کفن پوش‌ها کجایند؟
تاریخ: پنجشنبه, ۲م آبان, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۱:۳۶ ق.ظ

این روزها خیلی‌ها به دنبال فدائیان ارزش‌ها و کفن پوشان و معترضان به ضد ارزش‌ها هستند. امروز کسانی دنبال آنها هستند که تا دیروز نمی‌خواستند و نمی‌خواهند سر به تن آنان باشند. آنان را خشک مقدس و متحجر می‌پنداشتند. امروز از وبلاگ‌های ضعیف طیف اصلاحات تا آخوندهای حزبی آنها تا روزنامه‌های محلی و پرمدعا و عقده‌ای مثل ۱۹ دی قم، همه دنبال کفن پوش‌ها هستند.

نکته جالب اینجاست که این جویندگان کفن پوش‌ها آنان را به سیاسی کاری متهم می‌کنند. می‌گویند شما که تا دیروز برای هر مناسبتی راهپیمائی راه می‌انداختید و کفن می‌پوشیدید امروز چرا با حاکم شدن طیف ارزشی برای اتفاقاتی مثل مشائی ساکت هستید؟ یعنی دشمنان خودشان از کم کاری دشمنشان، یعنی کفن پوشان گلایه می‌کنند! این یعنی سیاسی بازی.

اما چرا کفن پوش‌ها امروز دیگر پیدایشان نیست؟

با آمدن خاتمی خیلی اتفاقات برای ارز‌شهای این مردم پیش آمد و خیلی خطوط شکسته شد و ناگهان با فضای جدیدی آشنا شدند. هرچند من موافق با این مواجهه هستم و بودم اما فراموش نمی‌کنم چشم‌های گریان و مضطربی را که دیدند برای اولین بار در تلویزیون نشان داده شد که برای حرف‌های یک سید معمم کف می‌زنند و دختران و پسران به آن شکل در کنار هم هستند و در ضمن حرف از آزادی هم زده می‌شود. در آن چهارسال دیدند که چگونه خط و ربط ها به دشمنشان ربط پیدا می‌کند. از اخطار علمایشان در این باره برای چمدان‌های پر از دلار تا اتفاقاتی مثل کنفرانس برلین. خلاصه همه اشتباهات از همان اول که رسانه‌های بیگانه از شعار اصلاحات و آزادی آن دولت استقبال کردند، برای کفن پوشان اینگونه تداعی می‌کرد که اتفاقی نیست. آنها هنوز هر هفته به گلزار شهدا می‌رفتند و هر هفته در هیئتشان هیهات من الذله سر می‌دادند. پس چطور می‌توانستند سکوت کنند؟

اما امروز چرا ساکت هستد؟ اولا دیدند که با عوض شدن طیف فکر حاکم دشمن هم با این طیف دشمن بود. پس خیالشان بر اساس حرف امامشان راحت شد که کسی در این دولت قصد تیشه به ریشه زدن ندارد. اما در این  طیف هم اشتباهاتی می‌دیدند و می‌بینند که چندان فرقی با طیف گذشته نمی‌کند. ولی فهمیدند که این اتفاقات اتفاقی است. وقتی مشائی حرف غلطی زد دیدند که عده‌ای که بر ضد شعارهای انقلابی مورد حمایت رهبری کار می‌کردند دارند از این ماجرا سوء استفاده می‌کنند، پس دیدند که نمی‌توانند با همان‌ها که بر علیه‌شان کفن پوشیده‌اند همراه شوند و وقتی رهبرشان گفت که موضوعی بی‌اهمیت بوده خوشحال شدند که کفن نپوشیدند. آنها اتفاقات عمدی و غیر عمدی‌ را به راحتی تشخصی می‌دهند، به همین خاطر فریب القائات و تحریک‌های دشمنان را برای به میدان آمدن نمی‌خورند و گوش به سیاسی‌بازی‌های آنان نمی‌دهند. هرچند از شیوه‌های دیگر اعتراض می‌کنند و ساکت نمی‌شوند. آنها بر خلاف آنچه که دشمنانشان می‌خواهند مقتضیات زمانشان را می‌شناسند.

البته شکل دیگری هم برای این ماجرا متصور است. و آن هم اینکه دولت خاتمی آنقدر با حرکات و برنامه‌های خود ضد ارزش‌ها عمل کرد که این مردم بی‌حس شدند. نمونه اندکش همین حجاب که دوران خاتمی مسبب شکستن قبح آن است و مطمئناً مسببان آن در پیشگاه عدل الهی هیچ جوابی نخواهند داشت. فراموش نمی‌کنم که زمانی بحث آمران به معروف نازکی جوراب‌های خانم‌ها بود اما امروز پوشیدن شلوار مناسب!

پینوشتـ………………………………………………………
۱. حرف و دلیل برای گفتن زیاد داشتم ولی فعلا به همین‌ها بسنده می‌کنم. شاید این پست شماره دومی هم داشته باشد. پس با هم تبادل نظر می‌کنیم.

۲. لینک مربوط و توضیحات بیشتر: کفن پوشان در کجای معادلات سیاسی ایران قرار دارند؟

۳. البته یک طرفه هم به قاضی نمی‌روم و سکوت شرم آور و خروش دیر هنگام برای اتفاقاتی مثل توهین به قرآن و پیامبر را هم قابل قبول نمی‌دانم. انگار حال که دشمن ما یک جبهه عقب تر رفته و باید برای حرکت‌های بیرون از مرز بخروشیم تنبل شده‌ایم.

خاتمی و احمدی‌نژاد در مدل تشکیلاتی من!
تاریخ: سه شنبه, ۳۰م مهر, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۱:۴۵ ب.ظ

اول اینکه باید توضیح داد، این شبه مدل بر اساس اصل از راست به چپ می‌باشد. در وهله اول و اصلی رنگ‌ها هم هیچ نقشی در معنای اصلی ندارند.

دوم اینکه برداشت شما از این تصویر چیست؟

سوم اینکه به نظر من خاتمی به شخصه مهره اصلی نبود. یعنی چیزی نبود که او بیاید و تغییری حاصل بکند. یک تیم، یک تفکر منسجم هرچند گمراه و حتی بعضا وابسته پشت او بود. زمانی هم که برای کاندیداتوری معرفی شد، قرار نبود اینچنین بشود. یعنی حتی همانطور که خودش گفت برنامه مشخصی نداشتیم. البته اکنون هم همینطور است. یعنی وجود خاتمی بدون یک تسکیلات و پرچم به نام اصلاح طلبی هیچ است. هم اکنون هم مثل زمان انتخابات ۷۶ اگر یک جریان حرکت نکند به یک شخص نمی‌رسد.

اما احمدی‌نژاد برخلاف خاتمی هرچند مقداری کار تشکیلاتی در پی کاندیداتوری او وجود داشت، اما در حساب و کتاب کار حزبی چیزی به حساب نمی‌آید. در واقع این احمدی‌نژاد بود که با وجود خود و با آمدنش یک موج را درست کرد. یعنی در واقع احمدی‌نژاد آغازگر یک طیف بود ولی خاتمی ماحصل یک طیف. با آمدن احمدی‌نژاد بود که یک جریان سیاسی شکل گرفت. هرچند هنوز هیچ سامان و تشکیلاتی ندارد و به نظر من معضل اصلی احمدی‌نژاد که منجر به اتفاقاتی مثل کردان می‌شود همین نبود یک عقبه اجرایی و فکری در میدان برای ارزشی‌هاست. یعنی اگر کاندیدای ارزشی دیگری هم می‌آمد با مشکل روبرو می‌شد و ناچار از مهره‌های خاکستری استفاده می‌کرد و حتی شاید سیاه. چون ناچار بود!

البته این تسری شاید بیشتر در جنبه فرهنگ سیاسی نمود داشته باشد.

پینوشتـ………………………………………
۱. البته صحیح‌تر این است که بگوئیم احمدی‌نژاد زنده کننده یک طیف فکری بود.

۲. به نظرم به خاطر اینکه خواستم کوتاه بنویسم منظورم را کامل نرساندم. هرچند دال برای رسدن به مدلول منظور کافیست!

۳. این مطلب فراتر از حزب و حزب گرائی بود و اساساً من با حزب به این شکلی که در سراسر جهان وجود دارد مخالفم.

۴. نظر شما چیست؟