به همین راحتی وا ندهیم!
تاریخ: چهارشنبه, ۲۱م مرداد, ۱۳۸۸، ساعت: ۳:۵۴ ب.ظ

یادداشتی نوشته شده و آرزویی در پس آن مستتر شده که البته روش در نظر گرفته شده اشتباه و حتی قسمتی از آرزو هم شاید کم به بیراهه نرفته است. دوستی خواسته در یک یادداشت به جزئیات و اسکن بچه حزب اللهی‌ها بپردازد که بیشتر مقایسه و اسکن جزئیات یک نمونه ساخته و پرداخته شده در ذهن‌ها یعنی محمد قوچانی بود. حسام مطهری دو اشتباه در نوشته خود در خانه کتاب اشا مرتکب شده!

۱. در اواخر این مقاله آمده است :«آن‌چنان که «دیگران» را «ویژه» می‌دانیم و ازشان ذکر خیر می‌کنیم، خودی‌ها را تحویل نمی‌گیریم.» و گویا فراموش کرده در همین نوشته خود اول بسم الله خود را بدون مقدمه و پرداختن به اصل مطلب و روشن ساختن اینکه سر کدام کچلی را می‌خواهیم بتراشیم، سراغ یکی که خودش او را دیگران و ویژه می‌خواند رفته است! خرده نگیرید که خود این امر را مذمت کرده اما اینچنین شتابزده و حتی اگر برای کوتاه بودن نوشته هم که شده، پرداختن به یک ژورنالیست با معیاری چون «بهتر از او دیگر نیست پس او عالی است» و یا اینکه «مرغ همسایه غاز است» مطمئناً بدور از انصاف و آنچه که باید به نظر می‌رسد.

۲. مشکل اصلی ما در کار ژورنالیستی و خبر که چشمه و خواستگاه اصلی آن به طور کامل از غرب و فرهنگش برگرفته‌ایم، این است که شیوه کار آنها را با خودمان مقایسه می‌کنیم. اینجا نه می‌خواهم و نه جایش هست به تفاوت‌هایی که باعث حرفه‌ای‌تر  بنظر رسیدن راه و روش امثال قوچانی و حرفه‌ای نبودن حزب‌اللهی‌ها است، اشاره کنم. اما نکاتی را بدون آوردن مصداق با اینکه مصداق‌هایش مستند هست، باید گفته شود.

کسانی که در عرصه رسانه حرفه‌ای عمل می‌کنند با تزهایی فعالیت می‌کنند که صد در صد با معیارهای اخلاقی و اسلامی در تضاد است. ما در تاریخ اسلام و گذشته امری به عنوان رسانه نداشتیم و تنها جستجویی که ما را به نتیجه می‌رساند، منبر به عنوان رسانه است. کما اینکه رهبر انقلاب به عنوان طلایه‌دار فکری – فرهنگی ما در بیانی فرموده‌اند :«ن به منبر خیلى عقیده دارم. امروز اینترنت، ماهواره، تلویزیون و ابزارهاى گوناگون ارتباطىِ فراوان هست، اما هیچ‏کدام از اینها منبر نیست؛ منبر یعنى روبه‏رو و نفس‏به‏نفس حرف زدن؛ این یک تأثیر مشخص و ممتازى دارد که در هیچ‏کدام از شیوه‏هاى دیگر، این تأثیر وجود ندارد. این را باید نگه داشت؛ چیز باارزشى است؛ منتها بایستى آن را هنرمندانه ادا کرد تا بتواند اثر ببخشد.» و حال یک رسانه با مثالی مانند منبر یک امر مقدس نمی‌شود که نباید هر کس و هر معیار و هر شیوه در آن دیده نشود؟

آنها در رسانه‌هایشان به راحتی می‌توانند دروغ بگویند و قلب واقعیت کنند و یا قسمتی از واقعیت را نگویند اما اگر ما بخواهیم آنچه که باید را انجام بدهیم بهتر است اصلا خبررسانی را کنار بگذاریم! خیلی از کنکاش‌های خبری، تحلیل‌های بر مبنای گمان و خبری که یقین اور نیست. شاید اگر همین اخبار غیر یقینی را از زیر دست و پای رسانه‌ها و تحلیل‌ها برداری حرفی برای گفتن نداشته باشند. حفظ آبروی مومن با بسیاری از عیارهای خبر و نقدی ما اصلا همخوانی ندارد.

اینطور نیست که لزوماً بچه مسلمان نتواند حرفه در عرصه رسانه باشد، بلکه این معیارهای حرفه‌ای بودن است که متفاوت است. وقتی امثال آقای قوچانی به خود خیلی اجازه‌ها را در روزنامه‌ش یعنی اعتماد ملی می‌دهد ولی بچه مسلمان دیگری حتی به خاطر سابقه نداشتن در این جریان فکرش به آنجا خطور هم نمی‌کند، نمی‌تواند مثل او باشد.

آیا می‌شود مثل بی بی سی فریب مخاطب را محور قرار داد؟ آیا می‌شود رسانه‌ای با مخاطب خود رو راست باشد و او را گوسفند فرض نکند که با ابزارهای تبلیغاتی عجیب گونه‌ای او را استحمار کند که به زور نوین تبلیغاتی ناچار باشد امری را قبول کند.

آیا سکوتی که برخی رسانه‌ها برای خودشان در برابر اخبار مخالف و آن اخباری که با سکوتشان به نفعشان خواهد بود با معیارهای ما برابری می کند؟ آنجا که ابراهیم فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فوت می کند و خورشید می گیرد و مردم می‌گویند که به خاطر فوت او خورشید گرفت و پیامبر با جهالت آنان برخورد می کند در حالی که می‌شد سکوت بشود و در وقتی دیگر غلط بودن آن بیان بشود.(این یک مثال ضعیف) همانطور که گفتم سخن و مثال بسیار است.

رسانه اگر رسانه باشد نباید سخنگوی یک طیف و جریان باشد! باید جایگاهی باشد برای رشد نقد و نقادی، آنگونه که پیشدستی بکند در ایجاد هرج و مرج. بله همانطور که در ابتدا آمد و قسمتی از نوشته حسام مطهری مورد اشاره قرار گرفت، خودی‌ها را، آنقدر که دیگران را، تحویل نمی گیریم، آیا با نقد خودی‌ها باعث جلوگیری از هرج و مرج در نقد و ایجاد فضای در هم امیخته شدن حق و باطل می‌شویم؟ و یا از آن طرف با حمایت از حزب اللهی در برابر نقد همه جانبه که دیگر حالت تخریب پیدا می کند از ضعیف شدن جبهه حق به خاطر یک اشتباه جلوگیری می‌کنیم، هرچند به قیمت تحت تهاجم قرار گرفتن خودمان بشود؟ آیا «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» سرلوحه کارها قرار نگرفته.

بهتر نیست اصلا از خیر مقایسه در عرصه رسانه بگذریم و با یک تعریف اصیل اسلامی و بر اساس معیارهای دینی به ضعف و قوت نیروهای حزب اللهی بپردازیم و در برابر تعاریف نهادینه شده دانشگاهی وا ندهیم؟ در این زمینه حتی آقای اسلام را هم می‌توانید بیخیال بشوید و از اخلاق حرف بزنیم.

سخن بسیار است، اما نتوانستم آنچه را که می‌خواستم بگویم!

نظرات بینندگان:
حسام گفته:

سلام. ممنون که نوشتی مهدی‌جان. شنبه، چیزکی می‌نویسم در جواب نقدهای دوستان… :) مخلصیم

پاسخ به اين ديدگاه

خانه کتاب اشا » نقدنامهٔ سی.تی.اسکن… گفته:

[...] مهدی سعیدی: [...]

خانه کتاب اشا » بازی وبلاگی دربارهٔ حزب‌اللهی‌ها و رسانه گفته:

[...] به راحتی وا ندهیم / گام آخر [...]


ارسال نظر