بار دیگر شاهد بودیم دکتر احمدینژاد در راستای دیپلماسی فعال خود نامهای را بعد از پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری، برایش ارسال کرد.
جدا از بحث اینکه سیاق و مفاد اصلی نامه ایشان تنبه و توجه طرف مقابله به ارزشها بوده و آیا ایشان در موقعیتی هست که اینچنین از طرف جمهوری اسلامی دعوت به هدایتی برای بوش و خلف به حقش(!) اوباما ارسال کند و آیا اصلاً اینچنین دعوتهایی حتط از نظر منطق امر به معروف صحیح میباشد یا خیر، نکتهی جالبی در این نامه بود که البته بسیاری از سایتهای خبری روی آن دست گذاشتند و حتی این نامه را تعبیر به تبریک کردند! هرچند همانطور که گفتیم سیاق این نامه این نبوده و بیشتر با نظر و فکر به این جهت که شاید وظیفه ایشان دعوت به خیر بوده، جنبه دعوت به هدایت منظور بوده.
دکتر در احمدینژاد در نامه خود آورده:«از اینکه توانستید آراء اکثریت شرکتکنندگان در انتخابات را به خود جلب کنید تبریک میگویم» عبارتی که شگفتی و ناراحتی بسیاری از دلسوزان را متوجه خود کرد. اولین تابو شکنی و تبریک بین دو کشور که رابطه گرگ و میشی دارند. تبریک به کسی که تا مدتی قبل چه ناسزاها که به نگارنده نامه نداده است.
اما چند سوال:
آقای رئیس جمهور محبوب! مگر نه این است که اوباما با حمایت مستقیم سران صهیونیستی و گروه ها و گروهکهای آنان بر سر کار آمده؟ مگر حضور او و سخنان او در آی پک را فراموش کردهاید؟ آیا به راستی تبریک شما، تبریک به دشمن درجه یک شما یعنی صهیونیست نبود که در واقع برنده درجه یک این ماجرا بود؟
آقای دکتر! مگر سخنان عتاب آلود رهبری درباره رابطه به آمریکا چند روز قبل از این حرکت شما بود را نشنیدید؟ «مسئلهى جمهورى اسلامى و دولت مستکبر آمریکا از این قبیل نیست. مسئله، مسئلهى دیگرى است؛ مسئله ریشهاىتر است… . مشکل ملت ایران با آمریکا مشکل کارهاى امروز نیست؛ … مسئلهى ما با آمریکا این نیست که حالا بر سر دو تا موضوع جهانى یا بینالمللى یا منطقهاى با هم اختلاف نظر داریم، برویم بنشینیم با مذاکره حل کنیم. مسئله مثل مسئلهى مرگ و زندگى است؛ مسئلهى هست و نیست است.» به راستی توجیه این تبریک و نامه و آرزوی شما برای اصلاحشان چیست؟
آقای رئیس جمهور ارزشی و مورد حمایت خاص رهبری! آیا به راستی این رئیس جمهور منتخب مردم است؟ آیا شیوه انتخابات در آمریکا به گونهای است که بشود گفت رای مردم است؟ آیا مثلا همین الکترالها یعنی همه مردم؟
پینوشتـ………………………………………….
با دوستی گفتگو میکردیم که از طرفداران سرسخت دکتر است (البته من هم هستم!) درباره قسمت تبریک میگفت من حرفی برای زدن ندارم اما قسمتی که درباره دعوت به خوبی ها و راستیها بود، چه در این نامه و چه در نامه به بوش حرکتی در راستای نظر امام بود. به این شکل همانگونه که نامه حضرت امام برای گورباچوف رئیس جمهور شوروی قبل از فروپاشی ارسال شد و دعوت به هدایت در آن نامه بود، اکنون آمریکا هم که در حال فروپاشی است، چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی، احمدینژاد با فکر تقلید و ادامه دادن افکار امام دست به نگارش چنین نامههایی زده. اما…
۱.الف. رهبری در ابتدای سخنانشان در مبعث اشارهای به داستان شعب ابوطالب کردند. اشاره کردند به سه سال تحریمهایی که مشرکان میکردند و مسلمانان در آزار و سختیهایی که بودند. داستان را که خواندید؟
۲.الف. واقعیت این است، آنچه که در سال ۸۴ اتفاق افتاد، مدیون هیچ حزب و گروهی نیست. یعنی هیچ فرد سیاسی به هیچ عنوان نه حق دارد، نه میتواند و نه البته این کار را میکند که حماسه بازگشت به گفتمان انقلاب، یعنی سوم تیر را به نام خود یا با همکاری خود بداند. به همین راحتی… . فقط مردم و تودههای علاقهمند به انقلاب و اسلام و خسته شده از یک موج فکری که تحت حمایت آمریکا مثل کرمهایی فاسد در حال تخریب این درخت تناور انقلاب بودند؛ فقط اینها هستند که تفکر عدالت خواهی را انتخاب کردند و سیاسیون هیچ نقشی نداشتند. به همین صراحت… .
این روزها باز هم تاریخ تکرار میشود…
۱.ب. ایشان در آخر کلامشان آمریکا و همراهانشان را ابوجهلها و ابولهبهای امروز نامیدند. امروز ملت اسلامی مبعوث شده. همان شرایط و سختیهای دشمن دوباره تکرار میکنند. گفتند که این پرچم را کسانى میتوانند بلند کنند که اولاً بصیرت داشته باشند، بفهمند قضیه چیست، هدف چیست؛ ثانیاً صبر داشته باشند. صبر یعنى همین استقامت، ایستادگى، پابرجائى. این را ما باید از بعثت درس بگیریم.
۲.ب. امروز هم همه علیه دولت هستند. حالا که مشکلات دولت از گرانی جهانی و بی آبی و گرما و سرمای شدید بیسابقه شده، عدهای که تا چندی قبل فکر میکردند که از دولت حمایت میکنند، اما امروز دیگر علناً همه سیاسیون بر علیه عدالت محوری سخن میگویند. البته در ظاهر و شاید در حقیقت خودشان اینگونه نباشد. شاید بهتر باشد بگوئیم همه برای قدرت خود تلاش میکنند و ناچار باید دکتر و دولت را لجن مال کنند و با دروغ به حیا ت خود ادامه بدهند. این روزها آنقدر دروغها و تخریبها زیاد شده که فرصت و توان نوشتن از آنها از عهده ما خارج شده. خیلی هم خودمان را به زحمت نمیدهیم. مردم بهترین جواب را خواهند داشت. دوباره سیاسیون نشان خواهند داد که نفسانیاتشان و شهوترانیهای سیاسی و اخلاقیشان آنها را به گورستان فکر و نظر مردم خواهد برد… . با همه مشکلات اما مردم، بر عکس اصلاح طلبان که بر عقیدهاند که مردم بیشعور هستند، ما برای این عقیده هستیم که کمتر از یک سال دیگر چنان آبروی نداشته همه سیاسیون از امثال مؤتلفه تا احزاب آمریکائی مثل مشارکت و اعتماد ملی، خواهد رفت که به قول معروف بیا و ببین…
و در آخر هم کلام آقا برای سیاسیون خارجی و داخلی:«این پیام ملت ایران، پیام انقلاب اسلامى، پیام نظام جمهورى اسلامى است. و افق هم براى ما روشن است. به توفیق الهى میدانیم چه کار داریم میکنیم و میدانیم هم به کجا خواهیم رسید و میدانیم هم که راه رسیدن به آن نقطه، رفتن است؛ نه ایستادن و نه عقبگرد کردن«…
اول اینکه حضرت امام فرمودند که «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید». و هنوز هم ما داریم از آمریکا ضربه میخوریم. یعنی همین الآن. از تحریم و کارهای خرابکارانه که غیر مستقیم انجام میشه. از جنگ در دو کشور همسایه. از تهدید نظامی. از فعالیتهای خرابکارانه روانی ـ تبلیغاتی که روزانه در رسانههای آمریکائی علیه ایران میشه. از انگشت نگاری ایرانیها. از تمسخر رئیسجمهور ایران و ایجاد مشکلات برای سفرش به سازمان ملل. از ندادن اجازه به خبرنگاران ایرانی جهت کار آزاد خبرنگاری و هزاران مورد پیدا و پنهان دیگر که همه آگاهند.
دوم اینکه حضرت آقا فرمودند:« اگر یک ملتى میخواهد شر زورگوئى زورگویان – و امروز شر آمریکا – را از سر خود کم کند، باید در مقابل زورگوئى آمریکا با قدرت و صلابت تمام بایستد.» که در سالگرد ارتحال امام خمینی ایراد شد و البته نیمی از این سخنرانی درباره ماهیت پلید آمریکا بود. و در سخنرانی اخیر دیگر فرمودند که:« البته این مسائل حل خواهد شد؛ هم مسئلهى عراق حل خواهد شد، هم مسئلهى فلسطین حل خواهد شد؛ اما آن روزى حل خواهد شد که با حل این مسائل، از حیثیت و هویت و موجودیت استکبار آمریکائى هم دیگر چیزى باقى نخواهد ماند.» به کلید واژه استکبار آمریکائی توجه کنید. برداشت شما از استفاده از آمریکا به عنوان یک صفت چیست؟
سوم اینکه آمریکا چیست و کیست؟ ایشان در بیانات دیگرشان: «دشمن نظام جمهورى اسلامى، یعنى شبکهى استکبار جهانى – نه فقط حکومت آمریکا یعنى آن مجموعهى سردمداران قدرت اقتصادى ظالمانهى امروز دنیا که دولتها را مىآورند و میبرند؛ در همین کشورهائى که به نام دموکراسى معروف شدهاند، در خود آمریکا و در بعضى از کشورهاى دیگر که با شبکهى صهیونیستى پیوند استوار دارند، اینها هستند. دولتهائى که با این شبکهى پرنفوذ و پرقدرتِ مستکبر جهانى در ارتباطند، منافع خودشان را در برابر نهضت اسلامى و بیدارى اسلامى در خطر مىبینند؛ این منافع نامشروع را در تهدید مىبینند.» استکبار را خلاصه در آمریکا نمیدانند که در واقع هم اینگونه است. یعنی مثلا انگستان، هلند و… هم که در ایران سفارت دارند و ما مجبور به رابطه با آنها هستیم نیز جزئی از استکبار هستند. همچنین در آخرین سخنرانی سال گذشته فرمودند:« وَاِلّا کیست که نداند آمریکائیها اولین دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمریکائیها، مردم آمریکا نیستند؛ سیاستمداران، سردمداران، متنفذین، گردانندگان رژیم آمریکا و رژیم صهیونیستى، که اولین دشمنان بشریتند…»
چهارم اینکه بودن احمدینژاد در رأس کار چه امتیازی دارد؟ «رحمت خدا بر امام بزرگوار ما که میفرمود از دشمنى دشمن، از دشنامِ دشمن نترسید؛ وقتى او به شما بدگویى میکند، اخم میکند، دشنام میدهد، بدانید که شما یک کار بزرگى انجام دادهاید یا دارید انجام میدهید که او ناراحت است. از این بترسید که از شما تعریف کند. اگر دشمن از شما تعریف کرد، این نشان دهندهى این است که شما یک کارى به نفع او انجام دادهاید. هر کسى را که دشمن ما، دشمن ایران، میخواهد که او بر سر کار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او باید باشد؛ او به نفع ایران است.»
احمدی نژاد چه میگوید؟ خب اینجا ابتدا نظر همه را جلب میکنم به تفاوت دو عمل مناظره و مذاکره با بوش. همان چیزی که در دانشگاه کلمبیا رخ داد و حضرت آقا از آن به عنوان شکوه منطق ایرانی یاد کردند. احمدی نژاد در ۲۳ تیر سال جاری گفته است: «اگر آمریکا بخواهد وارد این مذاکرات [۵+۱] شود، ما نه او را دعوت کرده و نه اگر خواست وارد آن شود، با آن مخالفت میکنیم. اگر برای مذاکره بنا به شرط گذاشتن باشد باید جمهوری اسلامی ایران به خصوص برای آمریکا شرط بگذارد. اگر آمریکا وارد مذاکره شد در شرایط عادلانه حاضر به گفتوگو هستیم و اگر هم وارد نشد، ملت ایران هیچگونه ضرری نخواهد کرد.» این کلام دارای یک بار روانی تبلیغاتی و یک بار حقیقی است. بار روانی آن مشخص است اما بار حقیقی آن و در واقع آنچه که در ابتدای همین جلسه پرسش و پاسخ به آن اشاره میکند، نبود شرایط عادلانه است، یعنی به قولی: سالبه به انتفا موضوع. در ادامه در بخش دیگری میگوید:« دولت هم هیچ موضوع مخفی با مردم ندارد و حتی اگر قرار باشد با آمریکا گفتوگو کنیم بنده آن را مستقیماً با مردم مطرح خواهم کرد.» این همان مسئولیت سیاست خارجی که عمل به آن بر عهده دولت است و مقام معظم رهبری بر آن اشاره کردند و منافاتی با فرموده آقا که فرمودند: اگر رابطه را آمریکا فایدهای داشته باشد، من اولین کسی هستم که آن را اعلام میکنم. همچنین احمدینژاد در مصاحبه تلویزیونی خود گفته:« …ما با اسم، رنگ و عنوان خاصی مخالف نیستیم بلکه با عمل و رفتار بد در جهان مخالفیم…اگر آمریکا هم در شرایط عادلانه خواستار گفتگو با جمهوری اسلامی ایران باشد، از آن استقبال میکنیم چنانچه هیچکس نیز تاکنون آن را نفی نکرده است» حال به نظر شما چه منافاتی با این کلام رهبری که در سال گذشته در دیدار با دانشجویان داشتند، وجود دارد؟:«یکى از سیاستهاى اساسىمان قطع رابطهى با آمریکاست. هرگز هم نگفتیم ما تا ابد قطع رابطه خواهیم بود؛ نه، هیچ دلیلى ندارد که تا ابد قطع رابطه با هر کشورى، با هر دولتى داشته باشیم. مسئله این است که شرائط این دولت به گونهاى است که رابطهى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر کشورى به دنبال تعریف یک منفعتى ایجاد میکند؛ آنجائى که براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نمیرویم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طریق اولى دنبال رابطه نمیرویم.» و اینکه همانطور که در سخنان رئیس جمهور دیدید ما به دنبال رابطه نرفتیم و نمیرویم. و اینکه چه داعیهای برای رابطه وجود دارد تا زمانی که هنوز بوش رئیس جمهور ما را مسخره میکند و مردم ایران را که احمدینژاد شهر به شهر برای عرض ارادت به آنها سفر میکند، تهدید میکند؟
آیا خصوصیت دولت در برابر آمریکا کرنش است؟ هنوز فراموش نکردیم سفرهای رئیس جمهور به هر شهر که تا سخنی بر ضد آمریکا و دشمنان ایران گفته میشود، همه مردم یکپارچه مرگ بر آمریکا میگویند. یا زمانی که رئیس جمهور برای برقراری ارتباط بیشتر از مردم میپرسید:« کی خستهاس؟» و همه مردم در جواب یکپارچه جواب میدادند:«دشمن» و وقتی از آنها میپرسید دشمن کیست؟ همه باید میگفتند:«آمریکا» یا بهتر است بخوانیم آخرین موضع رهبری درباره فعایت سیاست خارجی دولت در آخرین دیدار با دولت در سال گذشته:« به معناى واقعى، یک قانون جنگل در فضاى سیاسى دنیا حاکم است. این کارهایى که الان دولتهاى مستکبر و در رأسشان امریکا انجام مىدهند، منطق عقلائى و عقلانى و سیاسى و بینالمللپسند دنبالش نیست؛ منطق زور دنبالش است. مىگوید: چون مىتوانیم، پس مىکنیم! منطق، منطق زور است. در یک چنین دنیایى اگر انسان تسلیم شد و از خودش وادادگى نشان داد و بر سر مواضعش ایستادگى نکرد و از توان خودش در مقابله و مواجهه استفاده نکرد، قطعاً ضرر خواهد دید. در چنین دنیایى کسى رحم به کسى نمىکند! این ایستادگى در مقابل زیادهخواهى استکبار و احساس عزتى که در این میدان مىشود، بهنظر من یکى از خصوصیات این دولت است. اینها خصوصیاتى است که بحمداللَّه هست.»
و در آخر اینکه ما داعیهی خاصی نداریم که در این رابطه از احمدینژاد دفاع کنیم. همانطور که تاکنون فقط فرمایشات رهبری و در راستای آن مواضع و فعالیتهای دکتر بوده که باعث شده این وظیفه بر دوش ما بیاید؛ اگر روزی، مخالفتی در کلام او با رهبری دیدم به همین راحتی که از رئیس جمهور دفاع میکنیم او را مؤاخذه میکنیم. اما نکته این جاست که نه تنها منافتی دیده نمیشود که باعث نگرانی عدهای ناآگاه و مغرض (و خوشحالی عدهای دیگر که به صراحت و در شرایط بدتر از این دم از مذاکره میزدند و خود در دولتشان به آمریکا نامهی غلط کردیم میفرستادند و بصورت محرمانه در جلسه صهیونیستها یعنی بیلدربرگ شرکت میکردند) بشود، بلکه با نگاهی از بالا به این جریان به خوبی موضعها مشخص میشود. و اینکه این جریان را بیشتر در راستای یک جریان تبلیغاتی دیگر از رئیس جمهور بدانیم. در شرایطی که تهدید به حمله میشویم. این خود باعث بوجود آمدن چالشهای عجیبی و سردرگمی زیادی در دیپلماسی جنگ آور دشمن شده. در قسمتی از سخنان، رئیس جمهور ایران میگوید:« در چند ماه آینده اتفاقاتی در جهان خواهد افتاد و دیگر هیچ کس نه تنها نمیتواند جایگاه ایران را نادیده بگیرد بلکه هیچ کشوری نیز به ما بی نیاز نخواهد بود.» ما به نظاره این وعده از ایشان به عنوان یک رئیس جمهور مبارز و آگاه در عرصه پیکار با دشمنان ایران مینشنیم. کما اینکه نسخه فارسی رسانه دوست اسرائیل یعنی العربیه در خبرهایش آورده: وزیر خارجه آمریکا میگوید که موضع آمریکا در زمینه برنامه هسته ای ایران ادامه مذاکرات است… .


