موسوی آمد، خاتمی آمده بود و احمدینژاد هم که همیشه هست. این سه کاندید اصلی ریاست جمهوری دهم هستند و بقیه تقریباً محلی از اعراب ندارند. کروبی، اعلمی و یا حتی قالیباف هم با تمام حاشیههایشان و قوتها تبلیغاتی و انتخاباتی میشود گفت که امید خاصی بین آنان نیست. هرچند با موضوعی که مورد نظر ماست منافاتی ندارد.
خاتمی هشت سال در این مملکت مسئول بوده و کارنامه مشخصی دارد، موسوی نیز و احمدینژاد. انتخابات آینده انتخاب شعار نیست، مردم دیگر به شعارها رأی نخواهند داد، چون کارنامه اعمال پیش رویشان است. دیگر به رنگ و لعابها و شعارها، چه آزادی باشد و چه عدالت رأی نخواهند داد، بلکه به مرد میدان رأی خواهند داد. هرچند موسوی شرایط معمولی برای مسوئلیت نداشت، ولی کارنامه اعمال او، حتی سکوت چند ساله او و شکستن ناگهانی آن و انتقادهای اصلاح طلبانه و شعارهای اصولگرایانه که در واقع کاریکاتوری از هر دو طرف است، پیش روی مردم است.
دیگر نمیشود شعار داد و گفت من اینچنین میکنم، این مردم هستند که دیگر در کنار فاکتور آینده خود، گذشته خود را هم در نظر میگیرند.
در کنار این موارد، میشود به رفتارهای انتخاباتی مردم هم اشاره کرد. که نتیجه آن بلایی است که سر هاشمی آمد، و هم اکنون سر یکی از مهرههای او میآید، یعنی خاتمی. هرچند این جبهه برای شکستن طرف مقابل به ارائه کاریکاتور و ویروس ضیعف شده شعارهای آنها با آوردن موسوی دست به اقدام و حرکت خوبی در این بازی شطرنج کرده.
موسوی شاید زمان مسئولیتش با رهبری مشکل داشت و فقط بنا به دلایلی توسط حضرت آیت الله خامنهای آن زمان تحمل میشد، اما گزینه مخالف خوانی نیست. پس جای امیدی برای برخی ایجاد میکند.
بیائیم باور کنیم که حتی موسوی هم با وجود ضعفهای فراوان خاتمی، گزینه خوبی برای مقابله با احمدینژاد نیست.
اگر همه دنیا هم با هم متحد بشوند، گویا ریشهای که احمدینژاد در شهرها و روستاها بسیار عمیقتر از این حرفهاست. هرچند که به معنای واقعی کلمه هر کس به اندازه احساس وظیفهای که کرده(!) برای نابودی حرکت و تفکر احمدینژاد قدم برمیدارد، از محسن رضائی و قالیباف گرفته تا دیگران که البته جنس احساس وظیفهشان متفاوت است و برای چیز دیگر احساس وظیفه میکنند.
این عملهاست که پیش روی مردم است، این رقابت اعمال کاندیداهاست، نه شعارها و تبلیغات هنگفتشان، هرچند این تبلیغات هنگفت در شکل این باشد که گفته شود: «ستاد اینجانب حق چاپ و تکثیر عکس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی که ممکن است به صورت خودجوش وارد صحنه تبلیغات شوند نیز انتظار دارم که به این خواست خدمتگزار خود توجه کنند!» این هم نوعی تبلیغات است که با توجه به مرجع آن نوعی تبلیغات هنگفت و پرهزینه خواهد بود.
امروز که از سفر مشهدالشهدای جنوب کشور برمیگشتم سر راه به منزل روبروی یک روزنامه فروشی ایستادم تا ببینم در این پنج روز رژیم عوض شده است یا نه!!؟
نکتهای جالب برایم تیتر اول و درشت روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران بود. از قول محمد باقر نوشته شده بود:«دوره سعی و خطا در اداره کشور گذشته است» برای من در کنار سایر شواهد به معنای ورود رسمی قالیباف به انتخابات ریاست جمهوری دهم است. زیرا در کنار اعلام نظر رسمی درباره مدیریت کشور (و نه شهری)، طوری این مطلب بیان شده که گویا من نیز حرفی و راه حلی برای گفتن دارم. این تیتر که آنقدر درشت بود که آدم را یاد تیترهای ابتدای انقلاب میانداخت(!) و البته هیچ عکس از قالیباف در آن وجود نداشت و نیز در کنار اینها بگذارید، جهت مخالف دولت پیدا کردن همشهری در زمان محمدباقر را!
حالا اگر از این بگذریم که با نبود اعلام رسمی ورود به انتخابات و بیان چنین حرفهایی نوعی تبلیغات مؤثر صورت میگیرد، ولی استفاده از اموال بیت المال شبهههایی را در ذهن ایجاد میکند.
نیز امروز در سایتها مشغول جستجو بودم که عکسهای جالب خبرگزاری فارس از معابر شهر تهران که آب گرفتگی ناشی از باران باعث آزار مردم شده بود را دیدم و نیز این مطلب را خواندم و هر لحظه برایم ماجرا جالبتر میشد. هرچند خودم از کسانی هستم که از برخی ایرادهای بنی اسرائیلی دوستان اصولگرا به مدیریت شهری تهران بیزارم ولی این مورد دیگر با توجه به حرفهایشان غیرقابل گذشت است.
حالا نمیدانم آیا واقعاً چنین حرکات تبلیغاتی در کنار چنین افتضاحاتی چه معنایی دارد و آیا واقعاً محمدباقر تصمیم صد درصدی خود را گرفته و یا برخی گفتهها مبنی بر شرکت نکردن دوباره او صحیح است یا نه و باقی حرفها.
به هر حال تناقضات رفتاری قالیباف در کنار امتیازات او باعث دلسردی ما از او شده بودف کما اینکه رفتار انتخاباتی او در انتخایات گذشته نیز.
در کنار اینها اضافه کنید ماجرای رفتار مضحک محمدباقر را در جلسههای حل مشکل ترافیک که رئیس جمهور شخصاً آن را تشکیل داد ولی رفتار تبلیغاتی محمدباقر باز هم عدم خلوص نیت او را نشان داد.
واقعاً متأسفیم محمدباقر و در آخر سلام!
