چرا ماستِ سیاه، سفید است؟
تاریخ: یکشنبه, ۶م بهمن, ۱۳۸۷، ساعت: ۴:۰۱ ب.ظ

مفدمه: در پست قبلی نوشتم که اگر حماس ناصبی هم باشند و ناسزا هم به ما بگویند ما دست از حمایتشان بر نمی‌داریم و گفتم دلیل اینکه این مطلب را نوشتم اشتباه فاحشی بود که شبکه وابسته به حماس در دعوت از یکی از شیوخ وهابی  صورت داد و در نتیجه به ناسزاگویی حزب الله و سید حسن نصرالله و شیعیان انجامید. بحث اصلی من در مطلب پیشین ولایت پذیری بود تا حماس. ولی مطلب من ناقص بود. خواستم عوامانه سخن گفته باشم و بگویم که حتی اگر این شایعات درست هم باشد به خاطر سخن رهبرمان ما جور دیگر عمل می‌کنیم. اما قسمت دوم مطلب که اشاره به اشتباه بودن این شایعات و توجیهات آن بود را نیاوردم به دو دلیل، یکی طولانی شدن مطلب و دیگری اینکه منطقی بودن حمایت ما تحت الشعاع ولایت پذیری ما (هرچند احتمالاً با منطق به ظاهر منطقی‌مان مخالفت بکند) قرار نگیرد.

اما نکته اینجاست که عده‌ای گمان می‌کنند چون رهبری چیزی را گفته دیگر حرفی نمی‌زنند، هرچند منطقی نباشد! همان ماجرای «خود ولایت فقیه پنداری» یعنی محور منطق را داشته‌های خود در برابر داشته‌های یک رهبر با مختصات خاص رهبر کنونی مقایسه می‌کنند. نمونه بارز ان حمایت از دولت و دکتر احمدی‌نژاد بود که عده‌ای می‌گفتند که چون آقا چنین گفته ما هم دیگر چیزی نمی‌گوئیم. که این کلام در لایه‌های زیرین خود این معنا را دارد که ما بیشتر از رهبری می‌فهمیم و الان هم کورکورانه تقلید می‌کنیم در حالی که رهبری در همان کلام حتی دلایل حمایت شداد و غلاظ خود را فرمودند و اینگونه نبود که به خاطر مصالح و یا لجبازی و یا سیاست بازی از این دولت حمایت بکنند. آن هم با این هزینه سنگین.

بله ما بر این عقیده‌ایم که اگر رهبری بگوید ماست سیاه است ما هم می‌گوئیم سیاه است نه به این معنا که ماست سیاه است بلکه این چشمان ماست که مورد مسلمی را که همگان به هر دلیل چه فریب و کم اطلاعی و دنیاپرستی و یا… چیز دیگری می‌بینند و رهبری آن را به خاطر امتیازاتش درست می‌بیند. یعنی اگر بخواهیم مبتذل مثال را پیاده کنیم این می‌شود که ماست به دلایلی سیاه شده و حالا ما هم به خاطر نقاط ضعف‌هایی سفید می‌بینیم.

حالا می‌رویم سراغ غزه. شبهاتی که در پست قبلی و جاهای دیگر منتشر شده آنقدر سطح پائین بوده و پاسخ داده شده که حتی با چند سوال هم قابل رد است.

۱. اگر واقعاً حماس و اهالی غزه ناصبی بودند، دلیل فشار اعراب ناصبی و وهابی بر اسرائیل برای از بین بردن آنها چه بوده؟

۲. اگر واقعاً حماس به معنای واقعی کلمه از سنی‌های متعصب و ناصبی باشند، کسانی که بااین مکتب آشنایی دارند و نمونه آن را در امثال عربستان می‌بینند، به خوبی خواهند دریافت که باید تا کنون مانند گروه مقابل خود در قلسطین با اسرائیلی ها دست یاری می‌دادند و اینهمه متحمل سختی نمی‌شدند.

۳. صاحب‌نظران به خوبی بر این امر واقفند همانطور که لیونی وزیر خارجه رژیم کودک‌کش اسرائیل گفت، این جنگ، جنگ عقیده بوده و حتی این نکته نیز به خوبی مشهود بود که اسرائیل نمی‌خواست وارد مرحله کشتن غیر نظامیان بشود، بلکه برای فشار به حماس این کار را کرد. و اگرنه مردم مظلوم غره که شاید محور اتحاد همه مردم جهان از همجنس باز تا مردم کوچه بازار ایران شد، در واقع محور نبوده و بلکه همان شیوه و راه حماس که ایستادگی در برابر ظالم بودهف محور این جنگ شده.

۴. و باز هم اهالی دقت و نظر و خبر به این نکته که خرج‌های هنگفت اعراب ناصبی و وهابی برای گمراه کردن مردم فلسطین و غزه یک مورد اغفال شده در این میان است اذعان دارند. حتی برخی بر این عقیده هستند بعد از اینکه تلاش‌هایی همچون دانشگاه وهابیت و فعالیت‌هایشان چندان نتوانست مردم جاهل واقع شده غزه را به راه اعراب دوست اسرائیل بیاورد و همچنان حماس در صدر بود به ناچار به اسرائیل چراغ سبز نشان دادند.

۵. وجود مساجدی در فلسطین شاید دلیل خوبی برای دوست نشان دادن فلسطینیان باشد ولی دلیل خوبی بر دشمن نبودنشان هست که اگر ناصبی بودند چنین مساجدی با چنین نام‌هایی وجود نداشت. در این رابطه مفصل دیگران توضیح داده‌اند.

۶. هرچند به نظر من اگر بخواهیم خیلی ریزبینانه و منطقی بگوئیم باید دقت شود که حرف‌های مسئولین حماس در ایران اصلاً مبنای خوبی برای بررسی نظراتشان نیست، زیرا که نیاز به حمایت ما دارند ولی از آنجا که وظیفه ما گذاشتن اصل بر صحت است باید باور کرد ضمن اینکه همین نداشتن یاور خاصی به جز ایران نشانه خوب دیگری بر دشمن نبودنشان است، چه اینکه به خوبی می‌دانند که رابطه خوب با کشور شیعی ایران چه هزینه‌هایی دارد.

۷. اما همه این توجیهات با اشتباهی که در الاقصی صورت گرفته قابل منتفی شدن و نابودی است. به راستی چرا از چنین کسی دعوت می‌کنند و یا حداقل برنامه او را همانجا که تفرقه افکنانه می‌شود را قطع نکردند؟ که باید به دو نکته برای توجیه آن توجه کرد اول اینکه در ادامه مورد چهارم بالاخره وجود نظرات و سلایق گوناگون به ناچار است و وقتی در مقابل یک دشمن مشترک قرار می‌گیری نمی‌شود برخی برای برخی کارکنان یک شبکه در بهبهه جنگ مته به خشخاش گذاشت و ممکن است اشتباهی بوده که در میان جنگ صورت گرفته و بالاخره پول‌های خرج شده باید یکجا جواب بدهد یا نه!؟ و مورد دوم اینکه حماس به خاطر این اشتباه عذر خواهی کرده. ضمن اینکه در کنار این موارد باید دقت داشت تنها منبعی که این خبر را منتشر کرده خود دارای مشکل با نظام بوده و حتی هیچ اعتباری ندارد و شبهات جدی در مورد خودش وجود دارد. البته من برای نشان دادن حسن نیت خود و عدم اشاعه گناه حتی لینک دو خبر مورد ذکر را هم نگذاشته بودم هرچند با یک جستجوی ساده قابل دستیابی بود.

اینها از جمله دلایل من برای این بود که ماست سیاه، سفید است. ما در کنار ولایت پذیری مطمئن هستیم که این ولایت پذیری همانطور که اصل آن بر پایه منطق استوار جزئیات آن هم بر پایه منطق است.

ای لعنت به اسرائیل که با این جنگ فیلم دیدن ما را هم خراب کرد!
تاریخ: دوشنبه, ۳۰م دی, ۱۳۸۷، ساعت: ۱۱:۰۲ ب.ظ

بیست و دو – سه روز از آغاز کودک کشی و وحشی گری در غزه گذشته. در چند سطح شاهد عکس العمل هایی بودیم.

یک سطح فطری و کاملاً طبیعی که چون هم نوع کشی و مظلوم کشی و کودک کشی در آن بوده همه جای جهان از روستاهای کوچک ایران گرفته تا هم جنس باز ها(!!!) و کمونیست ها در کشورهای مختلف ابراز انزجار کردند. هرچند به نظر من این عکس العمل خیلی ضعیف بود و باید هرکسی که این اخبار را شنیده بوده و می توانسته در راهپیمائی ها شرکت می کرد که یک حرکت میلیاردی در سراسر جهان می شد که نشد ونشان از بی رگ بودن و بی تفاوتی تاسف آور بیشتر مردم و کم کاری آن عده که اعتراض کردندف می باشد.

یک سطح کارهای روتین که تقریباً برای هر اتفاق دیگری قابل پیش بینی بود. آنچه که باید صورت می گرفت. هرچند به خاطر شدت ماجرا قوت هایی هم داشت مثل ماجرای کشتی چند هزارتنی کمک های هلال احمر ایران که همچنان دارد در آب های نزدیک غزه انتظار می کشد.

یک سطح برخی فعالیت های ویژه و حتی بیش از حد پیش روانه(!) است. پخش ویژه برنامه ها و دسته ها و برخی فعالیت های دیگر که بیشتر به دلیل مقارن شدن با محرم بود. یکی از بهترین کارها به نظر من ماجرای حرکت نمادین فرودگاه برای اعزام بود. البته طبق اخبار شنیده شده اصل تحرکات دانشجوئی خیلی هم ناشی از فکر و تلاش دوستان دانشجو نبوده و اصل و ریشه ان به عتاب و درخواست رهبری بوده. البته اشتباهات و مشکلات بسیار زیادی هم در این موج شهادت طلبی و غزه خواهی بوجود آورد. مثل ماجرای مسخره و بی ارزش رفتن به سفارت انگلیس یعنی باغ قلهک بود. و حتی خط و نشان کشیدن برای دفتر حفظ منافع مصر بود که صدای رهبری را هم درآورد و تند روی های دانشجویان را منع کردند و البته این در کنار تحسین حرکتشان در فرودگاه بوده. اخبار واصله از فرودگاه هم گاهی آنچنان تاسف برانگیز بود که شاید اصل آن را تحت الشعاع قرار بدهد. برخی دیگر گذشتن از مرزها هم قرین با بلاهت شده تا آنجا که عده ای از تشکل های دانشجوئی احمدی نژاد درخواست اعزام کردند(!) و یا حتی بامزه تر درخواست دانشجویان سیستانی از احمدی نژاد برای ارسال نیروی نظامی به غزه بود(!!) متاسفانه آسیب های که در حرکت ها برای غزه صورت گرفت بسیار بیشتر از اینهاست. حتی کم کاری ها هم تاسف برانگیز بود.

در اصل هم اسرائیل مانند همین نوشته ای است که با یک موج اقیانوس الهی از بین می رود و انگار که نه انگارگویا آتش بس هم اعلام شده و اسرائیل با چندصد کشته و هزار و اندی زخمی این جنگ مفتضحانه را پشت سر گذاشت. و یواش یواش این اتفاقات فراموش می شود و فضای جامعه گویا وارد فاز انتخاباتی می شود. چنانکه عده ای به میزانی که در تاریخ از بی تفاوتی ازشان یاد نشود یادی از غزه کردند و بعد به ادامه حیات دنیایی خویش ادامه دادند. حتی عده ای معتقد بودند که قرین شدن این اتفاقات باعث شد که نفهمند دهه محرمشان چطوری سپری شد(!) غافل از اینکه تازه امسال باید معنای دهه محرم را می فهمیدند.

خلاصه اینکه هر کس برای خودش در عالمی سیر می کرد و خدا هم آن بالا کار خودش را می کرد بدون توجه به اکثریت خاموش(!) و بی بته و اقلیت و انگشت شمارها(!).

می گویند در کتب دینی یهودی ها از شخصیتی نام برده شده که از بین رفتنش قرین با از بین رفتن اسرائیل می شود. و کسی که مشخصاتش با این شخص یکسان باشد همان شارون است که فعلا به زور دستگاه زنده نگه داشته شده.

البته حتی اگر طرفدار اسرائیل هم باشیم باید رسماً فاتحه رژیمی که نتواند عده ای را در دویست و پنجاه کیلومتر مربع که تا دیروز از گرسنگی در حال مرگ بودند شکست بدهد، همان بهتر که جمع بکند برود پی کارش! حتی ارابه های خدا (مرکاوا) هم زیر سوال رفته.

و در آخر اینکه داشتیم فیلمی که تبلیغات قدرت اطلاعاتی و جاسوسی و خرابکاری و تاثیر گذاری نظام سلطه را می دیدیم. خیلی درگیر فیلم که شدیم غزه به یادم آمد و با خودم گفتم اینها دیگر اگر تا دیروز برای ما قابل باور بود دیگر امروز نیست. دیگر قدرت و امکاناتشان با این جنگ و جنگ سی و سه روز کاملا زیر سوال رفت و اصلاً گاهی باید فقط با عنوان تخیلی به این فیلم ها نگاه بکنیم. حیف.. قدیم ها چقدر با این فیلم ها حال می کردیم!

پینوشتـ……………………………………………………….
یه مشت آدم بی جنبه از حالا با بلند شدن نابودی اسرائیل به دنبال جنگ و بعدش هم کنیز هستند!  :D