بدون شک اگر نگوئیم هاشمی رفسنجانی سیاستمدارترین عنصر سیاسی ایران است، باید او را در رده اول آن قرار بدهیم. شاید در کنار وجهه مذهبی او که با عنوان آیت الله از آن یاد میشد و همواره به سبب تحت شعاع سیاست قرار گرفتن در محاسبات مورد توجه قرار نمیگیرد، یک چهره استثنائی از او ساخته شده. همه اینها در کنار تجربه بینظیر سیاسی اوست. عالم سیاست دارای استلزامهایی است که اهالی سیاست برای پایداری در آن باید به آن پایبند باشند. او از ابتدای انقلاب در متن جریانات سیاسی بوده و تا به امروز در همه صحنهها مستقیم و یا غیر مستقیم قرار داشته است. به همین خاطر کسی مانند او باید در همه جا رد پائی داشته باشد. این از ملزومات باقی ماندن در قدرت است. و در مرکز امور اجرائی قرار گرفتن، یعنی دولت سازندگی و نبود حضرت امام به عنوان فصل الخطاب ظاهری* فصل جدیدی از پرواز در عرصه قدرت را باز کرد و ناچار اگر فردی دارای تز خاصی مثل هاشمی، برای اداره قدرت یعنی پیشرفت و رفاه به قیمت نابودی قشر مستضعف زیر چرخ دندههای آن باشد، باید تلاشهای خود در بوجود آوردن تغییرات بکند و این نیاز به نفوذ در همه لایههای قدرت دارد. از اینجا کارگزان شکل میگیرد و تا آنجا پیش میرود که شعارشان این میشود: اگر بخواهی برایت این هواپیمائی که در آسمان در حال پرواز هست را برمیگردانیم! البته ما نظری به اینکه این قدرت برای خدمت است یا چیز دیگر نداریم و آن را به خدا میسپاریم و نیز عملکرد ایشان به خوبی پاسخگوی عیانی برای آن خواهد بود.
فضای تبلیغاتی انتخابات سال آینده آغاز شده. مشکلات دولت احمدینژاد که مقام معظم رهبری در حکم تنفیذ از او به خاطر سابقهاش به عنوان مدیری کارآمد نامبرده بودند، به دلایل مختلف خواسته و ناخواسته مضاعف شده. از طرفی فشارهای سیاسی و تخریبها و از طرفی تلاش برای تغییرات و ترمیمها مانند طرحهای زیربنائی و طرح تحول اقتصادی برای دولت شجاع نهم شرایط ویژهای ایجاد کرده. هاشمی که در سالهای آخر خود به سر میبرد، همواره باید در سودای به جای گذاری چهرهای ملی باشد. او که سابقهای مهم و تاثیر گذار را در انقلاب تجربه کرده، دو تجربه بسیار تلخ انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم را در کارنامه آخرین فعالیتهایش دارد که برای او هزینه بسیاری داشته. و هم اکنون با شرایط موجود، اطرافیان که برای حیات سیاسی وابسته به اویند، باید چنین او را در شرایطی چنینی قرار بدهند؛ شرایطی که هزینه آن بسیار اندک باشد.
هاشمی با استفاده از شیوه سیاستمدارانه خود با آرامی و یک شیب تقریبا ملایم مهرهچینیهای خود را آغاز و برای اینکار از جمعی نه چندان مهم در یک شهرستان شروع کرده. او در اظهار نظرهایش با استفاده از مغالطه دولت را در سه سال گذشته متهم کرده به اجرا نکردن قانون و اصلی که تازه به او ابلاغ شده است و یا در جمعی دیگر در میان دانشجویان از عدم توانایی و برنامه برای خرج کردن دلارهایی نفتی که برخلاف دولتهای پیشین چندین برابر شده میگوید، در حالی که اجازه استفاده آن در اختیار مجلس است. او همچنین چند روز پس از اینکه احمدینژاد برای تصحیح خبر نادرستی، اصل خبر مبنی بر نظر رهبری درباره وزرا را گفت و مورد شماتت به خاطر خرج کردن ولایت برای امور اجرائی شد، دست به خرج کردن رهبری در امور حزبی و تخریبی

بزرگترین مشکل هاشمی نداشتن پایگاه اجتماعی و داشتن پایگاه در لایههای قدرت است
خود شد و با نقل قولی صددرصد در تضاد با فرمایشات قبلی رهبری گفت که در این سه سال به خاطر این خواسته رهبری سکوت کرده. و این در حالی است که رهبری به خاطر حمایتهای قدرتمند و بیسابقه از دولت اساساً نیازی به تکرار آن در ایامی که ممکن است شائبه سیاسی داشته باشد، نمیبینند ولی هاشمی از این زمان به خوبی آگاهی دارد و استفاده میکند. او که حتی برای بازیابی قدرت و در تلاش اطرافیان برای دلجوئی از او حتی در کنفرانسها و همایشهای بی ربط به شأن او چون همایش بینالمللی جراحان دهان ، فک و صورت (!) حضور معنوی پیدا میکند، در یک دیدار با اهالی کشاورزی دامنه انتقادها را به آنجا هم کشاند. در هر صورت تنها نکتهای که از سوء استفاده هاشمی و انتساب کلامی کاملا عجیب و ناهمگون به رهبری، میشود برداشت کرد این است که تاکنون هر چه انتقاد از دولت میشده در واقع مخالفت علنی با رهبری بیش نبوده و البته نتیجه مهمتر این است که آنچه نیز اکنون بیان میشود هم در زمره تخریبها خواهد بود زیرا استفاده از این کلام برای رسمیت بخشیدن به خود در واقع نمایش آلوده بودن سیاست است. نمای دیگر این مهرهچینیها ایجاد زمینه هموارتر برای یک موج نهایی هرچند با لگد مال شدن انقلاب و همراهی دشمن با این صاحبان موج است. کما اینکه شاهد آن هستیم.
به هر شکل آنچه این روزها میگذرد برای عالمان عالم سیاست دارای پیچیدهگیهای زیادی است و گاه خود در تلاش برای افزون کردن این پیچیدگی هستند. با زمینه سازیهایی که در دولت نهم شده و در واقع دور بعد شکوفائی این بیخوابیها و تلاشهای افزون در این دوره خواهد بود، همهگان دندان تیز کردهاند تا این لقمه لذیذ را به چنگ بکشند. برای تحلیل این معادلهها و چینشهای مهرههای شطرنج سیاست نیاز به دقت و زمان بیشتری است که البته آنان در این میان ضرر نخواهند کرد که ضرر و نفع خود در خواست خدای خود گره زده باشند و خود را مامور به وظیفه بدانند و ابتدا رو به خودسازی بیاورند که امام این امت فرمود خود را بسازید مملکتتان ساخته میشود و سپس به جهاد واقعی بپردازند که فرمود جهاد دری از درهای بهشت است که خدا برای خاصان از درگاه خود باز نموده…
————————————————–
* هاشمی بارها از بیان مخالفت خود با نظرات امام بی پرده سخن گفته و هرچند در آخر خواسته امام را مبنا قرار میداد اما تاثیرگذاری و فشار بر امام توسط او به واسط کلام خودش انکار ناپذیر است.
۱. مقام معظم رهبری در سال ۸۴ فرمودهاند: «حرف ما در باب مسألهى فلسطین یک حرف منطقى و مقبول است. دهها سال پیش، جمال عبدالناصر – که محبوبترین چهرهى عرب محسوب مىشد – در شعارهاى خود مىگفت ما یهودىهاى غاصب فلسطین را به دریا مىریزیم. سالها بعد از آن، صدام حسین – که منفورترین چهرهى عرب محسوب مىشد و مىشود – اعلام مىکرد که ما نصف سرزمین فلسطین را آتش مىزنیم. ما هیچکدام از این دو حرف را قبول نداریم. با اصول اسلامى ما، نه به دریا ریختن یهودىها، نه آتش زدن سرزمین فلسطین، معقول و منطقى نیست. حرف ما این است که ملت فلسطین باید به حق خود برسد. این کشور متعلق به مردم فلسطین است؛ فلسطین متعلق به فلسطینىهاست و سرنوشت فلسطین را هم باید فلسطینىها معین کنند. این یک میدان آزمایشى براى صدق ادعاى مدعیان دمکراسى و حقوق بشر است. آن کسانى که ادعا مىکنند که طرفدار مردمسالارى ملتها و کشورها هستند، فلسطین براى آنها میدان آزمایش است. ملت فلسطین؛ مردمانى که فلسطین متعلق به آنهاست – از مسلمان، یا مسیحى، یا یهودى – و سرزمین تاریخى آنهاست و تاریخ و جغرافیا به این گواهى مىدهد، بایستى رأى و نظر بدهند؛ آنها در یک نظرخواهى مقابل چشم مردم جهان، در یک رفراندوم، تکلیف دولت فلسطین را معین کنند؛ و آن دولت، دولت مشروعى خواهد بود. در آن دولت، جنایتکارانى که در فلسطین جنایت کردند، باید مجازات شوند؛ امثال این شارون و بقیهى جنایتکارهاى فلسطینى. دربارهى آن کسانى هم که به این سرزمین از نقاط مختلف دنیا مهاجرت کردند، آن دولت تصمیمگیرى خواهد کرد که چه باید بکند. این، حرفى است منطقى. امروز میلیونها فلسطینى در کشورهاى دیگر آوارهاند و میلیونها فلسطینى هم در اردوگاهها با بدترین شکل زندگى مىکنند؛ ولى سرزمین آنها دست مردمان دیگرى است. این، معقول نیست؛ این، منطقى نیست. اینکه پنجاه یا پنجاه و پنج سال از قضیه گذشته است، این، جنایت را از بین نمىبرد؛ جرم را سبک نمىکند.»
۲. این چند روزه فرمایشات اسفندیار خان عکس العملهای متفاوتی داشته از یدیعوت آحارونوت تا دوستان ارزشی که نامردی نکردند و هرچه تاحالا راست و دروغ درباره اسفندیار شنیده بودند را رو کردند. نکته صحبتهای اسفندیار احترام و رابطه با ملت اسرائیل است. سخن آقا را که خواندید. البته احمدینژاد هم دقیقاً همین نظرات را همیشه بیان کرده است. اما ذکر چند نکته مهم به نظر میرسد. آنچه آقا فرمودهاند مشخصاً درباره مردم عادی است که انتقال داده شدهاند به این سرزمین که البته همانطور که میدانید نرخ رفتن از اسرائیل هم رشد داشته. ولی عدهای که مثلاً در لشکر اسرائیل هستند و مردم لبنان و فلسطین را به خاک و خون میکشند، تخصصاً از حیطه بحث خارج است. البته عدهای که باز هم منتظر بودند عقدههای فروخورده خود را باز کنند، بیکار ننشتند. در این میان افاضات جناب رضائی فرمودهاند:«دولتمردان ایران باید به جای افراط و تفریط که گاهی هولوکاست را نفی و گاهی از ملت اسرائیل دفاع میکنند، همان خط مستقیم نظام را ادامه دهند که سرنوشت نهایی فلسطین از طریق برگزاری یک رفراندوم آزاد صورت میگیرد…» حالا اینکه سوال پرسیدن درباره هولوکاست چه نوع افراطی است باید پاسخ بدهند تا حسابشان با برادران صهیونیست که همین را میگویند، جدا شود! واگرنه بحث رفراندوم که همان حرف احمدینژاد به تبع فرمایشات آقاست.
۳
. یکی از دوستان وبلاگی ما (+) آورده که: از آن به بعد از مشایی حرف ها و حدیث های بسیاری را شنیدم اول آنکه او برای سر کار آوردن یکی از معاونانش به او گفته بود که امام زمان(عج) صلاح می دانند تا شما در این سمت به خدمت بپردازید و یا آنکه موقع تودیع و معارفه جانشین همین شخص باز هم از امام زمان(عج) توجیح آور که امام زمان صلاح می دانند شما در این سمت نباشید این حرفهایی است که از زبان همین شخص شنیده ام.
نکته قابل ذکری که دیگر با ذکر نمونه آن در وبلاگ مذکور دیگر جای پنهان کردن نیست، تفکرات حجیتهای اسفندیار خان است. البته اهل تحقیق میدانند که آنچه که بسیاری گمان میکنند درباره انجمن حجتیه متفاوت است. در واقع انجمن حجتیه دیگر آن انجمن حجتیه سالهای تاسیس نیست. بلکه در واقع به سه گروه با درجات تندی خاص در مواضع تقسیم شدهاند که شاید افرادی تفکر درجه سوم آن افراد اصلی و درجه اول را قبول نداشته باشند غافل از اینکه در واقع در رابطه با آنها هستند. به جز موارد ذکر شده برای نمونه کوچک دیگر اشاره میکنیم به برخورد جناب مشایی در زمان شهرداری دکتر احمدینژاد در نمایشگاه فاطمی که متاسفانه غرفهای به افراد طیف حجتیه داده شده بود و روحانی ناظر هم به خاطر اعتراض به قدر اختیار قرار دادن غرفه به این طیف برکنار شد. به هر حال گویا بیخبری یا کم اطلاعی دکتر احمدینژاد درباره طیف فکری جناب اسفندیار یعنی انجمن حجتیه و دم زدن اسفندیار از امام زمان عجل الله فرجه که مورد علاقه دکتر است باعث علاقه ایشان به اسفندیار شده. نکتهای که بعضی زمانها آدم ها آنقدر به خطر نزدیکند که او را نمیبینند و آن را نفی میکنند. در مورد این طیف فکری و درجه خطر و چرائی نزدیک شدنشان به قدرت هم نظرات مختلف است.
به هر حال گویا از سر ناچاری باید و در راستای همان داستانی که در پست قبل گفتم اسفندیار را تحمل کنیم.
پینوشتـ…………………………………………………………………………..
سعی کردم نتیجه گیری خاصی درباره رابطه با مردم اسرائیل نکنم و کلام آقا را درج کردم. باشد که جلوتر و عقب تر از این کلام موضع نگیریم. اما در مورد اسفندیار خان هم ضمن دعوت همه دوستان به صبر، ادامه داشتن نگرانیهایشان و نقدهایشان را خواستارم.
