مقدمه: تصمیم بر این بوده و انشاء الله هست که نوشتههای اینجا روزانه باشد. (حال دیگر دلایلش بماند) چند روزی تأخیر شد که خب از این قافله روزمرگی(!) جامانده بودیم و چند اتفاق قابل تامل پیش آمده.
یک. اینکه توافقنامه امنیتی توسط نمایندگان مجلس عراق، چه به سبب بنزهای ضد گلوله و چه بوسیله تهدید و چه بوسیله وارانه نشان دادن و اقعیات، در کمال بهت و ناباوری در مجلس نمایندگان تصویب شد. و این به معنای این است که با گذشت صدها سال از نظام برده داری و حتی با وجود نمونههاس سادهتر و تلخ آن در کشور ایران با عنوان کاپیتالاسیون، باز هم شاهد تکرار هتک شرافت انسانیت هستیم. و دیگر این اماکن مذهبی ماست که در چنگ و زیر نظر بی نظارت دشمن دین است. آنقدر این واقعیت تاسف برانگیز است که باید در کنار فاجعه غزه به آن پرداخته شود. باید جنبش وبلاگی باز هم به خروش بیافتد.
البته هرکسی به دید خود به این ماجرا نگاه میکند، برخی از دید به ژئوپولوتیک، برخی نگران استفاده از عراق به عنوان یک پایگاه نظامی، برخی به کلیت خفت و خواری انسانی در این ماجرا و برخی فراتر از هر چیز دیگر، با دید دین و مذهب، وقتی میبینند که دشمن دین اینچنین سیطره بر جان و ناموس مومنان پیدا میکند و هیچ محدوده غیر قابل دسترسی برایشان دیگر نیست، حتی ضریح حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام! اگر تاکنون بیاحترامی میشد مثل ماجرای سامرا در لفافه بود و یا مشروع نبود(!) اما امروز دیگر اینها از حقوق صاحبخانههای امروز عراق و اشغالگران دیروز آن است! هرچند قید همه پرسی هم موجود است، اما ننگی که به این واسطه بر پیشانیشان ماند پاک شدنی نخواد بود. در این میان هم عدهای بر این عقیده هستند که تصویب کنندهکان این ننگنامه نمایندگان همان مردمی هستند که میخواهند در همه پرسی شرکت کنند، پس انتظار خبری نمیشود داشت!
و در این میان از همه جالبتر میشد به میزان دید و سعه اندیشه اهل رسانه پی برد. با نگاهی به روزنامههای شنبه و این ایام میشود پی برد که وسعت دغدغه و میزان شعور و اندیشه سیاسی اهل رسانه به چه میزان است. روزنامههایی که صفحه اول خود را با مشغول کردن به اتفاقات بمبئی سپری کردند و عدهای قلیل که به دغدغه اصلی پرداختند.
بیجهت نیست که همچنان روزنامه کیهان، محور است.
دوم. اضافات جدید این مردک دست و پا چلفتی است! همان دوست عزیز سادهلوح اسرائیل! مشایی: از گفتوگوی احمدینژاد و اوباما استقبال میکنی. و این در حالی است که حتی رئیس جمهور هم گفت که با تغیر دکوراسیون نظام استکبار هم فریب نمیخوریم و سخنان آقا به جای خود در ضدیت با آمریکا.
و از همه ننگ آورتر و کثیفتر اینکه این خزعبلات در هنگامی منتشر میشود که از طرفی شاهد فاجعه غزه به خاطر وجود حمایت آمریکا از اسرئیل و بردهداری نوین آمریکا در عراق با تصویب قطعنامه هستیم. حال چرا باید یک حرفهای ناشی از دل درد خود را که جای خلاصی از آن مشخص است(!) در یک تریبون و به عنوان جمهوری اسلامی بگوید، از جمله سوالهای بدون پاسخ است.
اینجا عراق نیست و ماجرایش تکرار نخواهد شد که با دشمن کنار بیائیم.
سوم. در رابطه با پست قبلی و بسیج. به نظر میرسد که عدهای فراموش کردهاند که این سرود جمعی بسیجیان در مرکز رسمی و به عنوان نماد بسیج برگزار شده و گویا این عده به علاوه برگزار کنندگان سرود علاوه بر موارد مذکور در نوشته قبلی فراموش کردهاند که هدف اصلی تبین شده بسیج توسط معمار آن جهانی است که وطن در برابر آن امری بی ارزش به چشم میآید.
پینوشتـ………………………………………………………
۱. این پست برای سه روز بود که نبودم ولی هرکدام نیاز به تفصیل داشت و از همه مهمتر همان ماجرای توافقنامه است. ای کاش به این نتیجه میرسیدیم که اهمیتش کمتر از ماجرای غزه نیست.
۲. از دوستانی هم که نگران غیبت من شده بودند کمال تشکر را دارم و برایم استقرار رفاقتشان ثابت شد.
۳. هنوز دنبال پاسخ این سوال هستم که آیا کسی به این اندازه از بلاهت برخوردار پیدا میشود که فکر کند احمدینژاد بهترین گزینه برای دور بعد ریاست جمهوری نیست و رای نمیآورد؟
با یک نگاه کلی و از بالا به اتفاقات در حال رخ دادن در عالم سیاست این روزها باید به نتایج خوبی رسید. و جز این ناشی از ورودی اطالعات اشتباه و یا تحلیل غلط خواهد بود.
حضرت آقا در سخنرانی اخیر خود اشاره به تنزل پیدا نکردن سطح تلاش دولتمردان در برابر نگاه به پایان یافتن دوره خدمتشان و تخریبهای همیشگی اواخر یک دوره که البته درباره دولت نهم بینظیرتر بوده، اشاره کردند.

این روزها به شکل عجیبی همه (دقیقاً همه اهالی سیاست) به دنبال مشائی و مسائل پیرامونش افتادند. امری که جدا از اشتباه بود و بهتر بودن برطرف شدن آن، مسئلهای مضحک به نظر میرسید. اولاً که بر همگان و حتی خود مشائی اشتباهش نمایان بود، با اصول کلی دولت نهم منافات داشت، یک حرف بیربط به حوزه کاری او بود و حتی در واقع آن چنان این مسئله وضوحش نمایان بود که حتی باور کردن آ» را فقط بر سیاست بازی میشد حمل کرد. یا مشائی آدم ساده لوحی است یا انسان معمولی است که در هر صورت پرداختن به این مسئله فقط ناشی از سیاست بازی میشود. اول اینکه با سادگی میشود حمل بر اشتباه کرد که نیاز به این همه بزرگ کردن نبود و با دید معمولی بودن اصلاً به طور معمول هیچ کس اینچنین نظری نخواهد داشت. آن هم در دولت نهم.
نقد نوریزاد پیرامون علما، به دور از اینکه آیا صدق توهین داشت و اینکه آیا به فرموده مدیر حوزه علمیه قم علما مصون هستند در حالی که حضرت آقا چندین بار خود را مصون از نقد ندانستند، و اینکه در حالی که یک نظر شخصی یک کارگردان در حالی که همه برای تخریب او به عدم استقبال و شهرت او تمسک میجویند و چگونه پس برایشان این میزان، این نقد مهم شده است؛ در واقع از آنجایی شروع شد که عدهای او را به عنوان حامی احمدینژاد علم کردند. در حالی که در این میان دو نکته بود. اول اینکه چرا اینگونه افراد و برخی حامیان علما(!) تاکنون دربرابر اهانتهای افرادی مثل عباس عبدی و همراهانش سکوت کرده بودند و کجا بودند تا کنون در برابر این همه اهانت و دوم اینکه چرا بعد از این همه مدت که منتشر شده، به یاد شکایت افتادهاند (البته پاسخ نمایان است و جوابی جز سیاست بازی نیست)
کردان قبلاً در مناصب بسیاری مشغول فعالیت بوده. رای نمایندگان مجلس را آورده و لاریجانی برای حفظ آبروی خود هم که شده نظری پیرامون آن ندارد! حال که در دولت به کار مشغول شده چرا باید درباره او اتهاماتی مطرح شود؟ حال چه اینها صحیح باشد و چه نباشد که ظواهر را بر این قرین کرده اند که صحیح باشد. هرچند که در پروسه تحقیق نتیجه آن هنوز مشخص نشده است. و نمیشود در برابر یک اتهام و صدها رای نمایندگان که نمیدانیم چرا اینجا در رأس امور نیستند(!) کسی را بیرون کرد.
اینها و صدها مورد مشابه و غیر مشابه چرا باید رئیس دولتی را که باید در این یک سال باقیمانده مانند کسی که چهار سال دیگر از خدمتش باقیمانده تلاش بکند، مشغول و دور از خدمترسانی بنماید؟ که هر کدام با پشت پردهای از سیاست و تخریب همراه است. اگر قرار باشد هر روز رئیس جمهور به یک موج پاسخ بدهد آیا توانی برای او باقی میماند. خصوصاً اینکه سه سال تلاش مداوم را پشت سر گذاشته باشد. آیا رئیس جمهور وقتی میبیند که مدعیان نه تنها هیچ کمکی نمیکنند بلکه درصدد سنگ اندازی و ایجاد اتهام برمیآیند
البته تنزیه دولت و دوری از مواضع تهمت بدون شک از وظایف رئیس جمهور است، اما چه خوب است که یک بعدینگر نباشیم. فراموش نمیکنم اصرار دولت برای برداشت از ذخیره ارزی برای واردات ضروریات مردم به خاطر رصد کردن شرایط جهانی و به این نتیجه رسیدن که در حال صعود قیمت هستند و مخالفت و سنگ اندازی همین رأس امور.(!!!) در حالی که دولت برای ایجاد نشدن یک موج گرانی کاذب مجبور بود دلیل خود را پنهان بدارد و وقتی از این موج گذشتیم و دولت بوسیله یک راه غیر عادی وظیفه خود را انجام داد.
پینوشتـ…………………………………………………
نظر من از این نوشته نگاه از یک وجه دیگر است.
۱. مقام معظم رهبری در سال ۸۴ فرمودهاند: «حرف ما در باب مسألهى فلسطین یک حرف منطقى و مقبول است. دهها سال پیش، جمال عبدالناصر – که محبوبترین چهرهى عرب محسوب مىشد – در شعارهاى خود مىگفت ما یهودىهاى غاصب فلسطین را به دریا مىریزیم. سالها بعد از آن، صدام حسین – که منفورترین چهرهى عرب محسوب مىشد و مىشود – اعلام مىکرد که ما نصف سرزمین فلسطین را آتش مىزنیم. ما هیچکدام از این دو حرف را قبول نداریم. با اصول اسلامى ما، نه به دریا ریختن یهودىها، نه آتش زدن سرزمین فلسطین، معقول و منطقى نیست. حرف ما این است که ملت فلسطین باید به حق خود برسد. این کشور متعلق به مردم فلسطین است؛ فلسطین متعلق به فلسطینىهاست و سرنوشت فلسطین را هم باید فلسطینىها معین کنند. این یک میدان آزمایشى براى صدق ادعاى مدعیان دمکراسى و حقوق بشر است. آن کسانى که ادعا مىکنند که طرفدار مردمسالارى ملتها و کشورها هستند، فلسطین براى آنها میدان آزمایش است. ملت فلسطین؛ مردمانى که فلسطین متعلق به آنهاست – از مسلمان، یا مسیحى، یا یهودى – و سرزمین تاریخى آنهاست و تاریخ و جغرافیا به این گواهى مىدهد، بایستى رأى و نظر بدهند؛ آنها در یک نظرخواهى مقابل چشم مردم جهان، در یک رفراندوم، تکلیف دولت فلسطین را معین کنند؛ و آن دولت، دولت مشروعى خواهد بود. در آن دولت، جنایتکارانى که در فلسطین جنایت کردند، باید مجازات شوند؛ امثال این شارون و بقیهى جنایتکارهاى فلسطینى. دربارهى آن کسانى هم که به این سرزمین از نقاط مختلف دنیا مهاجرت کردند، آن دولت تصمیمگیرى خواهد کرد که چه باید بکند. این، حرفى است منطقى. امروز میلیونها فلسطینى در کشورهاى دیگر آوارهاند و میلیونها فلسطینى هم در اردوگاهها با بدترین شکل زندگى مىکنند؛ ولى سرزمین آنها دست مردمان دیگرى است. این، معقول نیست؛ این، منطقى نیست. اینکه پنجاه یا پنجاه و پنج سال از قضیه گذشته است، این، جنایت را از بین نمىبرد؛ جرم را سبک نمىکند.»
۲. این چند روزه فرمایشات اسفندیار خان عکس العملهای متفاوتی داشته از یدیعوت آحارونوت تا دوستان ارزشی که نامردی نکردند و هرچه تاحالا راست و دروغ درباره اسفندیار شنیده بودند را رو کردند. نکته صحبتهای اسفندیار احترام و رابطه با ملت اسرائیل است. سخن آقا را که خواندید. البته احمدینژاد هم دقیقاً همین نظرات را همیشه بیان کرده است. اما ذکر چند نکته مهم به نظر میرسد. آنچه آقا فرمودهاند مشخصاً درباره مردم عادی است که انتقال داده شدهاند به این سرزمین که البته همانطور که میدانید نرخ رفتن از اسرائیل هم رشد داشته. ولی عدهای که مثلاً در لشکر اسرائیل هستند و مردم لبنان و فلسطین را به خاک و خون میکشند، تخصصاً از حیطه بحث خارج است. البته عدهای که باز هم منتظر بودند عقدههای فروخورده خود را باز کنند، بیکار ننشتند. در این میان افاضات جناب رضائی فرمودهاند:«دولتمردان ایران باید به جای افراط و تفریط که گاهی هولوکاست را نفی و گاهی از ملت اسرائیل دفاع میکنند، همان خط مستقیم نظام را ادامه دهند که سرنوشت نهایی فلسطین از طریق برگزاری یک رفراندوم آزاد صورت میگیرد…» حالا اینکه سوال پرسیدن درباره هولوکاست چه نوع افراطی است باید پاسخ بدهند تا حسابشان با برادران صهیونیست که همین را میگویند، جدا شود! واگرنه بحث رفراندوم که همان حرف احمدینژاد به تبع فرمایشات آقاست.
۳
. یکی از دوستان وبلاگی ما (+) آورده که: از آن به بعد از مشایی حرف ها و حدیث های بسیاری را شنیدم اول آنکه او برای سر کار آوردن یکی از معاونانش به او گفته بود که امام زمان(عج) صلاح می دانند تا شما در این سمت به خدمت بپردازید و یا آنکه موقع تودیع و معارفه جانشین همین شخص باز هم از امام زمان(عج) توجیح آور که امام زمان صلاح می دانند شما در این سمت نباشید این حرفهایی است که از زبان همین شخص شنیده ام.
نکته قابل ذکری که دیگر با ذکر نمونه آن در وبلاگ مذکور دیگر جای پنهان کردن نیست، تفکرات حجیتهای اسفندیار خان است. البته اهل تحقیق میدانند که آنچه که بسیاری گمان میکنند درباره انجمن حجتیه متفاوت است. در واقع انجمن حجتیه دیگر آن انجمن حجتیه سالهای تاسیس نیست. بلکه در واقع به سه گروه با درجات تندی خاص در مواضع تقسیم شدهاند که شاید افرادی تفکر درجه سوم آن افراد اصلی و درجه اول را قبول نداشته باشند غافل از اینکه در واقع در رابطه با آنها هستند. به جز موارد ذکر شده برای نمونه کوچک دیگر اشاره میکنیم به برخورد جناب مشایی در زمان شهرداری دکتر احمدینژاد در نمایشگاه فاطمی که متاسفانه غرفهای به افراد طیف حجتیه داده شده بود و روحانی ناظر هم به خاطر اعتراض به قدر اختیار قرار دادن غرفه به این طیف برکنار شد. به هر حال گویا بیخبری یا کم اطلاعی دکتر احمدینژاد درباره طیف فکری جناب اسفندیار یعنی انجمن حجتیه و دم زدن اسفندیار از امام زمان عجل الله فرجه که مورد علاقه دکتر است باعث علاقه ایشان به اسفندیار شده. نکتهای که بعضی زمانها آدم ها آنقدر به خطر نزدیکند که او را نمیبینند و آن را نفی میکنند. در مورد این طیف فکری و درجه خطر و چرائی نزدیک شدنشان به قدرت هم نظرات مختلف است.
به هر حال گویا از سر ناچاری باید و در راستای همان داستانی که در پست قبل گفتم اسفندیار را تحمل کنیم.
پینوشتـ…………………………………………………………………………..
سعی کردم نتیجه گیری خاصی درباره رابطه با مردم اسرائیل نکنم و کلام آقا را درج کردم. باشد که جلوتر و عقب تر از این کلام موضع نگیریم. اما در مورد اسفندیار خان هم ضمن دعوت همه دوستان به صبر، ادامه داشتن نگرانیهایشان و نقدهایشان را خواستارم.
وان – پوپولیسم
قبلاً هم از این قسمت استفاده کردم ولی یک بار دیگر با هم بخوانیم:« رعیت به مردم اطلاق مىشود؛ یعنى کسى که مراعات او لازم است. رعیت چیز بدى نیست. بعضىها خیال مىکنند رعیت فحش است! رعیت یعنى کسى که مراعاتش لازم است؛ یعنى تودهى مردم و عامهى مردم. اصطلاح «ناس» و «رعیت» غالبا به قشر سواد مردم گفته مىشود، نه گروههاى خاص. تکیهى امیرالمؤمنین و پیغمبر و قرآن هم روى همین مجموعههاى عمومى مردم است؛ همینىکه ما عوام مردم مىگوییم؛ یعنى رعیت و تودهى مردم و سواد مردم؛ همین چیزى که خواص خاص خرج کن امروز با طرح آن در مسائل سیاسى و اجتماعى مخالفند و اسمش تودهگرایى و پوپولیسم است.»
یکی از موارد و شاید مهمترین آن که عناصر ضدارزشی (به همین صراحت) به دولت ارزشی نهم حمله میکنند پوپولیسم محوری در سخنان رئیس جمهور است. صریح و ساده سخن گفتن با مردم و استفاده از ادبیات آنان و یا در تعریف عدهای دیگر احساسی و به دور از منطق ظاهری سخن گفتن و خلاصه هر کس در این عالم ادبیات سیاسی اجتماعی برای خودش از الفاظ تعابیر مختلفی دارد. که البته عدهای بر این اعتقادند که همین نبود خط واحد و نداشتن یک مبنای واحد بزرگترین عیب و شاید ثابت کننده سست بودن آن را نشان میدهد. در هر صورت آنچه که مبنای ماست را خواندید و ثابت شد که نه تنها بد نیست، بلکه از چه سرچشمههای بلندی شروع شده.
احمدینژاد در دیدار با فعالان اقتصادی گفته که «میتوانیم اقتصاد اول دنیا بشویم.» این اولین باری نیست که چنین حرفهای بلندپروازانهای از احمدینژاد میشنویم. ممکن چنین سخنانی را دیگران هم بگویند با این تفاوت که اگر از دکتر میشنویم ، مطمئن هستیم که تبلیغاتی سخن نمیگوید و حرفش از روی اعتقاد است. اما چرا؟
به نظر من این روحیه مردمی (دیگر از پوپولیسم استفاده نکنیم) برگرفته از درسهای امام و رهبریست. میگویند که آسید احمد آقا در محضر امام در حال مرور اوضاع سیاسی جهان بودند که نام ابرقدرتهای جهان را میبرند. امام متعرض میشوند که: چرا ایران را نگفتی؟ ایران را هم بگو… . ایران هم ابرقدرت است… .
حالا تحلیل این ماجرا در کنار سایر سخنرانیهای امام و رهبری را کنار هم بگذارید که نمونه برای درج کردن زیاد است…
توو – عقل و احتیاط احمدینژاد!
من به شخصه بر این عقیدهام که نیروهای ارزشی باید رسانههای ضد ارزشی رابایکوت خبری و مصاحبهای بکنند. البته به نظرم این درباره رسانههای بین المللی تا زمانی که منافع ملی داشته باشد اشکال ندارد. نمونههای بسیاری از تغییر و تحریف توسط این رسانهها دیده شده. یا شگرد دیگرشان که در تمام اطلاع رسانیهاشان جاری و ساری است، سانسور میباشد. اما اینکه کسی که متاسفانه فقط عنوان اصولگرائی را یدک میکشد و باعث آبروریزی میشود، با اینان مصاحبه بکند برای من خیلی گران است. جدیداً حضرت توکلی با روزنامه وزین کارگزاران مصاحبهای داشتند. نکته مورد نظر من در این مطاحبه این قسما است:«فرصت اداره یک وزارتخانه با سرپرست سه ماه است بعد از این فرصت باید وزیر به مجلس معرفی شود. عقل و احتیاط هم اقتضا میکند وزیر زودتر از پایان سه ماه فرصت معرفی شود تا اگر مجلس به گزینه پیشنهادی رای نداد، فرصت برای معرفی نفر بعدی وجود داشته باشد. متاسفانه این موضوع رعایت نمیشود و ممکن است کشور دچار مخمصه شود» خب در ادامه روند تخریب رئیس جمهور در رسانههای کارگزارانی و الفی (سایت الف) تنها برداشت ممکن این است که احمدینژاد احمدی نژاد عقل ندارد(!!!) و لزوماً احتیاط هم نمیکند. (حالا احتیاط چی را خدا میداند؛ البته شما هم احتمالاً میدانید!)
تریی – خار یک گل

از قدیم گفتهاند هر گلی خاری دارد. یعنی اساساً گلی که خار نداشته باشد
زودتر خراب میشود. ( ارجاع میدهم به شعار تبلیغاتی یاران خاتمی که او را به یاس تشبیه کردند به خاطر اینکه خار ندارد!!!) حالا گویا اسفندیار خان دسته گلی آب دادهاند که صداها را درآورده. البته از سابقههای دیگر ایشان در اشتباهات دیگر هم نقل محافل هست که هر کدام به نحوی تکذیب یا توجیه شده. اینجا نمیخواهم از اسفندیار(!) حمایت بکنم، اما ذکر چند نکته را بد نمیدانم. نکته اول را که بالا گفتم!. نکته دوم اینکه بالاخره هرچیزی که بوده، ایشان سوء برداشتها را تکذیب کرده و بهتر است به دستور دینمان عمل بکنیم و چشممان را ببندیم و بگوئیم انشاء الله همین است که میگوید. قضیه سوء استفادههای دشمن هم که همیشه بوده. حتی از بیانات آقا و امام. سوم اینکه حمایتها و شناخت آقای احمدینژاد از اسفندیار هم از زمان شهرداری تهران بوده و جدیداً هم که فامیل شدهاند. به نظر میرسه که دکتر شناخت کاملتری نسبت به ما ، درباره اسفندیار خان داشته باشند. پس من به خودم این اجازه را میدهم که در مورد اسفندیار که جای حرف و شبهه و شک زیاد است، به اعتماد دکتر و صحبتهاییی که درباره اسفندیار دارد، اعتماد بکنم. مگر اینکه به شکل کاملاً بارزی عکس قضیه ثابت بشود که دکتر هم باید جواب بدهد. حداقل این است که به خانواده اسفندیار اعتماد داشته و پاره تنش یعنی فرزندش با این خانواده وصلت کرده. خلاصه اینکه اجازه بدهیم که روی شک و گمانمان مانور ندهیم. و هرچقدر هم کمتر گمان بد روی بدنه دولت پیاده بشود، برای کار کردن دل مشغولیهای بیهوده کمتری پیدا میشود. البته این جریان با عدم تساهل بر سر اصول منافاتی ندارد.
در موردملتها بخصوص آمریکا و اسرائیل هم شاید فردا گفتم…
پینوشتـ……………………………………………………………………
با محیط وردپرس به هیچ عنوان حال نمیکنم. فکر میکنم اومدنم به اینجا که از سر ناچاری بود بیشتر یک عذاب بود تا ادامه راه ارزشی. به هر حال تا جائی که بشود با مشکلات وردپرس میسازیم. دوستان هم کمبود امکانات اینجا را ببخشند تا خدا نظر لطفی بکند و مائدهای از آسمان نازل شود! در ضمن این وان توو و تریی هم از اثرات استفاده از میزبان خارجی است!
