بعد از ماجرای بلند شدن یکی از دانشجویان در دیدار با نخبگان و بیان مطالبی که جاهای مختلفی به عنوان انتقاد به رهبری عنوان شد، مسیح علینژاد (معصومه قمی) صاحب نظریه دلفین بودن مردم ایران و از نوچههای (جناب لنگ کفش خورده) کروبی ساده٬ نیز در وبلاگش فراخوان انتقاد از رهبری داده. هرچند مسبب این حرکت٬ یعنی آن دانشجویی که از میان جمعیت برخواست توسط همین جمعیت به عنوان علمدار انتقاد از رهبر عنوان شده٬ از حرفهایی که همین جمعیت فراخوان داده دربارهش زدهاند خندهاش گرفته٬ ولی شاید حالا که به شکل مضحکی این جریان توسط طیف جلبکها در حال دامن زده شدن است٬ و هرچند که این موضوع انتقاد رهبری و باز بودن درش بارها توسط خود رهبری عنوان شده٬ ما هم انتقادهایمان را به رهبری مطرح کنیم٬ تا هم این قاطر بدون سوار به جایی نرود(!) و هم یک چیزهایی را ثابت کنیم(!)

این تصویر مربوط به مدتها پیش از انتخابات است٬ از مچ بند سبز این پسر هیچ برداشتی نکنید!
چرا این همه گذشت و صبر بر خود تحمیل می کنید در برابر منافقان داخلی؟ چرا فشارهای بسیاری را بر خود تحمل میکنید که باعث فشارها روحی و جسمی بر شما میشود؟
چرا گاهی تکلیف امور و اشتباهات را یکسره نمیکنید تا امت حزب الله به سرانگشت اشاره شما کار را تمام کنند٬ هرچند که انجام امور باشد به غیر از اسباب خودش باشد؟
چرا به فکر اعصاب ناراحت و دل شکسته ما نیستید وقتی ما به محاسن شما که هر روز به خاطر گذشت و صبر در برابر افراد و اتفاقات سپیدتر میشود و ما را بیشتر غمگین میکند؟
چرا در جریان بعد از انتخابات باید اشک به گونههای زیبای شما جاری بشود به خاطر افتضاحات عدهای؟ چرا خودتان را ناراحت مردود شدن عدهای می کنید؟
چرا نامهی بی ادبانه و سایر اختلافاتی که با شخصی به نام اکبر هاشمی که از دوستان قدیمیتان است با شما دارد به خاطر ریشههای او در این کشور با اینکه میشد با سکوتتان حداقل ذرهای از جفاهایش را جبران کند٬ با ناراحتی شما که٬ بر این بدن جانباز اسلام فشار میآورد٬ سعی کردید موضع او را از این وضع نجات بدهید؟
چرا این همه به خاطر مردم٬ و به یاد آنها بودن فشارهایی را برای خودتان میخرید و میخواهید مثل آنها زندگی کنید؟ چرا مثلا باید در مدتی که به دلایل و نامردی عدهای منافق در داخل گازها قطع شده بود٬ شما هم گاز منزلتان را قطع کردید تا مثل مردمی که از گاز بیبهره هستند زندگی کنید و همین ماجرا باعث سرماخوردگی و بیماری شدید شما شد و … ؟
چرا مکرر از آینده شیرین جوانان بدون وجود خودتان سخن میگوئید؟ چرا فکر می کنید ما این کلام را باور میکنیم؟
چرا این همه صبر میکنید؟ چرا میخواهید این همه افراد را نگه دارید در حالی که خودشان به زور میخواهد خودشان را بیرون بیاندازند؟ چرا اینقدر شما خوبید؟
ما انتقاد زیاد داریم… فقط اینها نبود…

نویسنده مجتبی
آبان ۲۱م, ۱۳۸۸
در ۴:۲۲ ب.ظ
عجب بابا مگه انتقاد چیه؟ انتقاد سازنده مگه اشکالی داره رهبر عزیزو بزرگوارمونم جواب خوبی ادان من خود شبزپوشم ! اما رهبرم سیدعلیه به خدا درست نیست اینقدر اختلاف بندازید چرا هرکی مبهش میگین جلبک؟ چرا اشتباه عده ای از خدا بیخبرو پای این همه منتقد بی آزار میگذارید؟ احمدی نژادم همین اشتباهو کرد و اون تهمتارو به هرسه کاندیدا زد! یعنی فقط خودشو دوست ملت میدونست! آخه چرا هرکسی انتقاد کنه میشه دشمن؟ این اخلاق اسلامی نیست به ولای علی جامعه ای که انتقاد درش نباشه رو به تباهیو فساد میره حکومت حضرت علی نمای واقعی آزادی بیان بود و نزدیکی بین مردم و حکومت حضرت علی حتی به یهودیان هم اجازه میداد حقوقشونو استیفا کنن … چرا هرکسیو به نحوی دشمن میکنید چرا حرفای رهبرو این نخبه عزیزو به حاشیه میبرید … به خود بیایید به خدا تفرقه علت این وضعیت بد شده همین بی تحملیا در برابر انتقاداته که این فضارو درست کرده من به این خاطر طرفدار موسویم که همیشه نسبت به همین فضای لجبازیاو عدم اصلاح دولتمردا در اشتباهات بزرگشون هشدار داده آقای احمدی نژاد هم همینطور رفتار میکنه و حاضر نیست به حرف هیچکسی گوش بده و معاونشو عوض کنه تا اونجا که رهبر مجبور میشه راسا بهش ابلاغ کنه…!
دست بردارید از این اضرار
نویسنده حسین
آبان ۱۸م, ۱۳۸۸
در ۱۲:۳۰ ب.ظ
آری جنگ حسینی است جنگ مردمی که ظلم وبی عدالتی و گرانی و تورم و رانت خواری جان به لبشان رسانده و وقتی اعتراض می کنند جوابشان را با گلوله و باتوم و گاز اشک آور می گیرند. جنگ این حسینیان است با یزید زمانه خامنه ای که با در دست داشتن قوای تا دندان مسلح -صدا و سیمای دروغ پرداز و دولت بی لیاقت و سانسور رسانه ها فرمان به سرکوبی وشکنجه ملتش میدهد.
نویسنده عبد الصاحب
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
در ۵:۳۸ ب.ظ
بسم الله
این زیباترین نصویر نیست حسین آقا.زیباتر از اینام خلق شده واون مردان زیبایی که از جونشون گذشته بودن ۳۰ سال پیش برای دینشون خلق کردند.اما کاری که برای دنیا باشه این هم در این حد از وقاحت به نظر من جز زشتی هیچ چیز دیگه ای نداره.زمان ما زمان صلح حسنی نیست زمان جنگ حسینی است..آنکه زیبایی خلق کرد حسینیان بودند نه یزیدیان…
نویسنده حمید
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
در ۴:۱۵ ب.ظ
سلام، خدا به رهبر عزیزمون طول عمر با عزت و سلامتی عطا کنه. ان شاءلله…
و دشمنانشون رو هدایت و اگر قابل هدایت نیستند نابود کنه. الهی آمین…
نویسنده حسین
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
در ۹:۳۹ ق.ظ
در روز ۱۳ آبان زیباترین و حماسی ترین و مقدسترین صحنه دوران انقلاب بر صفحه شبکه های تلویزیون های خارجی و اینترنت خلق شد.و ان صحنه ای بود که مردم بیلبوردی را که عکس خامنه ای بروی آن بود کندند آنرا بروی زمین انداختند و آنرا لگدمال کردند .
برای عاقبت کار دیکتاتورها و مستبدان بهتر از این انتظارش را نمی رود.
نویسنده علی
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
در ۲:۲۸ ق.ظ
پس این آقا کی میخواد جونشو برای انقلاب بده؟ ما که منتظریم
نویسنده رضا
آبان ۱۶م, ۱۳۸۸
در ۲:۵۵ ب.ظ
من نوشته شما رو نخوندم .کلا حوصله ی خوندن متن بلند ندارم.اما از تمام این وبلاگ خداییش عکس اون بچه خیلی منو مجذوب کرد.من بچه هارو خیلی دوست دارم.امیدوارم بتونن آینده خوبی بسارن واسه مملکت.
امیدوارم که سبز و سفید و فرمز و ارغوانی و همه ی آزاد اندیشان و دانایان در راه سازندگی این مملکت موفق باشن.
البته من هم یک سبزم.به وبلاگم سر بزنین خوشحال میشم.
faryad-e-sabz.persianblog.ir
شاید اونجا با الفاظ بدی مواجه بشین ولی بزنین پای گازهای اشک آوری که ۱۳ آبان خوردم و صحنه هایی که دیدم.
سرابزده
نویسنده عقیق
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۵۸ ب.ظ
هوالاول والآخر
شما واقعا فک می کنید نباید انتقاد بشه؟!شهید مطهری توی کتاب پاسخهای استاد مینویسن که اگر برای هر کسی جز معصوم فضای بدون انتقاد حاکم بشه هم برای خود شخص خطرناکه هم برای جامعه…
ما اجازه نداریم نقدی بر معصوم بزنیم.اما در مورد هر غیر معصومی امکان اشتباه وجود داره و هر کسی به اندازه خودش.حالا گیرم که هیچ اشتباهی مه نباشه چه اشکالی داره کسی بدون ترس سوالای ذهن خودشو از مفام اول کشورمون بپرسه.این باعث افتخاره.حداقل اون جوون مطمئن شد که می تونه حرفشو بزنه حرفی به جز تعریف حرفی از جنس سوال وانتقاد.و رفتار کریمانه رهبر بهش اجازه داد که بتونه با اعتماد به نفس حرفشو بزنه.و به خیلیها اثبات شد که فضای جامعه فضای خفقان و تک قدرتی نیست.
من معتقدم نفد کردن باید وجود داشته باشه اما در چارچوب خودش ودر خور رهبری جامعه اسلامی نه اینکه هر کی ازهر جا سر بلند کرد برای خودش یه حرفی به عنوان نقد بزنه.مردم جواب سوالاشونو می گیرن و دیگه تعبیر وتفسیرای اشتباه نخواهیم داشت.
نویسنده عقیق
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۳۸ ب.ظ
این مطلب مربوط به مطلب جلبکهاست اشتباه به انتقاد به رهبر فرستادم.
نویسنده عقیق
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۳۰ ب.ظ
هو الظاهر والباطن
کجای سیره عملی ائمه ما تهمت زدن و دادن صفات زشت به همدیگه است.چرا انتقاداتون رو با تهمت همراه می کنید وخودتون رو مدیون می کنید؟!اون چیزی که مهمه اینه که به اشتباه همه به جای رجوع به اصل دین به دینداران نگاه می کنند.دلتون برای دینمون نمی سوزه؟!دلتون نمیگیره از این همه بدگویی نسبت به خلق الله؟!میخواین اینجوری سرباز امام زمان باشید؟!
نویسنده محترم من تعجب میکنم شما دلتون میگیره که توی سازمان ملل چرا صلوات نمیفرستن واز یه طرف برای رسیدن به این هدف بزرگ به جای ایجاد دوستی و وحدت وایجاد علاقه به دین و اخلاق اسلامی بدتر ایجادکینه ونفرت میکنید توی دلهایی که شاید خیلیهاشون فقط دنبال حقیقت وجودی خودشونن.
توهین کردن مخصوص کساییه که حقیفتی برای گفتن ندارن…
من خواهش می کنم حقایق رو با عصبانیتامون و نظرات شخصی وگاها توهین آمیز نپوشونیم…
والسلام من التبع الهدی
نویسنده جانم فدای رهبر
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
در ۲:۲۵ ب.ظ
یه انتقاد دیگه!
چرا یک حکم جهاد نمیدهید تا همه ی مزدوران و خیانتکاران را ریشه کن کنیم و جانمان را برای شما در کف دستمان بگذاریم؟
نویسنده محمد احمدزاده
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
در ۱۲:۱۸ ق.ظ
سلام دوستان
در مورد یکسره کرد کار منافقان داخلی ، توصیه می کنم نظری به سیره ی عملی امیرالمومنین بیاندازید تا ببینید، همیشه هم رفتار عاشورایی ما را به سرمنزل مقصود نمی رساند، بلکه باید گاهی رفتار دیگری داشت.
درمورد نامه رفسنجانی هم کاملا مشخص بود که در صورت هرگونه جواب رهبری، جوانان حزب اللهی برخورد بسیار تندی با هاشمی می کردند و شرایط داخل به شکل یک جنگ شهری تبدیل می شد که ورای حمایت غرب از موسوی یکی مهم ترین اهداف آنها بود، فلذا جواب ندادن بسیار حکیمانه بود. اما در مورد گریه و کمک خواستن رهبری از امام زمان ، بنده به شخصه بسیار ناراحت شدم، چرا که برای ملتی که ادعای سربازی امام زمان را دارد، ننگ است که رهبرش آنقدر تحت فشار باشد که از مولایش کمک بخواهد
نویسنده g
آبان ۱۴م, ۱۳۸۸
در ۲:۵۸ ب.ظ
برادر، همه اینها که گفتی درست است. اما واقعا چرا ایشان این کارها که شما می گویید انجام نمی دهند؟
نویسنده استاذنا
آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
در ۳:۱۵ ب.ظ
سلام؛
موفق و موید باشید.
مهدی سعیدی Reply:
آبان ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ ب.ظ
سلام
ممنون
سلامت باشید
نویسنده GhAeM
آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۰۵ ق.ظ
چرا مکرر از آینده شیرین جوانان بدون وجود خودتان سخن میگوئید؟ چرا فکر می کنید ما این کلام را باور میکنیم؟
خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند.
نویسنده امیر
آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
در ۹:۱۸ ق.ظ
سلام
میگم واقعاً اگه همه مثل شما دست بر سینه و سر بر آستان ساینده باشند و رهبری را مثل یه معصوم بی خطاء و اشتباه بدانند؛ در این صورت چه فرقی با رژیم های دیکتاتوری و سرگوبگر خواهیم داشت. رهبری یا امام خمینی به انگشت کوچک مولا علی علیه السلام هم که نمی رسند. در نهج البلاغه می فرماید” وقتی پیش من می آیید و قصد صحبت دارید زبانتان به لقلقه و بند نیفتد و راحت و بدون ترس صحبت کنید. حالا چه ایرادی دارد یه تحصیل کرده دانشگاهی غیر گزینش شده برای طرح سئوال، به خود جررأت داده تا از رهبری یه سئوالی بپرسد. آفرین بر او و جرآت او.و بدا به حال متملقانی مثل تو.
نویسنده محمد
آبان ۱۱م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۳۲ ب.ظ
سلام..
جانا سخن از زبان ما می گویی
یاعلی(ع)
نویسنده همدانی
آبان ۱۱م, ۱۳۸۸
در ۱:۳۸ ب.ظ
http://hamedani85.persianblog.ir
مطلب در وبلاگ نسیم سحر درج گردید. موفق باشی
نویسنده کوروش نجفی
آبان ۱۰م, ۱۳۸۸
در ۱۱:۰۹ ب.ظ
سلام بر شما. خیلی زیبا و تاثیرگذار بود. ان شااله در زمره ی یاران راستین انقلاب بمانیم و هرگز، همچون عده ای ، مردود این آزمایش نشویم.
نویسنده اندیشه روشن
آبان ۱۰م, ۱۳۸۸
در ۳:۲۰ ب.ظ
سلام
اَینَ عمار…؟!
با طنین صدای مولا و مقتدایمان آمده ایم که صدای امیرالمومنین را در گوشمان تداعی می کند. باید بصیر باشیم و بیان کنیم رسا و روشن و مبین بخوانیدمان
به این امید که در راه شناخت درست از نادرست در این آشفته بازار شبهه و فتنه موفق باشیم
این بار با مطلبی جدید از نویسنده ای جدید اما آشنا به عنوان مقدمه ای برای ورود به بحث ولایت الله پیامبر و ائمه و به تبع آن ولایت فقیه جامع الشرایط بر تمامی انسانها، به روز است. منتظر نظرات ارزشمندتان هستیم.
نویسنده علی
آبان ۹م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۲۰ ب.ظ
دارم گریه میکنم همین
نویسنده علی
آبان ۹م, ۱۳۸۸
در ۱۰:۲۰ ب.ظ
دارن گریه میکنم همین