بایگانی: مهر, ۱۳۸۸
امروز روزی نامه حیات نو با دو تیتر پی گیر وظیفه خطیر جلبکی خود برای حمایت رسانهای از موج دروغ و خرابکاری شد. هرچند به شخصه حتی پرداختن بی از حد به اتفاقات و جریاناتی که به عمد این عده راه میاندازند تا با واکنش ما صاحب اعتباری بشوند مخالفم، ولی گاهی این حرکات آنان همانطور که در ۸ سال تسلطشان بر منابع مالی و انسانی باعث هرز رفتن و خارج شدن از ریل حرکت واقعی و جایگزین نمودن ضدارزشها به جای ارزشها بود، امروز هم درصدد شکستن انچه واقعاً باید ازآن هراس داشت، برآمدهاند.
تیتر اول درباره تلاش کروبی برای آبرو بخشیدن به روی سیاه فعالیتها خود و هم توهمیهایشان(!) بود. «جنبش سبز اصلاح طلب است، نه برانداز» البته در مرحله اول نگاه به این تیتر معنای اصلاح طلبی است که از آن تفسیری نشده (و نخواهد شد) همانطور که زمان حکومتشان هم شعار آزادی معنا شد. و نیز مشخص بود که هم شعار آزادی و هم شعار قدیمی و نخنمای اصلاح طلبی همان روشهای دیکته شده غربیهاست که امثال حجاریان به عنوان مغز متفکر این طیف به خواستگاهها و اشتباه بودن آن تلویحاً اشاره کرد.
نمیخواهیم وقتمان را با پرداختن به سخیف بودن شعار اصلاح طلبی هدر بدهیم، ولی اینکه هر روز با تیترهایی، چند روزنامه همزمان در دکهها،به گونهای القا کنند که جنبش سبز(جلبکها) به عنوان بانیان اصلی خرابکاریها و کشتارهای بعد از انتخابات، جزئی از زندکی عادی مردم هستند و در واقع جزئی از انقلاب و بدون ارتباط به بیگانه و بدون حمایت آنان و بیربط به جریانهای دشمن است، و با این کار ضمن مالهکشی زشتیهایشان خود را از قانون و مجازاتش دور کنند، موردی هشدار برانگیز است که نیاز به روشنگری سایر رسانهها مبرا از این خزهها و جلبکها میباشد.
و چه خوب این شیوه را در انتخابات هم به کار بردند که آنقدر دروغشان باید بزرگ باشد و یا آنقدر تکرار کنند که همه باورشان بشود.
وقاحت به خرج داده شده دیگر، استقبال از یک تمجید دشمن برای یکی دیگر از روسیاهان انقلاب و مردودان این انتخابات بود. «خاتمی برنده جایزه گفتگوی جهانی شد» به راستی آیا این افتخار است که خاتمی همطراز با داریوش شایگان، نوچه خاندان پهلوی و یک مبلغ ابتذال مشترکاً برنده شوند!؟ جای سوال نخواهد داشت چه قرابتی بین این دشمن ملت ایران و این به اصطلاح نخبه سیاسی (جلبکی) است؟ روزنامه کیهان به عنوان یکی از رسانههای بابصیرتتر از دیگر رسانهها نوشته است:«گفتنی است داریوش شایگان در انجمن فلسفه متعلق به فرح پهلوی عضویت داشت و پس از انقلاب، مدت ها سردبیری مجله ایران نامه متعلق به بنیاد مطالعات ایران و اشرف پهلوی را به عهده داشت. زمانی که خاتمی شعار گفت وگوی تمدن ها را مطرح کرد، بسیاری از محافل ضدانقلابی اعلام کردند که این شعار توسط کسانی چون شایگان و آشوری وضع شده و خاتمی فقط کپی برداری کرده است.زمانی فرج سرکوهی در نشریه آدینه با لحنی مواخذه آمیز و معنادار پرسیده بود چگونه است که هر وقت سفارت فرانسه می خواهد از روشنفکران در ایران حمایت و تمجید کند، از شایگان حمایت می کند. »البته وضع خراب امنیتی – سیاسی – اجتماعی خاتمی هم برای ما و هم برای خودش به خوبی مشخص است و اگر روزی بنا بر اتمام صبر و اتمام حجت باشد، خاتمی باید با لباس مبدل از ایران فرار کند!
به هر حال این فتنه عریان که با کمی بصیرت به خوبی لزوم ایستادگی و افشاگری دربارهاش وظیفه هر صاحب رسانهای خواهد بود و مردم عوام هم با کمی انصاف و دقت به ان پی خواهند برد و دیگر بهانهای نزد خدا برای کم کاری و بیدقتی در برابر آن نخواهند داشت، شاید یکی از دلایل آینده روشن و وعده داده شده باشد.
راهی سخت و سنگلاخ که جز مرد راه نمیطلبد و با زندگی عادی و مشی و سلوک و سر به زیری، به انجام وظیفه منتهی نخواهد شد. دشمنی با نقاط ضعف خودیها هرچند واجب ولی در برابر این فتنهها در اولویت چند دهم قرار خواهد گرفت. امری که همانطور که گفته شد و مشهود است نیاز به بصیرت دارد تا بفهمیم که اکنون وقت چیست و چه عکس العملی چه زمانی از ما باید سربزند و فاکتورهایی چون دشمن و دوست و آینده و گذشته را در آن درنظر گفت.
میشود با بصیرت برخورد کرد و به نتیجه صحیح رسید، فقط باید حب و بغضها را کنار گذاشت، همه واقعایت را دید، و نه قسمتی از آن و البته اطلاع رسانی کرد.
ما عوام الناس ادعایی نداریم. البته تحلیلهای خودمان را هم داریم. لزوماً هم فقط در تاکسیها و صفها تحلیل نداریم. یعنی خودمان هم میدانیم این تحلیلها حرفهای همینطوری است.
خب در انتخابات شرکت میکنیم، در راهپیمائی شرکت میکنیم، گاهی نماز جمعه میرویم، شهید هم دادهایم. عوامیمان هم ایجاب میکند خیلی درگیر درست بودن یا نبودن خبر نباشیم و اگر طرفمان دروغگوئیش برایمان ثابت نشده باشد، خبرش را باور کنیم.
گاهی هم که فرصت کنیم و حوصلهای باشد و فیلم خیلی قشنگی هم نداشته باشد، اخبار میبینیم. خصوصاً اگر اخباری مثل ساعت ۹ شب، شبکه اول که کمی هم فرق کرده. البته کار نداریم ماهوارهدارها میگن که خیلی شبیه بی بی سی شده ولی خب برای ما که قشنگه.
امشب هم اتفاقی اخبار شبکه یک را دیدیم اما برایمان، به خاطر دو خبر ظاهراً مخالف هم سوال ایجاد شده. خبر اول درباره مذاکره با آمریکا برای خرید سوخت هستهای است. مگر ما مرگ بر آمریکا نباید بگیم؟ پس مذاکره با آمریکا یعنی چی؟ مگر برایمان آمریکا و صحبت کردنش بد نبود؟ تازه برایمان جالبتر هم شد که وقتی شنیدیم فرانسه را از مجموعه کشورهایی که برای خرید سوخت هستهای باهاشان مذاکره میکنند حذف کردهاند. آن هم به خاطر عمل نکردن به تعهدات قبلی. یعنی آمریکا به تعهدات قبلی خود درباره ایران ما عمل کرده؟ اصلا تعهدات بخوره تو سرش، مگه این همه بر ضد ما کار نکرده؟ حالا بحث دریوزگی اونا هم که باشه، ما برای چی باید بهشون اعتماد کنیم و ازشون رسمی سوخت بخریم؟ یعنی از فرانسه ایها خیلی برای ما بهترن؟ نمیدونم والا!
خبر دوم که چند خبر بعد از این خبر، همون اخبار ساعت ۹ نشون داد، درباره مراسم تشییع جنازه شهدای مراسم وحدت سیستان و بلوچستان بود. بعد از اون همه حس خوبی که درباره آمریکا گرفته بودیم. به جز اینکه رسماً اعلام کردن این ماجرا زیر سر آمریکاییها بوده، پشت صحنههای گزارش گر از مراسم تشیع جنازه که عدهای از مردم پرشور و حرارت مرگ بر آمریکا میگفتند یه خورده برای ما ناهماهنگ میزد.
بالاخره چی؟ اگه باید مرگ بر امریکا بگیم، پس اون مذاکره چیه و اگه مذاکره لازمه پس اون همه شور و حرارت نشون برای شعار مرگ بر امریکا تو تلویزیون چیه؟ نمیدونیم والا!موندیم.
البته این فامیل ما که این گوشه نشسته میگه که مذاکره تو این سطح فقط میتونه با رهبر هماهنگ شده باشه. ما که نمیدونیم و گیج شدیم ولی خب اگه اینطور باشد، به رهبر اعتماد داریم، لابد یه حکمتی داره. خدا خودش به خیر بگذرونه. ولی خب جلوی سوال را که نمیشود گرفت. بالاخره این دولت احمدینژاد چیکار میکند؟
ما عوام الناس درباره آمریکا و خودمان سوال داریم. خدا کند حداقل تا سیزده آبان جواب سوالمان مشخص بشود!
نه دیگر پرداختن به دیدارها و بیانیههای موسوی به عنوان راه انداز یک جریان در کشور جمهوری اسلامی مهم است. و نه اتفاقات پیرامون آن. نه دیگر خزعبلات مطهری ارزش پرداختن در ذهنم را دارد. نه پرت و پلا گوئیهای احمدینژاد. و نه سایر موضوعات سیاسی.
وقتی نگاهم به موهای سپید رهبرم میافتد و گذر زمان و رنجهایی که بر او میرود خصوصاً اتفاقات اخیر که حتی اشک او را هم جاری کرده، و اینکه میشنوم که دیدارهای آقا به خاطر توصیه پزشکان و وضعیت جسمانی شان محدودتر شده و اتفاقاتی مثل شهادت سپاهیانش و مردم تحت حکومتش قلب او را بیشتر میرنجاند، میبینم که چه فشار و امتحانی بر او میرود.
احساس سایش در روحم می کنم. احساس خستگی روحی میکنم. انگار که انرژیام مثل پارافین شمعی همینطور آب میشود و هر روز کوچیکتر میشوم.
حتی انرژی نوشتنم هم از دست میرود. تا اتفاقی نیافتد و شادمانیاش را نبینم همه انرژیام گویا که در قفسی گرفتار آمده. تا عدهای اطرافش گرد امدهاند و مسئولیت قبول کردهاند که جز در حرف پیگیر اوامرش نیستند و ما هم که به اندازه خودمان فقط حرف میزنیم، نمیشود گفت که چگونهایم و چگونه خواهد بود.
رها کنیم و رها سازید… .
همیشه یکی از شیوههای اصلی رسانههای دشمن و به تبع آن پیروان کر و کور آنان در داخل بخصوص اصلاح طلبان و اصولگرایان معتقد به برخی روشهای اصلاح طلبان این بوده که قسمتی از این سخنرانی و کلام را بدون درج قسمت دیگر آن و یا قرینههایی (که باعث میشود عادلانه درباره آن قضاوت کرد) به عنوان موضوع انتخاب میکنند، و باعث قلب واقعیت موضوع مورد نظر گوینده میگردند. کاری که بارها درباره سخنان رهبری و یا خصوصاً احمدینژاد که فعلا به عنوان هدف اصلی آنان تبدیل شده، صورت گرفته است.
نمیدانم این نوشته هم مصداق برداشت گزینشی از فرمایشات رهبری است یا نه؟ اما سوالی است که برایم مطرح شده و آن هم نظر رهبری درباره حرفها و عکسالعمل دشمن است.
رهبری در دیدار با خبرگان رهبری در قسمتی از بیاناتشان که پیرامون دشمنی دشمن بودو توجه میدهند ما را که با هر گفته دشمن، از دشمنیشان غفلت نکنیم و بقیه رادشمن قرار ندهیم، فرمودند: «این خط دیگرى است که به نظر ما دشمن بر روى او هم دارد سرمایهگذارى میکند – منصرف کردن ذهن مردم از دشمنىِ دشمن است. ما هرگز منکر نیستیم که در نارسائىهاى گوناگون و مشکلات فراوانى که بر سر راه جامعه و افراد پیش مىآید، تقصیرهاى شخصى و تقصیرهاى اجتماعى، از درون وجود دارد؛ در این هیچ تردیدى نیست؛…چرا نمىبینیم شعف عظیمى که دشمن پیدا میکند از آنچه که اینجا از اختلاف ما، از حوادث گوناگون، از بلواى بعد از انتخابات به وجود مىآید؟ تشویق کنند کسانى را که عامل هستند. آنجا، رئیس یک کشور بزرگ از آدمها اسم مىآورد! خوب، این جز ایجاد دشمنى است؟ از معارضین نظام اسم مىآورد و تمجید میکند از فلان کس که آقا از شجاعت او(!) ما تعجب کردیم. چرا؟ چون یک کلمهاى گفته که آنها خوششان آمده. اینها را باید دید؛ اینها را باید متوجه شد و نبایستى از دشمنىِ دشمن غفلت کرد.»
ایشان در رابطه با اختلاف نظری که در زمینه عید فطر بوجو آمده بود و عکسالعمل دشمن فرمودهاند: «دشمن البته ممکن است یک کلمه حرف بزند و این را بزرگ کنند و جنجال کنند و هیاهو کنند؛ ما تابع نغمهى دشمن که نیستیم. انشاءاللَّه خداوند همهمان را موفق و مؤید بدارد.»
تا اینجا درباره دقت نظر پیرامون مواضع دشمن بود ولی در نظری دیگر که متفاوت از این نظرات به شکل اولیه در ذهن شکل میگیرد، در دیدار با مردم چالوس میخوانیم که فرمودهاند: «دشمن از پیشرفت ملت ایران خشمگین میشود، از موفقیتهاى شما خشمگین میشود، از استحکام نظام اسلامى خشمگین میشود. شما ببینید از کدامیک از کارهاى ما دشمن خشمگین میشود؛ آن چیزى که دشمن را خشمگین میکند، این همان خط درست است. آن چیزى که دشمن را مشعوف میکند، ذوقزده میکند، سعى میکند بر روى او هى تکیه کند؛ در تبلیغات، در سیاستورزى، این آن خط کج است؛ این همان زاویهدارى است.»
حالا آیا باید تفاوت دید مردم و نخبگان به دشمن باید متفاوت باشد، یا من بد تقطیع و برداشت کردهام و یا موضوع چیز دیگریاست، نکتهای است که به دنبال پاسخ آن هستم.
بدون اینکه بخواهم این تفسیرها که با کنار هم چیدن برخی قطعات بیانات رهبری بوجود میآید را تائید کنم و یا حتی بدون اینکه به این پرسشم (که با کوبیدن اسرائیل به عنوان حیثیت سیاسی آمریکا) به این شکل توسط دولت چگونه عشق به رابطه با آمریکا ممکن است در دولت وجود داشته باشد، پاسخ داده شده باشد و یا اینکه به این برداشت از بصیرت از فرمایشات رهبری اعتقادی داشته باشم و بدون اینکه البته بخواهم سابقه کینه گردآورندگان این مجموعه از دولت احمدینژاد را در نظر بگیرم؛ فهرست این متن را که تقریباً بدون عنوان و امضا برایم ارسال شده و البته میدانم از کجا رسیده، میگذارم. متن ۴۳ صفحه PDF است؛ اگر خواستید کل متن را دانلود کنید!:
آزمون بصیرت
بررسی اصول و مبانی
استکبارستیزی
در بیان رهبر معظم انقلاب(مد ظله العالی)
و
مروری بر اقدامات اخیر در شکستن قبح
مذاکره با آمریکا
فهرست
به جای مقدمه/۴
تمرکز دشمن بر از بین بردن خاصیت« ضد استکباری »انقلاب اسلامی/۵
حکومت های استکباری در قرآن/۷
شاخصه های رفتاری و اقدامات حکوم تهای استکباری/۷
مصداق استکبار در کلام ولایت/۸
چند خطای استراتژیک/۱۰
۱. زیر پا گذاشتن« اصل عدم مذاکره » و شکستن قبح مذاکره با آمریکا/۱۲
۲. باور« شعار تغییر »سردمداران آمریکا و بی توجهی به اقتضائات تغییر واقعی/۱۶
شاخصه های تغییر/۱۷
۳. عدول از« چارچوب » به « پیش شرط » برای مذاکره/۲۱
۴. عقب نشینی از لزوم عذرخواهی آمریکا از اشتباهات گذشته در قبال ملت ایران/۲۳
۵. توهم رفع تهدید آمریکا و نادیده گرفتن دشمنی های آشکار آمریکا /۲۶
۶. کنار آمدن با« بر عهده گرفتن نقشی در این نظام » و قانع شدن به « نظام سلطه » /۲۹
۷. پذیرش تعریف کلاسیک مذاکره و بی توجهی به واقعیت های میدان /۳۰
۸. … و در نهایت، کلید خوردن اولین پلان از سناریوی مذاکره! /۳۳
سؤالاتی بی پرده؛ پاسخ هایی صریح/۳۶
چرا موضوع مذاکره را تا این حد مهم می دانید و این قدر به آن گیر می دهید؟! این هم یک موضوع است مثل دیگر مسائل سیاسی! /۳۶
واقعاً چرا مذاکره و رابطه با آمریکا غلط است؟/۳۶
خوب، شاید تأمین منافع داخلی مان ارزش آن را داشته باشد که از برخی شعارها کوتاه بیاییم/۳۷
شاید نشا ندادن تغییری در تاکتیک مبارزه و پذیرش مذاکره، آنها را از موضع دشمنی شان پایین آورد. /۳۸
حداقل فایدة مذاکره، رفع تهدید و فشار قدرتی است که حرف اول را در نظام جهانی می زند/۳۸
بالاخره ما که نمی توانیم قدرت جهانی امریکا را نادیده بگیریم؛ تحریم ها و محدودیت های اقتصادی که تعارف نیست! /۳۹
« صلح حدیبیه » شاید اصل عدم مذاکره، در شرایطی قابل نقض باشد؛ مثل ماجرای! /۳۹
یعنی امکان ندارد یک روزی بیاید که مذاکره برای ما مفید باشد؟ /۴۰
خوب، ممکن است این یک سیاست باشد که رهبر انقلاب در ظاهر با آمریکا ابراز دشمنی کند؛ اما در خفا به دکتر احمدی نژاد مأموریت داده باشند که این موضوع را پیگیری کنند. /۴۱
آخر مشکل آمریکا با ما چیست که نمی شود آن را با گفتگو حل کرد؟/۴۱
مگر عدم مذاکره با آمریکا وحی منزَل است که این قدر روی آن اصرار دارید؟/۴۲
خوب؛ وظیفة مسؤولان در بحث رابطه و مذاکره روشن شد؛ آیا مردم و نخبگان هم در این راستا وظیفه ای دارند؟/۴۳
در ادامه هم دو صفحه از این جزوه را میتوانید مطالعه کنید:
