با همه مخالفتها و صحبتهایی که علیه مشایی شده و میشود، گاهی نظراتی که در تائید معاونت اولی او میدیدم، با خودم یک درصد به قول معروف جای فرجه میگذاشتم و میگفتم شاید واقعا ما اشتباه میکنیم و شاید مشایی تغییر کرده باشد.
و امیدوار شدم وقتی صفحه اول خبرگزاری ایرنا را دیدم که مصاحبهایی برای رفع شبهههای پیرامون مشایی انجام داده. مصاحبه را خوانیدیم و مماشات کردیم و باور نمودیم تا رسیدیم به قسمت اسرائیلی دوست بودن ایشان.
قبل از مرور این قسمت باید یک جمله قبل ایشان را هم با هم مرور کنیم: «البته که من خودم را مقصر نمیدانم و این خیلی روشن است. آقای رئیس جمهور هم بنده را مقصر نمیدانند و اگر مقصر میدانستند با من برخورد می کردند، چون ایشان نشان دادند که اولاً شجاعت و جسارت برخورد را خیلی خوب دارند و از هیچ موضوعی هم نمیهراسند،»
و اما قسمت مربوط به ملت اسرائیل: «من حرفی که زدم هیچ ربطی به رژیم اسرائیل نداشت. من که راجع به رژیم اشغالگر صهیونیستی حرف نزده بودم،صحبت من راجع به مردم سرزمین های اشغالی و در واقع یک جنگ روانی علیه رژیم اسرائیل بود. یعنی بنده بیانم برای جنگ روانی علیه اسرائیل این بود که این رژیم آنقدر وضعش خراب شده که دیگر پشتیبانیهای بینالمللی از این رژیم غاصب موضوعیتی ندارد و کشورهای دنیا فهمیدهاند که پشتیبانی از این رژیم جز هزینه برای آنها فایده ندارد و گفتم که آن رژیم در مردمی که در آن سرزمین زندگی میکنند هم دیگر نفوذی ندارد و آن رژیم را قبول ندارند نه این که حالا مثلاً ما با مردم آن جا پسرخاله شدیم و دوست شدیم. من همان موقع هم در پنج صفحه برای کمیسیون فرهنگی مجلس و رئیس کمیسیون جناب آقای حداد عادل نوشتم و بعد هم در کمیسیون توضیح دادم که مواضع ما در قبال رژیم صهیونیستی مواضع کاملاً مشخصی است، حرفی که باعث شد که تبلیغات وسیعی علیه من راه افتاد درست در زمانی زده شد که من دو روز قبلش در سخنرانی که در رسانهها انعکاس داده شد گفته بودم رژیم صهیونیستی یک رژیم مرده است و فقط دفن و تشییع جنازهاش انجام نشده است. ولی یک تبلیغات بسیار وسیعی راه افتاد که مواضع جمهوری اسلامی در قبال رژیم اشغالگر قدس مخدوش شده است! که اصلا اینطور نبود و مواضع نظام مواضع کاملاً مشخصی است و من هدفم جنگ روانی علیه رژیم صهیونیستی بود.»
تمام مشکل ما با دشمنان احمدینژاد به خاطر ولایت پذیر نبودن و غرق در کبر و غرور و خود بزرگ بینی و خودولایت پنداریشان است. تمام مشکل ما با همه کسانی است که سخنان رهبری درباره یک رشد در انقلاب و جوانه زدن دوباره روحیات انقلابی را بر نمیتابند و به دولت نهم هجوم میاورند. اما برای ما قابل تحمل نیست از کسی که به خاطر ولایت از او حمایت میکنیم، و او هم سخنان و مشی ولایت را برنمیتابد، باز هم حمایت بکنیم.
آقای احمدینژاد! ما از شما عجیبترین و سرسختترین حمایتها را فقط به خاطر امر ولی و احساس تکلیف، کردیم ولی الآن برای چکش کاری عملی که خودمان انجام داده ایم از هیچ چیز دریغ نخواهیم کرد.
همین یک نکته از مصاحبه مشایی از عدم ولایت پذیری و قبول اشتباه و کبر و گنده دماغی او خبر میدهد و آیا دولتی که بعد از چهار سال باید پیشرفت بکند، با ارتقا مشایی به آنچه باید می رسد؟ بگذارید یک بار دیگر نظر رهبری که مشایی از جمله تبلیغات علیه او(!) خواندش را با هم مرور کنیم:
«یک نفر پیدا میشود دربارهى مردمى که در اسرائیل زندگى میکنند، اظهار نظرى میکند. البته این اظهار نظر، اظهار نظر غلطى است. اینى که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستى نیست؛ حرف غیرمنطقىاى است. … این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. حالا کسى حرف اشتباهى میزند، عکسالعملهائى هم در مقابل آن نشان داده میشود. خوب، مسئله را باید تمام کرد. این که یک روز یک نفر از این طرف بگوید، یکى از آن طرف بگوید، یکى اینجور استدلال کند، یکى از آن طرف حرف بزند، درست نیست. این التهابآفرینى است. حرفى بود، گفته شد و اشتباه بود و تمام. موضع دولت جمهورى اسلامى هم این نیست. … خوب، این حرف خطائى بود، حرف درستى نبود. این را نباید وسیلهى التهاب قرار داد. …موضع نظام هم معلوم است. تمام شد»
اگر مشایی در همین مصاحبه میگفت که اشتباه بود و به خاطر سخنان رهبری اشاره می کرد که حرف اشتباهیی بوده و یا حداقل دیگر حرفش را هم نمی زد تا از او نمی خواستند باز هم جای امیدواری بود، اما گویا باید درون اطاعت پذیر نبودن و مخدوش خود را همیشه نشان بدهد. البته نقاط ضعف بسیار بد و فاحش دیگری از جمله توهم توطئه خودیها و دیگر موارد هم در سراسر این مصاحبه موج میزند که همین یک مورد برای ما کفایت میکرد! بهتر نیست مشایی خفه شود و احمدینژاد هم عذرخواهی بکند به خاطر این زخمی که بر دل ها گذاشته؟
خشنتر هم می شود حرف زد: «نخبگان سر جلسهى امتحانند؛ امتحان عظیمى است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است. اگر بخواهیم به این معنا دچار نشویم، راهش این است که خرد را، که انسان را به عبودیت دعوت میکند، معیار و ملاک قرار بدهیم؛ شاخص قرار بدهیم.» آیا آقای احمدینژاد فرمان پذیری و اطاعت را سرلوحه قرار خواهد داد و یا حداقل کسانی که اینچنیند را برخواهد گزید؟
پینوشتـ…………………………………………………………
البته اگر از حق نگذریم هر کس به اندازه خودش همچین مشکلی را دارد ولی کسی با این حساسیت بالای درباره او و هزینه بالایش و این هم از این آخرین مصاحبهاش نباید در چنین منصبی قرار بگیرد.
ارسال نظر
