گاهی با خودم فکر میکنم که در برابر برخی اتفاقات در این دنیای بزرگ وبلاگستان فارسی که بر خلاف تصور خیلی از ما، بسیار گستردهتر و متنوعتر است چه موضعی باید اتخاذ بکنم. ما شاید عدهای به خاطر ارتباط با چند وبلاگ و مطالعه و پیگیری آن و آشنایی با چند نویسنده آن فکر میکنیم وبلاگستان یعنی همین. یعنی کلهگندههایش همینهایی که ما میشناسیم و بعضاً به کنش با آنها میپردازیم.
گاهی اتفاقاتی در این وبلاگستان رخ میدهد که به نظرم برخی عکسالعملها در آن اشتباه است. یعنی نتیجه عکس معترضان و نتیجه دلخواه فرد مورد اعتراض را میدهد. حتی مدتی پیش به مناسبتی یک وبلاگ نویس تقریباً مشهور (البته شهرتش به اندازه محدود وبلاگستان فارسی است که ما میشناسیم) برای یک مناسبت مطلبی نوشت که با اعتراضات عدهای از وبلاگ نویسان مواجه شد. هرچند من با این اعتراض مخالف بودم و معتقد بودم که اینکار ما بیشتر تبلیغ کار اوست. حالا هم که این را مینویسم نمیدانم آیا نتیجه عکس میدهد یا نه؟ اما میدانم اهمیتش بسیار بیشتر خیلی از دلایلی است که دوستان وبلاگ نویس در برابر آن اعتراض کردند.

شاید از ماجرای تهیه نشریه طنز افتضاح ملی آگاه باشید. شاید شما هم قبلا یکی از طرفداران آن بوده باشید و حتی شاید مثل من آدرس وبلاگتان به عنوان حامی به خاطر قرار دادن لوگوی آن ذکر شده باشد (البته وبلاگ اسبق من). این حرکت که بیشتر که در واقع یک هجو است تا طنز، دیروز پای خود را فراتر از گلیم نداشته خود دراز کرد و با تمسخر بیانات و جایگاه آیت الله علامه مصباح و مثل برادران اصلاح (افساد) طلب با وارد کردن ایشان به لجنزار سیاسی بازی خود، فکر کردند که یک کار حرفهای تحویل مخاطب خود میدهند. البته سابقه ذهن بیمار و افکار خراب این وبلاگ نویس بیشتر و کم بهاتر از این است که من بخواهم وقت خودم را صرف بکنم. فقط محض نمونه بدانید که این آقای مدعی دینداری و بعضاً چیزهای دیگر( که خودش هم نمیداند چیست!) یکی از افتخارات خود را شرکت نکردن در انتخابات مجلس بر خلاف نظر صریح رهبری میداند. البته قاموس ما اینچنین آدمهایی تخصصاً از خیلی چیزها معاف هستند!
این حرکت وبلاگی هجوگونه در شماره دیروز خود با مبنا قرار دادن فعالیتهای کثیف عدهای به ظاهر اصلاح طلب برای او که رهبری را جایگزین خوبی برای شهید مطهری دانسته، ایشان را در حد یک فرد سیاسی تنزل و مایه هتاکیهای خود قرار دادهاند، پائین آورد. در حالی که شاهد هستیم فعالیتهای عیان سیاسی و اجتماعی ایشان بسیار اندکتر از علمای اعلامی همچون حضرت آیت الله مکارم (زید عزه) است. حال که عدهای از دوستان نتوانستند نوشته یک هنرمند در وبلاگش را در نقد (هرچند سخیف) به آیت الله مکارم بربتابند، چگونه میخواهند در برابر این بیاحترامی که اگر باب شود باید منتظر مورد کثیفتر از این در حرکتهای بعدی باشیم، سکوت کنند؟ بیشک آنچه در این میان مهم است شخصیت علم و احترام علم است که زیر پا گذاشته میشود و اینکه ایشان در ردیف دیگر روحانیون سیاسی و حزبی قرار میگیرد.
به نظر میرسد این جریان محک خوبی برای ماست. آیا سکوت میکنیم؟
