امشب مسجدمان بعد از صلوات شخصی که تعقیبات را با بلندگو میخواند اعلام کرد که خانمی اعلام نیاز کرده و مومنین اگر میتوانند کمک بکنند، یا کسی بلند شود و بین صفوف نماز بگردد یا پولهایشان را روی منبر بگذارند که جمع شود به خانم محتاج داده شود. البته یکی دوبار یکی از هیئت امنا و پیرمردهای مسجد اعلام کرده بود که به خاطر زیاد نشدن اینگونه موارد بین صفوف دیگر کسی بلند نشود برای اینگونه موارد نچرخد اما چندبار قبلاً هم این قانون نانوشته و خودساخته در موارد نادر نقض شد.
خلاصه دیدم که مرد میانسالی با قیافه موجه و لباس سفید یقه آخوندی بین صفوف پول جمع میکند. پولها را جمع کرد و روی منبر گذاشت. بعد از نماز عشا هم آمد که پولهای جمع شده را دسته بندی کند و بقیه کسانی هم که پول داده بودند جمع کند که پیرمرد مذکوری که گفتم صدایش بلند شد که آقا چرا این کار را کردی ما در این مسجد رسم نداریم این کارها را و خلاصه شیوه حرفزدن و برخورد خیلی از این پیرمردهای خشک که شاید دیده باشید. البته این بنده خدا هم میگفت که کی این را اعلام کرد که یکی بلند شود و بین صفوف پول جمع کند و من کارهای نیستم و از این جور حرفها. خلاصه چیزی شبیه سکه یک پول شدن این بنده خدایی که فکر میکنم اولین بارش بود این مسجد میآمد رخ داد. حتی موقعی که کنار دیوار نشسته بود تا پولها را دسته کند پیرمرد مذکور به خاطر اینکه نزدیک جایی که قاری دوصفحه هز شب قرآن قرار داشت، نشسته بود، صدایش درآمد که آقا سریعتر برو و مزاحم نشو که میخواهیم قرآن را شروع کنیم!!!
البته سابقه برخوردهای پیرمردی و خشک مذهبی و این جور صفات(!) را قبلا داشتهام اما چون در واقع این بنده خدا هم تقصیری نداشت خیلی ناراحت شدم و اینکه این شدت برخورد هم از این پیرمرد مذکور با نگاه به موارد قبلی اینچنین شدت نداشته. تا اینجای ماجرا را داشته باشید که البته فعلا ستاره این ماجرا این بنده خدای ناآشنا بود نه چیز دیگر.
خلاصه تعقیبات را هم به کمرمان زدیم و آمدیم که از مسجد بیرون برویم که دیدیم ای وای من! این بنده خدا دنبال کفشش میگردد! نگو که شخص محتاج دیگری هم التماس دعایشان را به زور به ایشان گفته! و کفششان را برده!
با خودم فکر میکردم که حالا این بنده خدا چه فکری باید بکند و چه حرفی در دل با خدا میزند که از این امتحان عجیب و سخت در اندازه خودش سربلند بیرون بیاید؟ شاید اگر ما بودیم میگفتیم که: آمدم ثواب کنم کباب شدم و… .
پینوشتـ…………………………………………………
۱. از اینگونه موارد خیلی برای من اتفاق افتاده اما فکر میکنم بیشتر رفوزه شدهام!
۲. از آنجا که در حال تمرین سیاست کوتاه نویسی هستم! جزئیات و نکات دیگر را سانسور کردم.
تعاملها، زندگی، اتفاقات و همه آنچه که ما قسمتی از آن هستیم، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، چه دلخواه و چه به جبر دارای پیچیدگیها و غرایبی است.
«…انسان و مقدرات الهی پس از یاد خدا و درود! تو از اجل خود پیشی نخواهی گرفت، و آنچه که روزی تو نیست به تو نخواهد رسید، و بدان که روزگار دو روز است، روزی به سود، و روزی به زیان تو میباشد، و همانا دنیا خانه دگرگونیهاست، و آنچه که به سود تو است هر چند ناتوان باشی خود را به تو خواهد رساند، و آنچه که به زیان تو است هر چند توانا باشی دفع آن نخواهی کرد.»
نتیجه میگیریم:…

این تصویر تزئینی نیست...
«… از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امتهای پیشین فرو آمد بپرهیزید، و حالات گذشتگان را در خوبیها و سختیها به یاد آورید، و بترسید که همانند آنها باشید، پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه میکنید، عهدهدار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، و نعمتهای فراوان را در اختیارشان گذاشت، و کرامت و شخصیت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند، و بر وحدت و همدلی همت گماشتند، و یکدیگر را به وحدت واداشتند و سفارش کردند. و از کارهایی که پشت آنها را شکست، و قدرت آنها را درهم کوبید، چون کینهتوزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن، و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید. و در احوالات مومنان پیشین اندیشه کنید، که چگونه در حال آزمایش و امتحان بسر بردند، آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود؟ و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند؟ و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟
فرعونهای زمان، آنها را به بردگی کشاندند، و همواره بدترین شکنجهها را بر آنان وارد کردند، و انواع تلخیها را به کامشان ریختند، که این دوران ذلت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت نه راهی وجود داشت که سرپیچی کنند، و نه چارهای که از خود دفاع نمایند، تا آنکه خداوند، تلاش و استقامت و بردباری در برابر ناملایمات آنها را، در راه دوستی خود، و قدرت تحمل ناراحتیها را برای ترس از خویش، مشاهده فرمود. انسان را از تنگناهای بلا و سختیها نجات داد، و ذلت آنان را به عزت و بزرگواری، و ترس آنها را به امنیت تبدیل فرمود، و آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسانها قرار داد، و آن قدر کرامت و بزرگی از طرف خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمیپروراندند.
پس اندیشه کنید که چگونه بودند؟ آنگاه که: وحدت اجتماعی داشتند، خواستههای آنان یکی، قلبهای آنان یکسان، و دستهای آنان مددکار یکدیگر، شمشیرها یاریکننده، نگاهها به یکسو دوخته، و ارادهها واحد و همسو بود، آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟
[از اینجا به بعد را نخوانید! مربوط به آینده است...!] پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و الفت و دوستی آنان از بین رفت و سخنها و دلهایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزبها و گروهها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمتهای فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان آنها در میان شما عبرتانگیز باقی ماند.»
پینوشتـ……………………………………………………………………
آنها که علی نداشتند… ما داریم.

مقدمه: یعنی چه روز جمعه تعطیل است؟ یعنی تلاش و تعالی هم تعطیله؟ خجالت داره… بلند شید… بلند شید… امروز هم امتحان داریم… چی؟… چرا غر میزنید… الکی شلوغش نکنید، امتحان امروز یک سوال بیشتر نداره. اما از فردا دوباره سرتون شلوغ میشه. در ضمن ادب داشته باشید و در عکس بالائی که مربوط به قضیه است، دنبال حاج آقا کروبی نگردید.
سوال: با توجه به این سخن مافوق گهربار از بزرگی همچون آیت الله العظمی مهدی کروبی بفرمائید چرا ایشان چنین حرفی زده و دلیل فرمایش دینی و علمی و منطقیشان چیست(سخنان احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا آبروی ما را برد)؟
الف) [...] – این سخن آقا:«…همین نمونهى دانشگاه کلمبیا، نمونهى خوبى است. انصافاً این منطق قوى و تسلط بر نفس – یعنى روحیهى خوب، اعتماد به نفس – و اعتماد به این منطق، کار خودش را کرد. البته پیداست که تمهیداتى صورت گرفته بود؛ بیست و چندتا کانال تلویزیونى امریکا و اروپا را بیاورند آنجا که مستقیم مراسم را پخش کنند، با آن کارى که انجام دادند و آن رفتارى که متأسفانه رئیس آن دانشگاه انجام داد که حقاً و انصافاً رفتار نامناسبى بود و رفتار یک شخصیت دانشگاهى نبود؛ بلکه حتّى رفتار یک آدم باشرف هم نبود. بنابراین پیدا بود که تمهیداتى کردهاند براى اینکه طرف را عصبانى یا شرمنده کنند؛ منفعل کنند و این را همیشه به عنوان یک سند زنده در جنجالهاى تبلیغاتى و سیاسى در دست داشته باشند؛ ولى خداى متعال این را عکس کرد و درست آنچه که میخواستند انجام بدهند، نقطهى مقابل آن بحمداللَّه انجام گرفت و دیدید که تصدیق و تأیید هم کردند. و من اعتقادم این است که در محیطهاى دانشگاهى، همچنان این مسئله به این زودیها در آن کشور از بین نخواهد رفت، به عنوان یک سؤال، به عنوان یک مسئله، به عنوان یک مطلب که چه بود قضیه، ادامه پیدا خواهد کرد.»
ب) دلیل نمیخواد، کلاً حرفهای ایشون درسته. از خوابیدن موقع شمارش آرا گرفته تا گوجه و دلفین – احمدینژاد یک آدم بیسواد و عقدهای و مازوخیسم است و همنوائی با برادران دشمن
ج) ای آقا یه حرفی زده دیگه… – انتخابات ریاست جمهوری
د) احترام به حرف آقا به منظور حمایت از دولت، ایجاد نکردن یأس و بدبینی نسبت به مسئولین، تعریفشان از سیاستهای خارجی دولت – این همه صحبت دارد آقا، نمیشود که همهاش را گذاشت.
پینوشتـ………………………………………………………
قابل توجه خوانندگان گام آخر اینکه این رفیق ما آقای حسن رضا عباسی که سه چهاربار مطلبهای قشنگش را گذاشتیم و شما هم کلی حال کردید و رجانیوز عزیز هم لینک کرد، یک وبلاگ داره به نام تلخند سیاسی که پیشنهاد میدهم حتماً بروید و ببینید و حالش رو ببرید…
