انقلاب خود را انقلابی نیز نامید و یا کروبی که خود را یار و مورد توجه خاص خود قرار داد و از امام کم مایه نگذاشت و یا محسن رضایی که مقداری از تبلیغات او بیانات و نامههای رهبری درباره او بود.
اما ان چیزی که باعث شد این مطلب نوشته شود، احساس غربتی بود که بعد از سکوت عده ای در قم که معروف به علما هستند و بر خلاف مشی و فرمایشات رهبری هیچ عکس العملی نسبت به پیروزی مردم ایران نشان ندادند و فقط مکارم شیرازی بیانیهای را صادر کرد. حتی اوضاع آنقدر خراب بود برای اینکه عدهای عمامه به سر را برای راحت شدن خیال مردم نشان بدهند، عدهای را به اسم عالم و امام جمعه که البته همگی نماینده ولی فقیه هستند و وظیفه عادی آنان حمایت از انقلاب است را نشان دادند.
قسمت تاسف آور بیانیه مکارم شیرازی :«عقلای قوم در این لحظات، وظیفه سنگینی دارند؛ باید با حفظ آرامش، یکدیگر را دعوت به مذاکره کنند و دست در دست هم بگذارند و ذ با استفاده از تمام ظرفیتهای مدیریت همه جناحهای وفادار به انقلاب تشکیل دهند تا ایرانی آبادتر و سربلندتر از گذشته بسازیم و نامهربانیها به مهربانی تبدیل گردد و دشمنان ناکام شوند و دوستان امیدوار.» بیانیهای که لابی اکبر هاشمی به خوبی در آن مشخص به نظر میرسد.
به راستی چه معنا میدهد سکوت طولانی مدت این بزرگان جامعه؟ و بعد هم که سکوت توسط یکی از ایشان شکسته میشود، دعوت به امری فراتر از رای میشود و راه کار برای اداره کشور به این چنین میدهند. البته یکبار دیگر در ماجرای نوری زاد مطلبی درباره آقای مکارم نوشته بودم.
در این اوضاع که بمباران تبلیغاتی دشمن را شاهد هستیم و در فضای جامعه اسلامی ناامنی القا میشود و مشارکت بیسابقه ۸۵ درصدی را به یمن دولت پرافتخار نهم شاهد بودیم و دشمن زخم خورده در صدد جبران بر آمده ایا وظیفه ایشان این است؟
به راستی اکبر هاشمی و دفاتر علما در حال انتقام از چه کسی هستند؟
نگاهی کوتاه به میدان سیاسی امروز که بکنیم، رهبری و سرباز او را در این جنگ تنها میبینیم. از لاریجانی که به جای محکوم کردن این اوضاع، دامن به مشکلات میزند، تا سکوت و شاید همراهی قالیباف و در کنار آن رفتار علما که همه با هجمه دشمن همراه شده، تا به آنجا که آنقدر مدیریت دشوار شده که راههای ارتباطی اطلاعاتی با محدودیتهایی روبرو شده و هر لحظه ممکن است فجایعی را شاهد باشیم… . هرچند که مردم ما و حتی اکثر فریب خوردگان موسوی نیز راضی به این وضعیت نیستند.
من فقط دو نفر را در این کار زار میبینم. فرمانده و سرباز… .

این دوره انتخابات، بخصوص ایام تبلیغات صحنههای بسیار جالبی را شاهد بودیم. از جمله شعارهایی که توسط مردم داده میشد. اگر فرصت داشتم خودم مجموعهای از شعارها را جمعآوری میکردم. اما یکی از شعارها که بعد از مناظره موسوی و دکتر احمدینژاد توسط موسویچی ها برای به قول معروف کم نیاوردن داده میشد، این بود: احمدی کم اورده، ناموس آورده. حتی طبق آماری که توسط معتبرترین مراکز آمار عرضه شد، بعد از این مناظره سقوط و صعود آرا را شاهد بودیم و آنها که با گرافهایی آماری میشد عمق فاجعه حاصل شده برایشان را دید، رو به این شعار آورده بودند. بدون اینکه ضد خودشان بود و کافی بود حتی برنامههای عادی هم ناموس مورد نظر(!) را همراه خود برای نمایش میآورد.
این روزها ما از طرفی هرچه میگذرد، بیشتر خوشحال و پشیمان میشویم، خوشحال از اینکه موسوی رای نیاورده و پشیمان از اینکه چرا بیشتر برای رای نیاوردن موسوی تلاش نکردیم. عنصری خرفت و بازیچه، حتی پست تر از عروسکی که دست در آن میکنند و دیگران را خوشحال میکنند. البته این دیگران که لابد سروران موسوی یعنی رسانههای بیگانه (نه حتی مسئولان استکبار!)
البته نه اینکه من هم به خاطر ایجاد آرامش فضای عمومی بخواهم هوادارن موسوی را از این اوباشی که به همه چیز متعرض شدهاند، جدا کنم. چه اینکه در زمان تبلیغات خودمان از اوباشگری آنان تا شکستن پنجرههای ستاد و تعرض به مردم را شاهد بودیم و چه دردناک بود که سه دختر چادری به خاطر حامی احمدینژاد بودن و دشمنی حامیان موسوی، به آنها اسید پاشیده شد! البته کلیت هواداران موسوی مطمئناً از این ماجرا مبرا هستند ولی این اتفاقات در پی نظرات و عملکرد موسوی رخ داده.. نمیشود خودمان را فریب بدهیم.
موسوی حتی حاضر نشده بیانیه بدهد و ابراز براعت بکند از این اغتشاشگران. عجیب نیست. عجیب است؟ البته که عجیب نیست چون که راضی به این اتفاقات است.
از انسان کثیفی چون موسوی که باعث چنین کشتارها و آسیبهایی به اموال این مردم که به دروغ خود را حامی آنان مینامید، هیچ چیز بعید نیست. کما اینکه وزیر کشور به او میگوید که ایرادات شما به این انتخابات چیست تا رسیدگی بشود؟ که این پیرمرد خرفت میگوید من اصلا این انتخابات را قبول ندارم که بخواهم به آن ایراد بگیرم!
چرا بر خلاف قانون و آنچه که به سبب آن به دیگران اعتراض کرده، قبل از اعلام نتایج آرا خود را پیروز انتخابات اعلام کرده؟
این روزها موسوی همه چیز را به میدان آورده. بعد از شال سیدی که ملعبه او شد و هر ضد انقلابی او را دوره کرد، حال مردم را بازیچه کرده و اراذل و اوباش را به میدان آورده. اینجا دیگر تریبون عمومی نیست، پس بدون در نظر گرفتن مصلحت می شود حقیقت را گفت و از ان ابایی نداشت.
البته اعتماد به نفس موسوی هم ستودنی است! که اعلام امادگی برای برگزاری انتخابات دیگر را دارد. من دیگر مطمئنم اگر دوباره انتخابات برگزار شود، حداقل ارای موسوی در تهران بسیار پائین خواهد آمد. مردم زخمی که این روزها از اصلاح طلبی میخورند از یادشان نخواهد نرفت.
در این میان عملکرد دکتر احمدینژاد ستودنی است. او با بیان جملات و مطالبی در مصاحبه مطبوعاتی و جشن پیروزی مردم، فضا را ارام نشان داد و ارام کرد واگرنه با روحیات دکتر به خوبی میشد حدس زد که اگر صبر انقلابی نبود، اتفاقات پیچیدهتر میشد. و اینکه در این میان یک سفر نیم روزه به روسیه هم مهر تائید بر ثبات ایران و کم اهمیت بودن کلیت ماجراست.
باید کسی از پروژه منافقانه موسویچی ها برای قرار دادن امام در برابر آقا هم کسی پرده بر دارد.
