بایگانی: شهریور, ۱۳۸۸
داشتم فکر می کردم مدیری وقتی ببیند مسئولیت سنگینی دارد و تقریبا همه هم نه کمک او، بلکه برای سنگ اندازی و اذیت کردنش تلاش میکنند و دشمن هم کم ندارد، باید هم فقط به کسانی که حتی علیالظاهر هم که شده هوایش را دارند، میدان بدهد و با آنها کار بکنند و آنها را همکار خود قرار بدهد. حالا در این قحط الرجال دوست و کار سنگین و روحیات تقریبا خودمحورانه کسانی هم پیدا می شوند که دوست نادان هستند و با جلب نظر او همراهش میشوند.
از طرفی هم وقتی میبینی بیشترین هجمهها بر علیه نزدیکترین کسانی که یاریات میکنند حالا با هر عیب قابل تحملی باشند، مصممتر میشوی که با آنها کار بکنی تا آنچه میخواهی و باید به سرانجام برسد. یعنی هماهنگی برای کار کردن را بر ناهماهنگی و کار نکردن ترجیح میدهی و حتی این حرف را با کنار گذاشتن نسبی معیار تخصص علناً بیان میکنی.
شاید باید فشار و کار و فشار کاذب روانی را تحمل کنی تا برخی تصمیمها که حتی طرفدارانت هم به آن معترض و نشانه شکست خود میدانند بگیری. در حالی که تنهاتر میشوی به یک نتیجه میرسی. نتیجهای که برای ادامه راهت در آینده و حمایتهای آنان خطر آفرین خواهد بود. لابد اهم و مهم میکنی. البته به شرطی که صفت هوشمندی را برایت قائل باشند.
شاید هم واقعا اشتباه میکنی. قرار است آدم باشی و نه فرشته. اصلا باید اشتباه بکنی تا بت نشوی. مگر خدا درباره بعضی از اولیای خود نگفت که به عمد انان را به خطا میاندازم که بت نشوند برای عوام. حالا تو که جای خود داری. شاید با این اتافاقات قرار است برخی نیروهای علاقهمند را به فکر بیاندازی درباره کم کاری خودشان. از دوجهت. یک جهت اینکه چرا آنها که تخصص دارند حاضر نیست حتی اگر برای مسئله مهمتر هم که شده آنچه به ظاهر بد میرسد برایشان یعنی نزدیکی و همراهی با تو را فراموش کنند و آن موضوع مهمتر یعنی اصل کار و هدف را در لفافه و یا به تعبیر بد منافقانه پیگیری کنند و کم کاری دیگر اینکه چرا گزینه بهتر از تو را تربیت نکردهاند که حالا به مشکل برای رشد این راه بر بخورند؟
کسی که تواناییها تو را داشته باشد و برخی اشتباهاتت را نداشته باشد. البته این هم را باید در نظر گرفت که ابتدا خوب بودی و حالا بالاخره انسان است و به همان دلیل اول که گفتم چون دوست دانا به خاطر نفسانیاتشان و نگاه نکردن به هدف بزرگتر همراهت نشدهاند باید اینگونه سایر طرفدارانت در عذاب باشند.
نظری هست:« رهبری بر این نظر شاید باشند حالا که احمدی نژاد فکر می کند میتواند گلیم خودش را با دار و دستهاش بهتر از آب بکشد و نیازی به هدایت رهبری ندارد و حتی میخواهد نظر رهبری را نسبت به عملکرد خود قانع کند همانگونه که در رابطه با مشایی صورت گرفت دیگر نیازی به حمایت از دولت هم نیست. البته برای تشویق فعالیتهای نیک در کشور از فعالیت های خوب خب حمایت خواهد شد اما حالا که احمدینژاد اینقدر خود را بی نیاز از رهبری میبیند و میخواهد همه کارها را خودش انجام بدهد و از طرفی دیگر چون تحت نظر صد در صد رهبری هم نیست هرچند در تضاد هم نخواهد بود نیازی به حمایت های چهارساله گذشته باشد. همانقدر که رهبری حرفش در اجرائیات احمدی نژاد برش داشته باشد در حمایتها که میداند چه اتفاقی میافتد و سرانجامش چه خواهد بود، همانقدر هم از دولت صریحاً دفاع خواهد کرد»
خب این هم نظری است!
اما دیگر اینکه به نظر میرسد با شکل گرفتن و قدرتمند شدن پایههای اجرایی و مردمی احمدینژاد با همه دشمنیهای گذشته و حال دیگر با اخلاقیات احمدینژاد و برخی تغیر رفتارهای احمدینژاد، شیوه کمک به گفتمان امام و انقلاب امروز دیگر حمایت های پر شور و نشاط از احمدینژاد نیست. البته به همان شیوه رهبری حمایت از عملکردهای مورد تائید ایشان طبق آنچه که رفتار همیشه ما بوده ادامه خواهد داشت ولی دیگر برخی توجیهها و برخی حملههای ضعیف به دولت، حالا که احمدینژاد این همه روی داشتههای خود مانور میدهد و معتمد به نفسش شده لازم نباشد و واگذار به خودش و گذشت زمان میگردد.
با بیانات رهبری در دیدار با هیئت دولت و خطبههای امروز نماز جمعه تاکید ایشان بر انتقاد پذیری مسئولان و دولت به نظر میرسد از باب خیرخواهی مسئولان و البته رشد گفتمان و راه شکل گرفته از سال ۸۴ و چکش کاری و پیدا شدن گزینههای خوب برای دور بعد ریاست جمهوری، چهار سال پیش رو دوره چکش کاری شیوه و رفتار اهالی گفتمان امام و انقلاب است.
از طرفی بیانات رهبری در ادامه انتقادات علاقهمندان به گفتمان امام و انقلاب درباره برخی رفتارهای احمدینژاد میتواند فتح باب خوبی باشد.
آنچه ساخته شده برای محکمتر شدن و ظریفتر شدن نیاز به چکش کاری دارد که دیگر امروز شیوه حمایت ما تفاوت کرده و دریغ از این چکش کاری در واقع ظلم و بی توجهی به این علاقهمندی است.
اینجا من یعنی همه!
و اینجا همه در حال گریهاند به حال من!
فردا شب قدر است!
و من تا به حال هیچ برنامه نیایشی نرفتم، هیئت نرفتم و… .
بغض راه گلو را گرفته و میداند خوب جایی را هم گرفته.
و من گیج فقط نگاهش میکنم و هیچ اتفاقی بعدش نمیافتد!
اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا.
نکنه نمیخوای امسال صدامو بشنوی؟ هان؟ بگو؟!
وقتی آدم گیر یک موضوعی میشود که در وقاع به ناحق برای خراب کردنش تلاش میکند، اگر این وسط اشتباهاً نکته بیربطی را به موضوع نسبت بدهد که بیربط بودنش مشخص بشود، اصل انتقاد او زیر سوال میرود به راحتی مشخص می شود که مشکل این شخص چیز دیگری است. از این جور انسانها و اتفاقات دیدهایم و شاید هم گاهی خودمان… .
خاطرهای که از نادران، نماینده مجلس در ذهنم هست، اعتراض یکی از اصلاح طلبها به نشان دادن دست جانبازی اوست در بحثی تلویزیونی است که میگفتند مخاطب را به نفع وجهه اصولگراییش راغبتر کرده.
و آخرین موردی هم که از ایشان یادم هست اعتراضی بود در ایام رای اعتماد وزاری دولت نهم که در واقع نهایت اعتراض برای بیآبرو کردن رحیمی معاون حقوقی رئیس جمهور شد و البته با قسم میرتاجالدینی عضو هیات رییسه مشخص شد که دروغی بیش نبوده!
امروز هم نادران در تذکری آئین نامهای دیگر به رحیمی حمله کرده و با آوردن مدارکی به کمک توکلی و سایتش آمده. سوای دقت در ضرب المثل رطب خورده کی منع رطب کند درباره اقای توکلی و دار و دستهاش که در ماجرای مدارک تحصیلی و ولایتپذیری پی بردن به افتضاحاتشان چندان دشوار نیست و حالا خودشان به شکلی دیگر شمشیر عداوت با احمدینژاد را از رو بستهاند و بدون اینکه بخواهیم بگویم این مدارک دروغ است و حتی بدون اینکه بخواهیم از رحیمی حمایت بکنیم. فقط در یک جمله باید بگوئیم:
آقای نادران شما خراب کردید، دیگر نمیشود به حرفهایتان اعتماد کرد. مثل خیلیهای دیگر از سیاسیون در همین مجلس. متاسفم!
پینوشتـ…………………………………………….
خب دل آدم میسوزد، برای خیلیها میسوزد.
انتخاب وحیدی به عنوان وزیر دفاع توسط احمدینژاد واکنش جهانی در بر داشت. صهیونیستها اعتراض کردند. ایهود باراک شاکی شده و جاهای دیگر مربوط به منافع صهیونیستها هم صدایشان درآمد.
مجلسیها هم گفتند که برای نشان دادن دشمنیشان با اسرائیل به وحیدی رای خواهند داد.
اخبار برخی از نمایندگان از علاقهمندی ویژه رهبری برای رای دادن نمایندگان به تمام وزرای دولت دهم خبر میداد. تا آنجا که یکی از پدرخواندههای خودخوانده(!) مجلس گفت که اگر فرمایش رهبری نبود ۸-۹ وزیر رای نمیآوردند! حالا بماند این وبلایت پذیری درباره سایر موارد و در این مورد برای سایر وزرا!
همه چیز درست بود! ۵۴ نماینده به وزیر رای ندادند!!!
حتی اگر دشمن احمدینژاد هم بودند که البته بودند وهستند اما دشمنی با اسرائیل و در مقابل دشمن خارجی ایستادن مگر بزرگتر نیست؟
حداقل اگر بنا بر مخالفت و کینهتوزی با احمدینژاد بود باید رای ممتنع برای این وزیر استثناً داده میشد!
۵۴ لکه ننگ، مایه بیآبرویی، لجنآلود سیاسی در مجلس هستند که جریانهای مجلس را آلوده کرده و میکنند. هرگز (در عین رسیدن به واقعیت کلام امام و رهبری درباره مجلس برای نظام سیاسیمان) مجلس یک جایگاه پاکیزه برایم به نظر نرسیده. نه به خاطر ساختارش، بلکه به خاطر تشکیل دهندگانش.
نمی خواهم سفره غصهها و غمهایم درباره مجلس را باز کنم.
قفط به امید روزی که دیگر انتخابات نباشد. به امید او… .
