بایگانی: تیر, ۱۳۸۸
با همه مخالفتها و صحبتهایی که علیه مشایی شده و میشود، گاهی نظراتی که در تائید معاونت اولی او میدیدم، با خودم یک درصد به قول معروف جای فرجه میگذاشتم و میگفتم شاید واقعا ما اشتباه میکنیم و شاید مشایی تغییر کرده باشد.
و امیدوار شدم وقتی صفحه اول خبرگزاری ایرنا را دیدم که مصاحبهایی برای رفع شبهههای پیرامون مشایی انجام داده. مصاحبه را خوانیدیم و مماشات کردیم و باور نمودیم تا رسیدیم به قسمت اسرائیلی دوست بودن ایشان.
قبل از مرور این قسمت باید یک جمله قبل ایشان را هم با هم مرور کنیم: «البته که من خودم را مقصر نمیدانم و این خیلی روشن است. آقای رئیس جمهور هم بنده را مقصر نمیدانند و اگر مقصر میدانستند با من برخورد می کردند، چون ایشان نشان دادند که اولاً شجاعت و جسارت برخورد را خیلی خوب دارند و از هیچ موضوعی هم نمیهراسند،»
و اما قسمت مربوط به ملت اسرائیل: «من حرفی که زدم هیچ ربطی به رژیم اسرائیل نداشت. من که راجع به رژیم اشغالگر صهیونیستی حرف نزده بودم،صحبت من راجع به مردم سرزمین های اشغالی و در واقع یک جنگ روانی علیه رژیم اسرائیل بود. یعنی بنده بیانم برای جنگ روانی علیه اسرائیل این بود که این رژیم آنقدر وضعش خراب شده که دیگر پشتیبانیهای بینالمللی از این رژیم غاصب موضوعیتی ندارد و کشورهای دنیا فهمیدهاند که پشتیبانی از این رژیم جز هزینه برای آنها فایده ندارد و گفتم که آن رژیم در مردمی که در آن سرزمین زندگی میکنند هم دیگر نفوذی ندارد و آن رژیم را قبول ندارند نه این که حالا مثلاً ما با مردم آن جا پسرخاله شدیم و دوست شدیم. من همان موقع هم در پنج صفحه برای کمیسیون فرهنگی مجلس و رئیس کمیسیون جناب آقای حداد عادل نوشتم و بعد هم در کمیسیون توضیح دادم که مواضع ما در قبال رژیم صهیونیستی مواضع کاملاً مشخصی است، حرفی که باعث شد که تبلیغات وسیعی علیه من راه افتاد درست در زمانی زده شد که من دو روز قبلش در سخنرانی که در رسانهها انعکاس داده شد گفته بودم رژیم صهیونیستی یک رژیم مرده است و فقط دفن و تشییع جنازهاش انجام نشده است. ولی یک تبلیغات بسیار وسیعی راه افتاد که مواضع جمهوری اسلامی در قبال رژیم اشغالگر قدس مخدوش شده است! که اصلا اینطور نبود و مواضع نظام مواضع کاملاً مشخصی است و من هدفم جنگ روانی علیه رژیم صهیونیستی بود.»
تمام مشکل ما با دشمنان احمدینژاد به خاطر ولایت پذیر نبودن و غرق در کبر و غرور و خود بزرگ بینی و خودولایت پنداریشان است. تمام مشکل ما با همه کسانی است که سخنان رهبری درباره یک رشد در انقلاب و جوانه زدن دوباره روحیات انقلابی را بر نمیتابند و به دولت نهم هجوم میاورند. اما برای ما قابل تحمل نیست از کسی که به خاطر ولایت از او حمایت میکنیم، و او هم سخنان و مشی ولایت را برنمیتابد، باز هم حمایت بکنیم.
آقای احمدینژاد! ما از شما عجیبترین و سرسختترین حمایتها را فقط به خاطر امر ولی و احساس تکلیف، کردیم ولی الآن برای چکش کاری عملی که خودمان انجام داده ایم از هیچ چیز دریغ نخواهیم کرد.
همین یک نکته از مصاحبه مشایی از عدم ولایت پذیری و قبول اشتباه و کبر و گنده دماغی او خبر میدهد و آیا دولتی که بعد از چهار سال باید پیشرفت بکند، با ارتقا مشایی به آنچه باید می رسد؟ بگذارید یک بار دیگر نظر رهبری که مشایی از جمله تبلیغات علیه او(!) خواندش را با هم مرور کنیم:
«یک نفر پیدا میشود دربارهى مردمى که در اسرائیل زندگى میکنند، اظهار نظرى میکند. البته این اظهار نظر، اظهار نظر غلطى است. اینى که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستى نیست؛ حرف غیرمنطقىاى است. … این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. حالا کسى حرف اشتباهى میزند، عکسالعملهائى هم در مقابل آن نشان داده میشود. خوب، مسئله را باید تمام کرد. این که یک روز یک نفر از این طرف بگوید، یکى از آن طرف بگوید، یکى اینجور استدلال کند، یکى از آن طرف حرف بزند، درست نیست. این التهابآفرینى است. حرفى بود، گفته شد و اشتباه بود و تمام. موضع دولت جمهورى اسلامى هم این نیست. … خوب، این حرف خطائى بود، حرف درستى نبود. این را نباید وسیلهى التهاب قرار داد. …موضع نظام هم معلوم است. تمام شد»
اگر مشایی در همین مصاحبه میگفت که اشتباه بود و به خاطر سخنان رهبری اشاره می کرد که حرف اشتباهیی بوده و یا حداقل دیگر حرفش را هم نمی زد تا از او نمی خواستند باز هم جای امیدواری بود، اما گویا باید درون اطاعت پذیر نبودن و مخدوش خود را همیشه نشان بدهد. البته نقاط ضعف بسیار بد و فاحش دیگری از جمله توهم توطئه خودیها و دیگر موارد هم در سراسر این مصاحبه موج میزند که همین یک مورد برای ما کفایت میکرد! بهتر نیست مشایی خفه شود و احمدینژاد هم عذرخواهی بکند به خاطر این زخمی که بر دل ها گذاشته؟
خشنتر هم می شود حرف زد: «نخبگان سر جلسهى امتحانند؛ امتحان عظیمى است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است. اگر بخواهیم به این معنا دچار نشویم، راهش این است که خرد را، که انسان را به عبودیت دعوت میکند، معیار و ملاک قرار بدهیم؛ شاخص قرار بدهیم.» آیا آقای احمدینژاد فرمان پذیری و اطاعت را سرلوحه قرار خواهد داد و یا حداقل کسانی که اینچنیند را برخواهد گزید؟
پینوشتـ…………………………………………………………
البته اگر از حق نگذریم هر کس به اندازه خودش همچین مشکلی را دارد ولی کسی با این حساسیت بالای درباره او و هزینه بالایش و این هم از این آخرین مصاحبهاش نباید در چنین منصبی قرار بگیرد.
اولین بار که خبر معاون اولی مشایی را شنیدم زیر آفتاب و در بحبوحه یک فعالیت مهم بودم و البته اعصاب چندان راحتی هم نداشتم. اول باور نکردم و به خبررسان گفتم اشتباه می کنی. هر مسئولیتی هم به مشایی داده شود دیگر معاون اول نمی شود. گفت نه و اینها. من اصرار کردم و گفت شاید اشتباه می کند و معاونت بوده که گفتم: خب این که جدید نیست و الان هم معاون است. بعد از کنار یک روزنامه فروشی که عبور کردم و خبر معاون اولی را دیدم غم بزرگی بر دلم نشست و احساس کردم تمام خستگی دوران تبلیغات انتخاباتی و همان مقدار کم فعالیتهایمان بر تنم نشست. هرچند ما در وهله اول برای احمدی نژاد تبلیغ و فعالیت نکرده بودیم ولی… .
آقای احمدی نژاد چرا؟ چرا آنها با اغتشاش کام این پیروزی چهل میلیونی را تلخ کردند شما هم با این اشتباه بزرگ ما را ناامید و خسته کردید؟
امروز مبعث بود و میخواستم درباره مبعث بنویسم و شاد باشیم ولی در این چند روز آنقدر اعصابم از هم متلاشی بود که دیگر توان بعضی کارها را نداشتم.
ما احمدی نژاد را خدا نکرده بودیم تا در برابر اشتباهاتش احساس شکست بکنیم و قبلا هم به تصریح و کنایه از او انتقاد کرده بودیم. قبلا هم گفته بودیم که منتظر اشتباهاتش بودهایم و میخواهیم دوران گذار از او برای فردی بهتر را کلید بزنیم. ما بدون شناخت از او فعالیت نمیکردیم. سخنرانیها و مصاحبههایش را میخواندیم و میشنیدیم. نقاط قوت و ضعف او را کما بیش شناخته بودیم و او را بهترین میدانسته و میدانیم. اما این اشتباه برای هیچ کس قابل باور نبوده نیست. در هر صورت چه اینکه مشایی واقعا ادم مناسبی باشد و شما بدون ایجاد زمنیه و رفع شبهه او را برگزیده باشید و چه اینکه او آدم پلشتی باشد و باز هم شما به اشتباه او را معاون اولتان کرده باشید، کاری کردید که برای ما شکست بود. شکستی که از چهارسال پیش تاکنون سابقه نداشته.
فقط یک نکته! اگر قرار بود چنین بشود و به راستی مشایی اینقدر به شما نزدیک بود چرا در ایام تبلیغات و سفرها در کنار شما دیده نشد؟ چرا او را به این طرف و آن طرف نبردید و دستش را نگرفتید و به همه نشان ندادید تا همه بدانند که جانشین احمدی نژاد بعد از چهارسال که دیگر به خیلی ها شناخت دارد مشایی است چون او را با توجه و نسبت به شناخت به بقیه شایسته(!) می داند؟
چرا چنین با رای دهندگان به خودتان کردید و نگفتید که در عوض این معامله رای چه خواهد شد؟ چرا در معامله غش کردید و ناخالصی وارد مبیع کردید؟ شما که حساس به ربا و بانکداری اسلامی و احکامش هستید… . چرا آقای احمدی نژاد؟ چرا؟
پینوشتـ………………………………………………………….
میخواهید بخندید، گریه کنید، کنایه بزنید، فحش بدهید و یا هر کار دیگر. ما از آنچه کردیم و گذشت پشیمان نیستیم و به تکلیفمان عمل کردیم. حالا هم اتفاقی نیافتاده و همچنان امید ما رهبر ماست. چنان که از ابتدا هم احمدی نژاد را به خاطر نائب امام زمان (عجل الله فرجه) میخواستیم.
احمدینژاد در حکم انتصاب مشایی به معاون اولی دولت تائید نشده از طرف ولایت آورده است: «اینجانب جنابعالی را انسانی خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان (عج) و با تعهدی آگاهانه و عمیق به خط نورانی ولایت و مبانی جمهوری اسلامی و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران میشناسم و طبق اصل ۱۲۴ قانون
اساسی به سمت معاون اول رئیسجمهور برمیگزینم.
امیدوارم همچون گذشته با توسل بر خدا و توسل به حضرت امام عصر(عج) و عشق عمیق به ایران با توانی مضاعف به اهداف بلند ایران اسلامی موفق و سربلند باشید.
رجاء واثق دارم همکاران خوبم در دولت، با هماهنگی و همدلی، شما را در انجام مأموریتها یاری خواهند کرد.»
سوال ما اینجاست که آیا ما باید این تعاریف را با آنچه هست تطبیق بدهیم؟ تعهد عمیق و آگاهانه به ولایت یعنی چه؟ خدمتگذار صدیق آیا بعضی رفتارهای مشایی را دارد؟ چرا اینقدر از یاد امام زمان (عجل الله فرجه) در کنار اسم مشایی یاد می کنید؟ چرا بعضی چیزهایی درباره انجمن حجتیه و مشایی می گویند؟ آیا حداقل ظاهر مشایی با اسم امام زمان (عجل الله فرجه) مناسبتی دارد؟ رجاء واثق از کجا حاصل شده و آیا دولت شما هفتاد میلیونی نیست؟
فقط بگذارید توصیه رهبری به شما که همه احترام و احیاناً علاقه ما به شما به دلیل رهبری است را با هم بخوانیم :«…یک توصیهى دیگر این است که بهانه هم دست دیگران ندهید. من مىبینم متأسفانه گاهى بهانههایى هم از طرف خودِ شما داده میشود که این را هم بایستى توجه کنید که بهانه هم دست دیگران ندهید؛ مراقبت کنید؛ حزم کنید. و گفت: «اتّقوا من مواضع التّهم».
گفتند یک شیخى در یک مدرسهى دینى به طلبهاى گفت که گفتهاند فلان طلبه، فلان مراودهى غلط را دارد. طلبه هم گفت: اتّقوا من مواضع التّهم، آشیخ تو هم! خلاصه اینکه مواظب باشید، مراقبت کنید؛ «اتّقوا من مواضع التّهم» براى خودتان و براى دولت مسأله درست نکنید و براى جنجالآفرینىها -که کسانى دنبالش هستند- بهانه ندهید.»
پینوشتـ…………………………………………………………………………
کاریکاتور از: http://golagha.ir/news/?ty=13&id=2100
جمعه این هفته می خواستم به عادت و برنامه همیشگی درباره امام زمان (عجل الله فرجه) بنویسم. گفتم نکند که یادشان را در جمعه محصور کنیم. مگر نگفتیم که به خاطر اوست که زندهایم و البته این را نمیفهمیم. البته شاید کسانیکه به خاطر پارتی و نفوذ کسی در جایی مشغول به کار باشند که البته شایستگی آن را نداشته باشند و یا کسانی که به قرار وثیقه آزاد باشند، بهتر بفهمند این «به برکت او روزی خوردن موجودات» را.
حکایت زندگی من و امثال من (که البته به خاطر اعتقاد قلبیام اول خودم مخاطب میشوم، چون بدترین موجود روی زمین هستم) حکایت همان است که گفتیم شایستگی پستی را ندارد ولی با پارتی و دوز و کلک و ماستمالی تا جایی که کسی نفهمد مشغول کار است.
واقعیت این است که کسی مثل من که مصداقش فقط خود من میشوم! لیاقت این زندگی و آبرو را ندارد. حتی اینقدر اوضاعش خراب است که زنده بودنش را اگر به خودش بسپاری، به دلیل رذالت و پلشتی خودش، حاضر نیست به خاطر مسئولیت زنده بودنش، لحظهای او زنده باشد!
این همه نعمت و آبرویی که خدا داده و این؟
خب البته او خداست و بعد از او هم عبدصالح ونماینده خدا بر روی زمین که اینچنین صبر میکند و لطف. ولی اگر به ما بود… . وای اگر آبروی ان شخص برود و بفهمند که مثلا یک بیسواد بشود مدیرکل، حیثیتی برایش نمی ماند و از آنجا خواهد رفت. مثال بدی استف میدانم، ولی آن شخص میداند که پارتی اوست که به خاطرش توانسته آنجا باشد و بانبود او هم نابود میشود.
و کسی که به قرار وثیقه آزاد است. میفهمد که به خاطر چه کسی است که الان فعلا آزاد است. قدر او را میداند… .
میبینید؟.. چقدر راحت! ما هم اگر میفهمیدیم و چرکته میانداختیم و اوضاع و نفعمان را حساب و کتاب میکردیم، میدیدیم که خرج به دخل نمیخورد و بودنمان فقط به خاطر اوست.
و چون نمی دانیم زندگی راحتی داریم! راحت باشیم!
پینوشتـ……………………………………………………
این نامگذاری سه ماه رجب و شعبان و رمضان به عنوان فضل عبادت خیلی عالی است.
«روزی سید احمدآقا برای حضرت امام مطلبی را بیان میکردند، و در آن به ابرقدرتها اشاره میکند. بعد امام با جدیت به سوی او بر میگردد که چرا ایران را نگفتی؟.. ایران هم ابرقدرت است…»
احمدینژاد به خاطر خصوصیات جسمی و روحیاش میزان برخورد و تماس بسیار بالایی با مردم دارد. تا آنجا که عدهای بر این عقیدهاند که به خاطر این میزان تلاش و ارتباط به اندازه تمام رئیس جمهورها با مردم ارتباط داشته و با بسیاری از صاحبان تجربه تنه به تنه پیش میرود. میشود گفت که او مردم را میشناسد و در کنار اینها و دانستن نقاط قوت به خاطر زندگی سادهاش دردها را هم میفهمد.
رئیس جمهور معتقد است که ملت ایران ظرفیت مدیریت جهانی را دارد و جراتهایی که او از خود نشان داده مانند اجرای طرح سهمیه بندی بنزین و ارائه طرح تحول اقتصادی به عنوان نمود داخلی و شرکت در مجامع بینالمللی و به چالش کشیدن تابوها و حیثیت غرب به عنوان نمود خارجی او، شاید این حرف او را هم که در زمره ادعاهایی است که نیاز به جرات و شناخت دارد، قرار بدهد.

سیاست بین المللی جمهوری اسلامی بر این نیست که در اتفاقات داخلی کشورها دخالت بکند. اتفاقات پاراچنار را فراموش نکردیم و اتفاقاتی از این قبیل که حتی اگر بپذیریم دولت اشتباه کرده است، ولی رهبری به عنوان طلایه دار سیاست خارجی هم اشارهای به اتفاقات نکردند. سیاست کلی دفاع از مظلوم در همه جا البته فراموش نشده و همیشه پیگری میشده . حداقل به صورت اشاره و حمله به سرمنشاء اتفاقات اینچنینی، یعنی استکبار بیتفاوتی نسبت به ظلم به طور کلی که باعث رسیدن به مصداقهای آن میشود نقش ایفا کردهایم.
در این مدت اتفاقات و مصیبات و ضرباتی بسیاری به پیکره اسلام خورده است. از ماجرای شهیده حجاب گرفته تا کشتار مسلمانان چین و تا حتی ضرب وشتم مردم نمازگزار توسط نظامیان هندی و دهها مورد دیگر در سراسر جهان از فشاری که به شیعیان پاکستان هنوز میآید تا همهجای جهان که از گوشه و کنار اخبارش را میشنویم.
دولت دهم در حال شکل گیری است و عدهای بر این عقیدهاند که متکی که یک عضو تحمیل شده به قول آنان به دولت نهم استف رفتنی خواهد بود. احمدینژاد گفته به پشتوانه شرکت ۸۵ درصدی مردم میخواهد سیاست خارجی را با پشتوانه و قدرت بیشتری پیگیری بکند. به خاطر همین نیاز به وزیر امور خارجهای قوی دارد. اگر میخواهد باید در اندازهای که کشورهایی که به ابرقدرتی مشهور هستند ظاهر شود باید وزرای امور خارجهای مانند آنها داشته باشد.
وزارت امور خارجهای در شأن طلبکاری مسلمانان جهان از فرهنگ وحشی غربی. فرهنگی که یک زن مسلمان باردار را در برابر فرزند و همسرش میکشد.
البته سیاست خارجی دولت نهم مورد تائید و خشنود ضمنی رهبری بوده و محور سیاست خارجی هم ایشان اما نحوه بروز و ظهورش مربوط به دولت است.
